تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 | 13:57 | نویسنده : مصطفی دوستی



روزها رفت و گذشت
و در اندیشه باز آمدنت لحظه‌ها طی شد و مرد!
و نگاهم هر روز باز هم با همه شوق کوچه‌ها را پایید
مثل آن روز که می‌آمدی از دور... دریغ!
دل من در غم هجران تو ... (ای پدرم)
چه بگویم   چه کشید...


تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 | 13:39 | نویسنده : مصطفی دوستی



 پدر بودن یعنی اخرش هم حاضر باشی هزار بار بمیری ولی بچه هات یه خار تو پاشون نره!

پدر بودن یعنی خودت  لباس عید نخری ولی واسه بچه و زنت هرچی بخوان قرض کنی و بخری!
پدر بودن یعنی یه روز گوشت و مرغ تو خونه نباشه باید خجالت بکشی و هزار جور تیکه بشنوی!
پدر بودن یعنی بابا کلاس خصوصی میخوام بابا شهریه ی دانشگاهم بابا ماشین میخوام بابا….!
پدر بودن یعنی یه عمر از جون مایه بذاری تا بچه هات بزرگ شن ولی هنگام ازدواجشون که شد واسه نظرت تره هم خرد نکنن!
پدر بودن یعنی کلیه ات رو بفروش ولی نذار جهیزیه دخترت ناقص باشه !
پدر بودن یعنی خودتو از کار بنداز تا شاید پسرت از خدمت معاف بشه!
پدر بودن یعنی دخترت بهت میگه بابا شوهرم بدهی بالا اورده فرش زیر پاتو بفروش بده شوهرم قرض هاشو بده!
پدر بودن یعنی پسرت بهت بگه بابا اخه واسه تو یه اپارتمان 45 متری هم کافیه خونتو بفروش ارث منو بده!
پدر بودن یعنی وقتی بخوای یه مسافرت بری بچه هات میگن بابا دیگه سنی از شما گذشته تو خونه بمونید استراحت کنید!
پدر بودن یعنی وقتی مریض شدی بچه هات سر اینکه خونشون نری دعوا میکنن
پدر بودن یعنی مرور همه ی جون کندن هات توی زندگی کنج خونه سالمندان تو یه روز برفی و اشک ریختن!
پدر بودن یعنی حسرت اینکه بچه هات نوه ات رو بیارن ببینی!
پدر بودن یعنی اخرش هم حاضر باشی هزار بار بمیری ولی بچه هات یه خار تو پاشون نره!
پدر بودن یعنی اوج فداکاری و معرفت و انسانیت!
قدر بدونید تا کنارمون هستن…




تاريخ : جمعه بیست و سوم اسفند 1392 | 23:16 | نویسنده : مصطفی دوستی

عید نوروز را می‌توان از قدیمی‌ترین عید ایرانیان نام برد که این جشن وجشن مهرگان( که با آغاز فصل زمستان برپا می شد) از بزرگترین عید ها برشمرده می شد. تجلیل و پاسداشت از آن ریشه در تاریخ کهن دارد. هرچند از پیشینه تاریخی آن، مکتوب بسیار دقیقی در دست نیست اما بی‌شک جشن نوروز سابقه‌ای بسیار کهن در میان اقوام مختلف جهان دارد.

نوروز یکی از قدیمی‌ترین عید ایرانیان است و هر ساله با برگزاری آئینها و آداب و رسوم مختلفی همراه می شود و در خصوص ریشه نوروز نیز اندیشمندان و شعرای روزگاران کهن دیدگاه های مختلفی داشتند.

به گزارش خبرنگار مديريت فرهنگي دانشگاه و به نقل از خبرگزاري مهر، نوروز واژه‌ای مرکب است که از دو جزء نو و روز تشکیل شده و به معنای روز نوین ، جدید و تازه است، به نخستین روز از اولین ماه سال خورشیدی نیز اطلاق می شود. اصل این کلمه ریشه پهلوی دارد که با واژه نوک روچ یا نوک روز بیان می شد.

