آقا هیربد
یک ساعت بعد از تولدش


این هم عکس یه هفتگیش

یک ساعت بعد از تولدش


این هم عکس یه هفتگیش


شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به چندین هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را که درازترین و تاریک ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در کنار یکدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یک شب طولانی و سیاه که تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.
مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. آراستن سرو و کاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند.
پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.
آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است.
واژه یلدا، از دوران ساسانیان که متمایل به به کارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به کار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مرکب شب چله استفاده می شود؟
خور روز (دی گان)- یکم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی، حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

پیشینهء شب یلدا
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهرمیترا می پنداشتند و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتندو گرد آتش جمع می شدندو شادمانه رقص و پایکوبی می کردند آن گاه خوانی الوان میگستردند و «میزد» نثار میکردند.میزد نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا و در ایین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی خوانی می گستردندکه بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده های و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را میز د می نامیدند بر سفره جشن می نهادند.
ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهء کوههای البرز به انتظار باززاییدهشدن خورشید مینشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب هنگام دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست.
روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود( خرمدینان این روز را خرم روز یا خره روز مینامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست میکشیدند که نمیخواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ میشمرد.
ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهء کوههای البرز به انتظار باززاییدهشدن خورشید مینشستند
آیین و جشن شب یلدا و یا شب چله بزرگ، تا به امروز در تمامی سرزمین کهنسال ایران و در بین همه قشرها و خانواده ها برگزار می شود.
جشن شب چله، بعد از نوروز تنها جشنی است که همواره در میان ایرانیان پایدار مانده است و علت پایداری آن را میتوان:
۱- باور دینی کهن مهرپرستان یعنی زایش خورشید و مهر دانست.
۲- پایان کار کشاورزان و برداشت محصولات خود و آغاز فصل استراحت آنها دانست که با مهاجرت روستاییان به شهر، این جشن که یادآور روزگاران گذشته ایرانیان است، به میان مردم شهر نشین نیز رخنه کرده و پایدار مانده است.






عید نوروز را میتوان از قدیمیترین عید ایرانیان نام برد که این جشن وجشن مهرگان( که با آغاز فصل زمستان برپا می شد) از بزرگترین عید ها برشمرده می شد. تجلیل و پاسداشت از آن ریشه در تاریخ کهن دارد. هرچند از پیشینه تاریخی آن، مکتوب بسیار دقیقی در دست نیست اما بیشک جشن نوروز سابقهای بسیار کهن در میان اقوام مختلف جهان دارد.
نوروز یکی از قدیمیترین عید ایرانیان است و هر ساله با برگزاری آئینها و آداب و رسوم مختلفی همراه می شود و در خصوص ریشه نوروز نیز اندیشمندان و شعرای روزگاران کهن دیدگاه های مختلفی داشتند.
به گزارش خبرنگار مديريت فرهنگي دانشگاه و به نقل از خبرگزاري مهر، نوروز واژهای مرکب است که از دو جزء نو و روز تشکیل شده و به معنای روز نوین ، جدید و تازه است، به نخستین روز از اولین ماه سال خورشیدی نیز اطلاق می شود. اصل این کلمه ریشه پهلوی دارد که با واژه نوک روچ یا نوک روز بیان می شد.
ابوریحان بیرونی در تعریف نوروز نقل میکند: "نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روز نو نام کردند، زیرا که پیشانی سال نو است و آنچه از پس اوست از این پنج روز همه جشنها است.
درتعریفی دیگر نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز" اورمزد" از ماه فروردین.

پیشینه نوروز
عید نوروز را میتوان از قدیمیترین عید ایرانیان نام برد که این جشن وجشن مهرگان( که با آغاز فصل زمستان برپا می شد) از بزرگترین عید ها برشمرده می شد. تجلیل و پاسداشت از آن ریشه در تاریخ کهن دارد. هرچند از پیشینه تاریخی آن، مکتوب بسیار دقیقی در دست نیست اما بیشک جشن نوروز سابقهای بسیار کهن در میان اقوام مختلف جهان دارد.
نوروز در روزگار "جمشید" چهارمین پادشاه دوره پیشدادی پدید آمد و در پادشاهی او به صورت آئین درآمد. مسعودی در التنیه و الاشراف آورده است: هرمز در روز نخست ماه فروردین به مظالم (دادگری) نشست. پس آن روز را «نوروز» نام کرد و سنت گشت.
فردوسی نیز در داستان پدید آمدن نوروز نقل میکند: وقتی جمشید از کارهای کشوری بیاسود بر تخت کیانی نشست و همه بزرگان لشکری و کشوری بر گرد تخت او فراهم آمدند. جمشید آن روز را که نخستین روز از فروردین و آغاز سال بود،" نوروز" نامید و جشن گرفت.
به جمشید گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند چنین روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار
جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطورهای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید میدانند.
جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار میشد و ابوریحان نیز با آن که جشن را به جمشید منسوب میکند یادآور می شود که : آن روز که روز تازهای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود.
کتاب «آثار الباقیه» اثر ابوریحان بیرونی (متوفی 440 هجری قمری) است. او مینویسد: سال نزد فارسیان چهار فصل بود .بر حسب این فصول عیدهایی داشتند که به اهمال در کبیسه روز این عیدها جابهجا میشد. از جمله این اعیاد یکی روز اول فروردین ماه یعنی نوروز بود که روز بس بزرگ است که به علت زنده شدن طبیعت گویند.
آغاز خلقت جهان در آن روز بوده است. چنین به نظر میرسد که پنج روز نخستین سال « نوروز عامه» یعنی جشن همگانی بود. حال آنکه روز ششم که «خرداد روز» نام داشت، « نوروز خاصه» یعنی جشن پادشاهان و بزرگان بوده است.
مورخین و محققان درباره جایگاه نوروز با هم اختلاف دارند. به نظر میرسد آریائیها از مهاجرت به فلات ایران و هم مرز شدن با تمدن میانرودان سال را به دو قسمت تقسیم میکردند که هر یک با انقلابی شروع میشد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز این دو انقلاب بودند. یعنی هنگام انقلاب تابستانی جشن نوروز گرفته میشد و زمان انقلاب زمستانی جشن مهرگان پاس داشته میشد.
برخی معتقدند که جشن نوروز و مهرگان جشنی بودهاست که در ایران قبل از ورود آریائیها وجود داشته است و اقوام قبل از آریائیها که در فلات ایران ساکن بودهاند به آن عمل میکردهاند.
در باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فرهوشی (سرزندگی) اشاره دارد به اینکه که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی میکند.
روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالیکه مردم او را روی شانههای خود حمل میکردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.
با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بال مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد.
پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هر یک از آنها کاشته میشد.
در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمیداشتند.


خواننده ارکستر رادیو کردی کرماشان
یداله رحمانی متولد سال 1329 در شهرستان سرپل ذهاب است. سالی که هنرمندانی مانند شهرام ناظری در آن متولد شده اند و استاد مظهر خالقی نیز از سن 11 سالگی کار خوانندگی اش را آغاز کرده است.
استاد یداله رحمانی فعالیت های هنری خود را از سال 1349 و در سن 20 سالگی با تلویزیون تازه تأسیس کرمانشاه آغاز کرد، تلویزیونی که با نصب یک دستگاه فرستنده 50 واتی که فقط شهر کرمانشاه را تحت پوشش خود قرار میداد و در دو نوبت ظهر (از ساعت 12 الی 30/15)و شب (از ساعت 17 الی 24) برای مخاطبانش برنامه پخش می کرد. بر عکس تلویزیون، رادیو کردی کرماشان در آن سال ها در دوران اوج خود به سر می برد و به ویژه بخش موسیقی آن هواخواهان بسیار داشت. این رادیو از سال 1341 و با تعطیلی رادیوکردی تهران جایگاهی بسیار ممتاز یافته و طی این سال ها با حضور هنرمندانی مانند "حسن زیرک" و "مظهر خالقی" شهرت فراوانی پیدا کرده بود.