ابوریحان بیرونی در تعریف نوروز نقل می‌کند: "نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روز نو نام کردند، زیرا که پیشانی سال نو است و آنچه از پس اوست از این پنج روز همه جشنها است.

درتعریفی دیگر نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز" اورمزد" از ماه فروردین.

پیشینه نوروز

عید نوروز را می‌توان از قدیمی‌ترین عید ایرانیان نام برد که این جشن وجشن مهرگان( که با آغاز فصل زمستان برپا می شد) از بزرگترین عید ها برشمرده می شد. تجلیل و پاسداشت از آن ریشه در تاریخ کهن دارد. هرچند از پیشینه تاریخی آن، مکتوب بسیار دقیقی در دست نیست اما بی‌شک جشن نوروز سابقه‌ای بسیار کهن در میان اقوام مختلف جهان دارد.

نوروز در روزگار "جمشید" چهارمین پادشاه دوره پیشدادی پدید آمد و در پادشاهی او به صورت آئین درآمد. مسعودی در التنیه و الاشراف آورده است: هرمز در روز نخست ماه فروردین به مظالم (دادگری) نشست. پس آن روز را «نوروز» نام کرد و سنت گشت.

فردوسی نیز در داستان پدید آمدن نوروز نقل می‌کند: وقتی جمشید از کارهای کشوری بیاسود بر تخت کیانی نشست و همه بزرگان لشکری و کشوری بر گرد تخت او فراهم آمدند. جمشید آن روز را که نخستین روز از فروردین و آغاز سال بود،" نوروز" نامید و جشن گرفت.

به جمشید گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند چنین روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره‌ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می‌دانند.

جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می‌شد و ابوریحان نیز با آن که جشن را به جمشید منسوب می‌کند یادآور می شود که : آن روز که روز تازه‌ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود.

کتاب «آثار الباقیه» اثر ابوریحان بیرونی (متوفی 440 هجری قمری) است. او می‌نویسد: سال نزد فارسیان چهار فصل بود .بر حسب این فصول عیدهایی داشتند که به اهمال در کبیسه روز این عیدها جابهجا میشد. از جمله این اعیاد یکی روز اول فروردین ماه یعنی نوروز بود که روز بس بزرگ است که به علت زنده شدن طبیعت گویند.

آغاز خلقت جهان در آن روز بوده است. چنین به نظر میرسد که پنج روز نخستین سال « نوروز عامه» یعنی جشن همگانی بود. حال آنکه روز ششم که «خرداد روز» نام داشت، « نوروز خاصه» یعنی جشن پادشاهان و بزرگان بوده است.

مورخین و محققان درباره جایگاه نوروز با هم اختلاف دارند. به نظر میرسد آریائی‌ها از مهاجرت به فلات ایران و هم مرز شدن با تمدن میانرودان سال را به دو قسمت تقسیم می‌کردند که هر یک با انقلابی شروع می‌شد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز این دو انقلاب بودند. یعنی هنگام انقلاب تابستانی جشن نوروز گرفته میشد و زمان انقلاب زمستانی جشن مهرگان پاس داشته می‌شد.

برخی معتقدند که جشن نوروز و مهرگان جشنی بوده‌است که در ایران قبل از ورود آریائی‌ها وجود داشته است و اقوام قبل از آریائی‌ها که در فلات ایران ساکن بوده‌اند به آن عمل می‌کرده‌اند.

در باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فرهوشی (سرزندگی) اشاره دارد به اینکه که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی می‌کند.

روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالیکه مردم او را روی شانه‏‌های خود حمل می‏‌کردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.

با استناد بر نوشته‌های بابلی‌ها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستش‌گاه بال مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌کرد.

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد.

پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هر یک از آنها کاشته می‌شد.