استعدادهای هنری رحمانی جوان در اجرای مقامات کردی باعث شد که وی کم کم مورد توجه سرپرست ارکستر معروف رادیو کردی کرماشان قرار گیرد. زنده یاد رحمانی در گفتگوی مفصلی که دو سال قبل با وی داشت گفت: "در همان اوایلی که تلویزیون کرمانشاه تازه راه اندازی شده بود، من با آن مرکز همکاری می کردم. روزی آقای مرآتی (رئیس وقت ارکستر رادیو کردی) به من پیشنهاد همکاری داد و گفت: چرا در رادیو با ما همکاری نمی کنی؟
به دنبال این دعوت، من همکاری هایم را با ارکستر رادیو کردی آغاز کردم. قرار بود این ارکستر برنامه ای را برای پخش در تلویزیون تهیه کند و این کار جدید، آغازی بود برای همکاری طولانی مدت من به عنوان خواننده، آهنگساز و شاعر با ارکستر رادیو و تلویزیون کرمانشاه".

هم نسل خوانندگان اسطوره ای
زنده یاد رحمانی در دورانی فعالیت هنری خود را آغاز کرد که در آن خوانندگان جوان و خوش صدای بسیاری با ارکستر رادیو کردی کرماشان همکاری می کردند. این هنرمند هم دوره های خود را اینگونه معرفی می کند: "در میان خوانندگان نسل جوان آن سال ها کسانی مانند: عزت اله قلندرلکی، زنده یاد حشمت اله لرنژاد، زنده یاد پیرخدری، اسماعیل سابور، فیروز سابور و علی علیئی حضور داشتند. زنده یاد طاهرزاده هم آغاز کارش بود و آهنگ های فارسی می خواند. ما افراد جوانی بودیم که شروع به همکاری کردیم و تا زمان پیروزی انقلاب هم فعالیت هایمان را ادامه دادیم".
کوله باری از آهنگ های زیبا
"هجران" نام اولین کاری است که استاد رحمانی با ارکستر رادیو کرماشان اجرا می کند. وی در ادامه کارهای زیبای متعددی مانند:"خه مین مه نیشه"، "شیوه ن بولبول"،"له یلم له یلا"، "لالایی"، "ئه ی گول"و "مه رزیه" و "چه و جووان" را با ارکستر رادیو کردی کرماشان به سرپرستی استاد محمود مرآتی در کرمانشاه ضبط و اجرا می کند که شعر و آهنگ اغلب آن ها از خودش است.یکی از علت های ماندگاری آثار یداله رحمانی این بود که وی در کارهایش از ابیات فولکلور منطقه بهره گرفته و گاها ابیاتی از خود را هم با آنها می آمیخت و در زمینه آهنگسازی نیز متاثر ازملودی های محلی و حس و حالی که برایش پیش می آمد آهنگهایش را می ساخت.
اعضای ارکستر رادیو کردی کرماشان را در آن زمان هنرمندانی همچون: اکبر ایزدی، بهمن پولکی، محمود بلور، اسماعیل و کامران مسقطی و حسن زید یحیایی تشکیل می دادند. در این میان استاد اسماعیل مسقطی نوازنده مطرح و باسابقه "تار" از اوایل دهه سی سابقه همکاری با ارکستر رادیو ارتش کرمانشاه را داشت، اما با تأسیس ارکستر رادیو کردی به خاطر برخی بهانه گیری ها وی مدت ها از هنرنمایی در این رسانه محروم بود ولی عاقبت در سال 1349 با سفارش معاون وقت رادیو و تأیید نهایی استاد محمود مرآتی وارد ارکستر رادیو کردی کرماشان شد.
مرضیه ای نازنین ای چاو خمارم
یکی از مشهورترین ترانه های استاد یداله رحمانی "مه رزیه" نام دارد؛ یک آهنگ عاشقانه بسیار زیبا که در یکی دو دهه اخیر بیشتر با صدای گرم ناصر رزازی در ذهن دوستداران موسیقی ماندگار گشته است. علاوه بر "رزازی،" آهنگ "مه رزیه" را زنده یاد "آزاد خانقینی" هنرمند خوش صدا و نام آشنای خانقینی نیز با زیبایی هرچه تمام اجرا کرده است.
استاد رحمانی آهنگ معروف "مه رزیه" را در اوایل دهه پنجاه ساخته و با صدای خودش اجرا کرده است. یکی از ویژگی های ممتاز "مه رزیه" شعر سرشار از احساس آن است که از سروده های زنده یاد رحمانی می باشد. در ترانه اولیه ابیات زیبایی گنجانده شده اند که در بازخوانی های بعدی تغییر یافته اند. به عنوان نمونه در اجرای آقای رحمانی بیت زیبایی با این مضمون وجود دارد:
مه رزیه ئه ی ئاهو خیال که وک کووهانی
خوه ش ئهدا شیرین زووان خودا بزانی
که در بازخوانی های "رزازی" و "آزاد خانقینی" حذف شده است.
و یا بیت:
بیمه وه ده وریش حه ق هه ر کیشم هو هو
په نام وه مه عوای به رزت یا شای دالاهو
به این صورت در اجراهای بعدی تغییر یافته است:
وه وینه ی ده وریش حه ق هاوار که م یاهو
شوکرانهم وه یه زدان و وه شای دالاهو
عاشق و شیدای مقامات باستانی کردی
زنده یاد رحمانی در دورانی که اغلب خوانندگان جوان همه فکر و ذکرشان خواندن ترانه های زیبا و عاشقانه و یا بازخوانی تصنیف های فولکلور بود، راه متفاوتی را در پیش گرفته بود. او عشق و علاقه خاصی به خواندن مقامات باستانی کردی رایج در منطقه گرمسیر (گرمیان) داشت و قسمت اعظم فعالیت های هنر اش را به این سبک کار اختصاص داده بود. از جمله مقاماتی که وی در دهه پنجاه اجرا و ضبط کرده است می توان به: "ئای ئای"، "فهلای شار خهم" و "ئهلوهن" اشاره کرد. صدای گرم و پرسوز استاد رحمانی را در این آهنگ ها "عود" استاد محمود بلور نوازنده نابینای ارکستر رادیو کردی کرماشان همراهی می کند.
این هنرمند در مقدمه ای که بر "ئه لوه ناتی" تنها کاست منتشر شده وی در سه دهه اخیر نگاشته، درباره این مقامات آورده است: "مقام فریاد سوز درونی انسان ها در طول زمان است، که به تدریج شکل گرفته و بیان شده است. از این رو حس درونی مردمان حاشیه نشین رودخانه الوند، که از سلسله جبال زاگرس و قلل دالاهو سرچشمه می گیرد، در طول تاریخ پدید آورنده مقاماتی شده است که مجموعه آنها را " ئه لوه ناتی" می نامند، از جمله این مقامات: "ئه لوه نات"، "ئای ئای"،"ئه لا وه یسی"، "خورشیدی"، "قه تار" و ... را می توان نام برد".
در روز برگزاری مراسم اولین سالگرد زنده یاد رحمانی مقام ها و آهنگ های خاطره انگیز وی که در دهه 50 و ایام جوانی اجرا کرده بود از طریق بلندگو پخش شد که حال و هوای بسیار ویژه ای به این مراسم بخشیده بود:
فه له ک تاله ی من گه ن بی له ئه زهل تاله ی من
...
این اشعار زیبا و پرسوز که در غالب مقام "ئای ئای" اجرا می شوند بعدها در اوایل دهه هفتاد توسط زنده یاد لرنژاد با همراهی "گروه شمس" در کاست "کرماشان" اجرا شدند.
همچنین یکی دیگر از امتیازهای استاد رحمانی تسلط وی بر گویش "کردی کلهری" رایج در مناطق "قصرشیرین"، "سرپل ذهاب" و "گیلانغرب" بود که در آن زمان نمود چندانی در کارهای ارایه شده توسط ارکستر رادیو کردی نداشت. او با اینکه تسلط کافی به گویش سورانی داشت و کارهایی مانند "کیژی زه هاوی" را با این گویش به خوبی اجرا کرده اما زبان هنری اش گویش" کردی کلهری" بود و ترانه هایش را بیشتر با استفاده از این گویش زیبا می سرود.