در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستون‌ها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌گفتند، آنها را برنمی‌داشتند.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دوم اسفند 1392 | 11:20 | نویسنده : مصطفی دوستی


میر جلال الدین کزازی
(متولد دی‌ماه سال )۱۳۲۷اسطوره شناس، مترجم، استاد دانشگاه ونویسندهو پژوهشگر ادبیات کرمانشاهی است. وی مشهور به استفاده از از واژه‌هایسرهٔپارسی در نوشته‌ها و گفتار خود است.
زندگی‌نامه
میر جلال الدین کزازی در درکرمانشاهدر خانواده‌ای فرهیخته و فرهنگی که بنیان‌گذار آموزش نوین در این سامان است،چشم به جهان گشود. خوگیری به مطالعه و دلبستگی پرشور به ایران و فرهنگ آنرا از پدر به یادگاردارد. دوره دبستان را در مدرسه آلیانس کرمانشاهگذرانید و از سالیان دانش آموزی با زبان و ادب فرانسوی آشنایی گرفت. سپسدوره دبیرستان را در مدرسه رازی به پایان رساند و برای ادامه تحصیلدر رشته زبان و ادب پارسی به تهران رفت و دردانشکده ادبیات فارسی و علوم انسانی دانشگاه تهراندوره‌های گوناگون آموزشی را سپری کرد و در سال۱۳۷۰به اخذ درجه دکتری در این رشته نائل آمد. او از سالیان نوجوانی نوشتن وسرودن را آغاز کرده‌است و در آن سالیان باهفته‌نامه‌های کرمانشاه همکاریداشته و آثار خود را در آنها به چاپ می‌رسانیده‌است. و سالها عضو هیاتعلمی در دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی وابسته به دانشگاه علامهطباطبایی بود. او افزون بر زبان فرانسوی که از سالیان خردی با آن آشنایییافته‌است، با زبان‌های اسپانیایی و آلمانی و انگلیسی نیز آشناست و تاکنون دهها کتاب و نزدیک به دویست مقاله نوشته‌است و در همایش‌ها یعلمی و فرهنگی بسیار در ایران و کشورهای دیگر سخنرانی کرده‌است. چندی رانیز در اسپانیا به تدریسایران‌شناسیو زبان پارسی اشتغال داشته ‌است. او گهگاه شعر نیز می‌سراید و نام هنری‌اش در شاعریزُرواناست. ترجمه او ازانه‌ایدویرژیلبه فارسی، برنده جایزه کتاب سال شده‌است و تالیف او، نامه باستان، که تاکنون چهار جلد آن به چاپ رسیده‌است، حائز رتبه نخستین پژوهش‌های بنیادیندرجشنواره بین المللی خوارزمیشده‌است.
از ايشان آثار پر شماري به چاپ رسيده است؛ شامل:
تالیف:
۱. در دریای دری، قصیده ای در ۲۷۸ بیت در سرگذشت شعر پارسی، نشر مرکز/ ۱۳۶۸
۲. سراچه ی آوا و رنگ، در خاقانی شناسی، انتشارات سمت / ۱۳۷۶
۳. پرنیان پندار، جستار هایی در ادب و فرهنگ، انتشارات روزنه / ۱۳۷۶
۴. دیر مغان، گزارشی از بیست غزل حافظ بر پایه ی زیبا شناسی و باور شناسی، انتشارات قطره /۱۳۷۵
۵. پند و پیوند، در اصل جلد دوم (( دیر مغان )) است. در بررسی غزلهایی از حافظ در پایه ی زیبا شناسی و باور شناسی / ۱۳۷۸
۶. رخسار صبح، در گزارش قصیده ای بلند از خاقانی و نیز شرح زندگی و شیوه ی شاعری او، نشر مرکز / ۱۳۶۸
۷. پارسا و ترسا، گزارشی از داستان (( شیخ صنعان عطار )) از خاقانی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی/ ۱۳۷۶
۸. سوزن عیسی، گزارشی از قصیده ی (( ترسایی )) خاقانی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی/۱۳۷۶
۹. زیبا شناسی سخن پارسی (۱) بیان ، نشر مرکز/ ۱۳۶۸
۱۰. زیبا شناسی سخن پارسی (۲) معانی، نشر مرکز/۱۳۷۰
۱۱. زیبا شناسی سخن پارسی (۳) بدیع، نشر مرکز/ ۱۳۷۳
۱۲. ترجمانی و تر زبانی، در باره ی هنر ترجمه و شیوه های گوناگون ترجمه، نشر جامی/ ۱۳۷۴
۱۳. از گونه ای دیگر، مجموعه ای از چهار مقاله در زمینه ی فرهنگ ایرانی و میراث معنوی آن، نشر مرکز/ ۱۳۶۸
۱۴. ماز های راز، جستار هایی در شاهنامه ی فردوسی، نشر مرکز/ ۱۳۷۰
۱۵. رویا. حماسه. اسطوره، پایان نامه ی دکتری، نشر مرکز/ ۱۳۷۲
۱۶. نامه ی باستان، گزارشی فراگیر از شاهنامه در ۹ جلد، انتشارات سمت / ۱۳۷۹
ترجمه
۱. جهان پس از مرگ،(اثر سر آرتور کنان دویل )، دنیای کتاب/۱۳۶۱
۲. سه داستان،(اثر گوستاو فلوبر )، نشر مرکز / ۱۳۶۷
۳. ایلیاد،(اثر هومر )، نشر مرکز
۴. ادیسه،(اثر هومر )، نشر مرکز / ۱۳۷۹
۵. تلماک،(اثر فنلون )، نشر مرکز / ۱۳۶۷
۶. انه اید،(اثر ویر ژیل )، نشر مرکز / ۱۳۶۹
۷. بهار خسرو،(اثر پیترو جیتانی )، نشر مرکز / ۱۳۷۴
۸. سیلوی، داستانی از ( ژرارد ونروال )، نشر مرکز / ۱۳۷۰
۹. رویداد های شهر سنگی، از ( اسماعیل کاداره ) نویسنده ی آلبانیایی، نشر مرکز / ۱۳۷۰
۱۰. توانهای نهایی آدمی، از ( کالین ویلسن ) در زمینه ی فرا روانشناسی، نشر نی / ۱۳۷۲
۱۱. آتالا و رنه، دو داستان از ( شاتو بریان )، نشر مرکز / ۱۳۶۶
۱۲. جهان اشباح، از ( دنیل همر ) و ( آلکس رودین )، در زمینه ی فرا روانشناسی، انتشارات عطایی / ۱۳۷۰
13. دیدار با اژدها، سفر دکتر کزازی به چین، انتشارات قطره / ۱۳۸۰
تصحیح و ویرایش
۱. بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، از ( ملا حسین واعظ کاشفی سبزواری ) نویسنده ی ایرانی قرن ۹ هجری، در زمینه ی بدیع و تاریخچه ی بدیع نویسی، نشر مرکز / ۱۳۶۹
۲. دیوان خاقانی، در ( ۲ ) جلد، نشر مرکز / ۱۳۷۵
۳. گزارش دشواریهای دیوان خاقانی، بررسی و گزارش بیت های دشوار دیوان خاقانی، نشر مرکز / ۱۳۷۸
۴. غزلهای سعدی، نشر مرکز / ۱۳۷۱
۵. رباعیات خیام، نشر مرکز / ۱۳۷۱
۶. دیوان میرزا محمد باقر حسینی سپاهانی ( شاعر قرن ۱۱ و ۱۲ )، نشر مرکز / ۱۳۷۶
۷. گزیده ای از سروده های شیخ الرییس قاجار ( از نوادگان فتحعلی شاه )، نشر مرکز



تاريخ : جمعه هجدهم بهمن 1392 | 23:19 | نویسنده : مصطفی دوستی

خواننده ارکستر رادیو کردی کرماشان

یداله رحمانی متولد سال 1329 در شهرستان سرپل ذهاب است. سالی که هنرمندانی مانند شهرام ناظری در آن متولد شده اند و استاد مظهر خالقی نیز از سن 11 سالگی کار خوانندگی اش را آغاز کرده است.