زيرا پس از فقدان ابوي و نابينايي در مقابل مشقات و رنجها قد علم كرد و براي آنكه سربار جامعه و باطل نباشد، تن به كار داد و در منزل مرحوم حاج امان ا... معتضدي مرد مشهور و سرشناسي كه در صفا و سادگي زبانزد و به منزله حسام خاندان خويش به شمار ميرفت. به انجام كارهاي محوله پرداخت به قول خودش روزانه بالغ بر دو هزار تلمبه ميزد تا از چاه حياط ، منبع و حوض آب مصرفي خانه پر شود.او ديگر فولاد آبديده شده بود و هر گاه نيز سخن به ميان مي آمد از آن مرد به نيكي ياد ميكرد و بزرگان محله چون مرحوم محمد خان چناني را رحمت ميفرستاد شاهمراد با وضعيتي كه گذشت خود زاده رنج و چكيده زحمت بود و با خصوصيات قشور جامعه از اعلي تا ادني در تمامي ابعاد از اصطلاحات و ضربالمثلها و طنزهاي گذر و محله و كوچه و قهوهخانه و زورخانه و ... گرفته تا دكور و آرايش منازل و نيت مرفه ترين قشر شهر به خوبي آگاهي داشت كه اشعارش آيينهي تمام نماي اين موضوع است، گر چه سواد نداشت و نابينا هم بود؛ اما تشبيهات، استعارات، كنايات، عنوان مسائل توصيفي و توضيحي در آثارش قبول آن صفات را براي خواننده غير مقدور ميسازد او در اوان جواني با محبت افراد مدركي چون مرحوم شمسالعلما ، آقا شمسالدين آل آقا توانست در مجالس آنها با شاهكارهاي خيام و سعدي و حافظ آشنا شود و در كوچه و بازار نيز كه خواندن اشعار محلي رسم بود مجموعه اين دو امر؛ طبع سرشارش را به قليان در آورد و ذخاير دروني و افكار خويش را كه كلاً رنگ اجتماعي داشت؛ ذرهبين آسا زندگاني توده مردم رنج ديده را همراه قياس با ساير قشور در طبقات مرفه مورد بررسي قرار دهد و همچون نقاشي چيره دست در تابلوهاي جاويدان و عام پسند خويش با زبان شعر بيان نمود.
هيچ گاه مدحي را از ممدوحي» خان،حاكم، فرمانروا« از او نشنيدهام بسيار بودهاند كساني كه در ادبيات صاحب مقام بودهاند و به محض محبت از اين گونه افراد فصل يا فصولي از ديوانشان را به ثنا و مدح آن خان يا خاندان اختصاص دادهاند، به ويژه در ميان محلي سرايان كه اكثراً از اين راه ارتزاق ميكردند اما شاعر ما با توجه به يد طولاني كه در مدح و هجا و طنز داشت؛ با تمام نارساييهاي زندگي هرگز مداح و مدافع خان و خانداني نشد. و تنها به صداقت و در خدمت مردم بودن توجه داشت سبك شعر شامي در ادبيات تازه ترين سبك ابداعي است كه در واقع بايستي در اين گويش او را بنيان گذار دانست ، زيرا ارائه اين سبك بدين صورت در شاعران محلي سراي قبل از او سابقه نداشت ، گرچه ما در ادبيات محليمان سبك متجدد نيز نداشته و هنوز هم كساني كه طبع شاعري دارند به محض آشنايي هر چند ناچيز با ادبيات غرب سعي دارند به هر فلاكتي تعدادي از آن لغات و عبارت و تركيبات را در كارهاي خود بگنجانند كه آن ادبيات و آثار يكدست و اصيل كلاً وارونه و بيگانه ميگردد اما اين شاعر توانست با ذوق ذاتي خويش و بدون هيچ گونه اطلاعي از سبك و صنايع و صرف و نحو و ... خود پايه گذار سبكي باشد كه در ادبيات امروز به سبك ساده معروف است و از خصوصيات اين سبك نزديك كردم و منطبق ساختن شعر است ؛و حرف زدن عادي مردم البته به شرط احتراز از اغلاط عاميانه جز در مواردي عمدي كه اشعار شامي تمامي آن مشخصات را بدون هيچ نقصي داراست و جالب تر آنكه خصوصيات غالب مكتبهاي هنري و ادبي اروپا را به طور وضوح ميتوانيم در آثارش بيابيم، مثلا سبك رمانتيك هر چند آن را به نام مكتب ميشناسند و مفهومهاي مختلفي از آن دارند كه جاي بحث آن نيست اما از آنجا كه مفهوم عمده آن تابلو سازي كم و بيش دقيق است؛ از منظره و موضوع با تمام اطراف آن منتهي و مورد توجه مطلب بايستي برجسته تر و پررنگ تر نشان داده شود و در قالب كوچك تر نمونههايي از مكتب امپرسيونيسم كه رمانتيسم مختصر است. همچنين با تمام شرايطش به خوبي در كرايه نشيني ، روغن نباتي و ساير آثار شاعر مشهود است .اشعار شامي لبريز از محسنات و صنايع معنوي و لفظي بديعي است و شايد به جرات مي توان گفت كه به كلي از عيوب سخن كه خاص موارد مصنوع و متكلف است، عاري ميباشد .