استاد یداله رحمانی فعالیت های هنری خود را از سال 1349 و در سن 20 سالگی با تلویزیون تازه تأسیس کرمانشاه آغاز کرد، تلویزیونی که با نصب یک دستگاه فرستنده 50 واتی که فقط شهر کرمانشاه را تحت پوشش خود قرار می‌داد و در دو نوبت ظهر (از ساعت 12 الی 30/15)و شب (از ساعت 17 الی 24) برای مخاطبانش برنامه پخش می کرد. بر عکس تلویزیون، رادیو کردی کرماشان در آن سال ها در دوران اوج خود به سر می برد و به ویژه بخش موسیقی آن هواخواهان بسیار داشت. این رادیو از سال 1341 و با تعطیلی رادیوکردی تهران جایگاهی بسیار ممتاز یافته و طی این سال ها با حضور هنرمندانی مانند "حسن زیرک" و "مظهر خالقی" شهرت فراوانی پیدا کرده بود. 

استعدادهای هنری رحمانی جوان در اجرای مقامات کردی باعث شد که وی کم کم مورد توجه سرپرست ارکستر معروف رادیو کردی کرماشان قرار گیرد.  زنده یاد رحمانی در گفتگوی مفصلی که دو سال قبل با وی داشت گفت: "در همان اوایلی که تلویزیون کرمانشاه تازه راه اندازی شده بود، من با آن مرکز همکاری می کردم. روزی آقای مرآتی (رئیس وقت ارکستر رادیو کردی) به من پیشنهاد همکاری داد و گفت: چرا در رادیو با ما همکاری نمی کنی؟

به دنبال این دعوت، من همکاری هایم را با ارکستر رادیو کردی آغاز کردم. قرار بود این ارکستر برنامه ای را برای پخش در تلویزیون تهیه کند و این کار جدید، آغازی بود برای همکاری طولانی مدت من به عنوان خواننده، آهنگساز و شاعر با ارکستر رادیو و تلویزیون کرمانشاه".

هم نسل خوانندگان اسطوره ای

زنده یاد رحمانی در دورانی فعالیت هنری خود را آغاز کرد که در آن خوانندگان جوان و خوش صدای بسیاری با ارکستر رادیو کردی کرماشان همکاری می کردند. این هنرمند هم دوره های خود را اینگونه معرفی می کند: "در میان خوانندگان نسل جوان آن سال ها کسانی مانند: عزت اله قلندرلکی، زنده یاد حشمت اله لرنژاد، زنده یاد پیرخدری، اسماعیل سابور، فیروز سابور و علی علیئی حضور داشتند. زنده یاد طاهرزاده هم آغاز کارش بود و آهنگ های فارسی می خواند. ما افراد جوانی بودیم که شروع به همکاری کردیم و تا زمان پیروزی انقلاب هم فعالیت هایمان را ادامه دادیم".

کوله باری از آهنگ های زیبا

"هجران" نام اولین کاری است که استاد رحمانی با ارکستر رادیو کرماشان اجرا می کند. وی در ادامه کارهای زیبای متعددی مانند:"خه مین مه نیشه"، "شیوه ن بولبول"،"له یلم له یلا"، "لالایی"، "ئه ی گول"و "مه رزیه" و "چه و جووان" را با ارکستر رادیو کردی کرماشان به سرپرستی استاد محمود مرآتی در کرمانشاه ضبط و اجرا می کند که شعر و آهنگ اغلب آن ها از خودش است.یکی از علت های ماندگاری آثار یداله رحمانی این بود که وی در کارهایش از ابیات فولکلور منطقه بهره گرفته و گاها ابیاتی از خود را هم با آنها می آمیخت و در زمینه آهنگسازی نیز متاثر ازملودی های محلی و حس و حالی که برایش پیش می آمد آهنگهایش را می ساخت.

اعضای ارکستر رادیو کردی کرماشان را در آن زمان هنرمندانی همچون: اکبر ایزدی، بهمن پولکی، محمود بلور، اسماعیل و کامران مسقطی و حسن زید یحیایی تشکیل می دادند. در این میان استاد اسماعیل مسقطی نوازنده مطرح و باسابقه "تار" از اوایل دهه سی سابقه همکاری با ارکستر رادیو ارتش کرمانشاه را داشت، اما با تأسیس ارکستر رادیو کردی به خاطر برخی بهانه گیری ها وی مدت ها از هنرنمایی در این رسانه محروم بود ولی عاقبت در سال 1349 با سفارش معاون وقت رادیو و تأیید نهایی استاد محمود مرآتی وارد ارکستر رادیو کردی کرماشان شد.

مرضیه ای نازنین ای چاو خمارم

یکی از مشهورترین ترانه های استاد یداله رحمانی "مه رزیه" نام دارد؛ یک آهنگ عاشقانه بسیار زیبا که در یکی دو دهه اخیر بیشتر با صدای گرم ناصر رزازی در ذهن دوستداران موسیقی ماندگار گشته است. علاوه بر "رزازی،" آهنگ "مه رزیه" را زنده یاد "آزاد خانقینی" هنرمند خوش صدا و نام آشنای خانقینی نیز با زیبایی هرچه تمام اجرا کرده است.

استاد رحمانی آهنگ معروف "مه رزیه" را در اوایل دهه پنجاه ساخته و با صدای خودش اجرا کرده است. یکی از ویژگی های ممتاز "مه رزیه" شعر سرشار از احساس آن است که از سروده های زنده یاد رحمانی می باشد. در ترانه اولیه ابیات زیبایی گنجانده شده اند که در بازخوانی های بعدی تغییر یافته اند. به عنوان نمونه در اجرای آقای رحمانی بیت زیبایی با این مضمون وجود دارد:

مه­ رزیه ئه­ ی ئاهو خیال که ­وک کووهانی

خوه­ ش ئه­دا شیرین زووان خودا بزانی

که در بازخوانی های "رزازی" و "آزاد خانقینی" حذف شده است.

و یا بیت:

بیمه وه ده ­وریش حه­ ق هه­ ر کیشم هو هو

په ­نام وه مه ­عوای به­ رزت یا شای دالاهو

به این صورت در اجراهای بعدی تغییر یافته است:

وه­ وینه ­ی ده­ وریش حه­ ق هاوار که­ م یاهو

شوکرانه­م وه یه ­زدان و وه شای دالاهو

عاشق و شیدای مقامات باستانی کردی

زنده یاد رحمانی در دورانی که اغلب خوانندگان جوان همه فکر و ذکرشان خواندن ترانه های زیبا و عاشقانه و یا بازخوانی تصنیف های فولکلور بود، راه متفاوتی را در پیش گرفته بود. او عشق و علاقه خاصی به خواندن مقامات باستانی کردی رایج در منطقه گرمسیر (گرمیان) داشت و قسمت اعظم فعالیت های هنر اش را به این سبک کار اختصاص داده بود. از جمله مقاماتی که وی در دهه پنجاه اجرا و ضبط کرده است می توان به: "ئای ئای"، "فه­لای شار خه­م" و "ئه­لوه­ن" اشاره کرد. صدای گرم و پرسوز استاد رحمانی را در این آهنگ ها "عود" استاد محمود بلور نوازنده نابینای ارکستر رادیو کردی کرماشان همراهی می کند.