نمونه شعر :
| پەریشان مۆ پەریشانم وڵم کە | دچار دەرد پنھانم وڵم کە | |
| وە دەردم ئاشنا کردی، نەکردی | ستەمگەر فکر دەرمانم وڵم کە | |
| وڵم کە تا نەوێ کەس پەی وە دەردم | دۆ سێ رووژی کە مێمانم وڵم کە | |
| نەکرد کەس داوەتم خوەم بیمە مێمان | وە کار خوەم پەشیمانم وڵم کە | |
| نە سازی من لە فوولاد و نە لە سەنگ | ھەف ھەش دا تیکە سۆخانم وڵم کە | |
| ھەمامە ئی سەراێ سەرد و گەرمە | بساو کیسە وە ناوشانم وڵم کە | |
| تەنم زانم نەسیب مار و موورە | نە موورم نە سۆڵێمانم وڵم کە | |
| لەوە ترسم بکیشد کار وە ھاوار | نەکێ کەس گووش وە ئەفقانم وڵم کە | |
| وە کام کەس نەگەردد چەرخ تا سەر | نە دەرویشم نە سۆڵتانم وڵم کە | |
| وە بادەێ جام تەڵخ زندەگانی | دەمی مەست و قەزەڵخانم وڵم کە | |
| خراوم کرد خەرابات خیاڵد | وە دەس چی ئەقل و ئیمانم وڵم کە | |
| گوزەشت فەسڵ بەھار و مووسم باخ | وە فکر لەرز زمسانم وڵم کە | |
| وە سەھراێ خیاڵ چون قەیس سانی | تۆ کردی وێڵ وێڵانم وڵم کە | |
| وە واوێلای دڵ ھەر شەو رەوانە | سرشک قەم وە دامانم وڵم کە | |
| وە کام دشمەن بوەم ئای دووس شکایەت | کە دووس بی قاتڵ گیانم وڵم کە | |
| وڵم کەی یا نیەکەی رەھمی وە ھاڵم | تەنم کردیدە زندانم وڵم کە | |
| وڵم کە وڵکەرت نیم سوب لە مەھشەر | تۆ کردی خار دەورانم وڵم کە | |
| وە ئەرواھ شەرەف سەوگەند کە دائم | مەلوول مەرگ وژدانم وڵم کە | |
| شەرەف کوشیاد و وژدان جوانەمەرگ بی | وە بێوژدانی ھێرانم وڵم کە | |
| تو کردی بێ سەروسامان «شامی» | وە مەولا خوەم قەشەنگ زانم وڵم کە |
سعید عبادتیان در سال ١٣۴٢ در گیلانغرب به دنیا آمد. نخستین شعر وی در ١٢ سالگی سروده شد. وی به عنوان کارمند امور عشایری گیلانغرب فعالیت می کند و از دهه ۶۰ خورشیدی به صورت جدی به فعالیت در زمینه ادبیات پرداخته است. وی تخلص «بانان» را برای خود برگزیده است که در زبان کردی جنوبی به معنای آینده است.آثار وی تاکنون به فارسی یا زبان دیگری ترجمه نشده اند.
چندین شعر از فدریکو گارسیا لورکا را نیز از متن فارسی به کردی کلهری ترجمه کرده و به صورت آلبوم صوتی منتشر کرده است. این ترجمه ها از روی متن برگردان احمد شاملو انجام گرفته است.