این هنرمند در مقدمه ای که بر "ئه لوه ناتی" تنها کاست منتشر شده وی در سه دهه اخیر نگاشته، درباره این مقامات آورده است: "مقام فریاد سوز درونی انسان ها در طول زمان است، که به تدریج شکل گرفته و بیان شده است. از این رو حس درونی مردمان حاشیه نشین رودخانه الوند، که از سلسله جبال زاگرس و قلل دالاهو سرچشمه می گیرد، در طول تاریخ پدید آورنده مقاماتی شده است که مجموعه آنها را " ئه لوه ناتی" می نامند، از جمله این مقامات: "ئه لوه نات"، "ئای ئای"،"ئه لا وه یسی"، "خورشیدی"، "قه تار" و ... را می توان نام برد".

در روز برگزاری مراسم اولین سالگرد زنده یاد رحمانی مقام ها و آهنگ های خاطره انگیز وی که در دهه 50 و ایام  جوانی اجرا کرده بود از طریق بلندگو پخش شد که حال و هوای بسیار ویژه ای به این مراسم بخشیده بود: 

 فه­ له ­ک تاله ­ی من گه ­ن بی له ئه­ زه­ل تاله­ ی من

هیچ که ­س خه­ و نیه­ که­ ید شه ­و له ناله­ ی من
تف له چاره ­گه­ ی له تفلی سیام
کاشکیا له دالگ له بار بچیام

...                

این اشعار زیبا و پرسوز که در غالب مقام "ئای ئای" اجرا می شوند بعدها در اوایل دهه هفتاد توسط زنده یاد لرنژاد با همراهی "گروه شمس" در کاست "کرماشان" اجرا شدند.

همچنین یکی دیگر از امتیازهای استاد رحمانی تسلط وی بر گویش "کردی کلهری" رایج در مناطق "قصرشیرین"، "سرپل ذهاب" و "گیلانغرب" بود که در آن زمان نمود چندانی در کارهای ارایه شده توسط ارکستر رادیو کردی نداشت. او با اینکه تسلط کافی به گویش سورانی داشت و کارهایی مانند "کیژی زه هاوی" را با این گویش به خوبی اجرا کرده اما زبان هنری اش گویش" کردی کلهری" بود و ترانه هایش را بیشتر با استفاده از این گویش زیبا می سرود.





ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هجدهم بهمن 1392 | 12:33 | نویسنده : مصطفی دوستی


شاهمراد فرزند مرحومان خدامراد و فانوس در سال 1296 هجري شمسي در كرماشان تولد يافت به گفته خودش در سن چهار سالگي به مرض آبله نابينا گرديد و پدر و مادر را در كودكي از دست داده هيکلي جسيم با پنجه هاي قوي و مچ‌هايي ستبر داشت كه حاكي از انجام كارهاي عضلاني ممتد بود.

زيرا پس از فقدان ابوي و نابينايي در مقابل مشقات و رنج‌ها قد علم كرد و براي آنكه سربار جامعه و باطل نباشد، تن به كار داد و در منزل مرحوم حاج امان ا... معتضدي مرد مشهور و سرشناسي كه در صفا و سادگي زبانزد و به منزله حسام خاندان خويش به شمار مي‌رفت. به انجام كارهاي محوله پرداخت به قول خودش روزانه بالغ بر دو هزار تلمبه مي‌زد تا از چاه حياط ، منبع و حوض آب مصرفي خانه پر شود.او ديگر فولاد آبديده شده بود و هر گاه نيز سخن به ميان مي آمد از آن مرد به نيكي ياد مي‌كرد و بزرگان محله چون مرحوم محمد خان چناني را رحمت مي‌فرستاد شاهمراد با وضعيتي كه گذشت خود زاده رنج    و چكيده زحمت بود و با خصوصيات قشور جامعه از اعلي تا ادني در تمامي ابعاد از اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها و طنز‌هاي گذر و محله و كوچه و قهوه‌خانه و زورخانه و ... گرفته تا دكور و آرايش منازل و نيت مرفه ترين قشر شهر به خوبي آگاهي داشت كه اشعارش آيينه‌ي تمام نماي اين موضوع است، گر چه سواد نداشت و نابينا هم بود؛ اما تشبيهات، استعارات، كنايات، عنوان مسائل توصيفي و توضيحي در آثارش قبول آن صفات را براي خواننده غير مقدور مي‌سازد او در اوان جواني با محبت افراد مدركي چون مرحوم شمس‌العلما ، آقا شمس‌الدين آل آقا توانست در مجالس آنها با شاهكارهاي خيام و سعدي و حافظ آشنا شود و در كوچه و بازار نيز كه خواندن اشعار محلي رسم بود مجموعه اين دو امر؛ طبع سرشارش را به قليان در آورد و ذخاير دروني و افكار خويش را كه كلاً رنگ اجتماعي داشت؛ ذره‌بين آسا زندگاني توده مردم رنج ديده را همراه قياس با ساير قشور در طبقات مرفه مورد بررسي قرار دهد و همچون نقاشي چيره دست در تابلوهاي جاويدان و عام پسند خويش با زبان شعر بيان نمود.

هيچ گاه مدحي را از ممدوحي» خان،حاكم، فرمانروا« از او نشنيده‌ام بسيار بوده‌اند كساني كه در ادبيات صاحب مقام بوده‌اند و به محض محبت از اين گونه افراد فصل يا فصولي از ديوانشان را به ثنا و مدح آن خان يا خاندان اختصاص داده‌اند، به ويژه در ميان محلي سرايان كه اكثراً از اين راه ارتزاق مي‌كردند اما شاعر ما با توجه به يد طولاني كه در مدح و هجا و طنز داشت؛ با تمام نارسايي‌هاي زندگي هرگز مداح و مدافع خان و خانداني نشد. و تنها به صداقت و در خدمت مردم بودن توجه داشت سبك شعر شامي در ادبيات تازه ترين سبك ابداعي است كه در واقع بايستي در اين گويش او را بنيان گذار دانست ، زيرا ارائه اين سبك بدين صورت در شاعران محلي سراي قبل از او سابقه نداشت ، گرچه ما در ادبيات محلي‌مان سبك متجدد نيز نداشته و هنوز هم كساني كه طبع شاعري دارند به محض آشنايي هر چند ناچيز با ادبيات غرب سعي دارند به هر فلاكتي تعدادي از آن لغات و عبارت و تركيبات را در كارهاي خود بگنجانند كه آن ادبيات و آثار يكدست و اصيل كلاً وارونه و بيگانه مي‌گردد اما اين شاعر توانست با ذوق ذاتي خويش و بدون هيچ گونه اطلاعي از سبك و صنايع و صرف و نحو و ... خود پايه گذار سبكي باشد كه در ادبيات امروز به سبك ساده معروف است و از خصوصيات اين سبك نزديك كردم و منطبق ساختن شعر است ؛و حرف زدن عادي مردم البته به شرط احتراز از اغلاط عاميانه جز در مواردي عمدي كه اشعار شامي تمامي آن مشخصات را بدون هيچ نقصي داراست و جالب تر آنكه خصوصيات غالب مكتب‌هاي هنري و ادبي اروپا را به طور وضوح مي‌توانيم در آثارش بيابيم، مثلا سبك رمانتيك هر چند آن را به نام مكتب مي‌شناسند و مفهوم‌هاي مختلفي از آن دارند كه جاي بحث آن نيست اما از آنجا كه مفهوم عمده آن تابلو سازي كم و بيش دقيق است؛ از منظره و موضوع با تمام اطراف آن منتهي و مورد توجه مطلب بايستي برجسته تر و پررنگ تر نشان داده شود و در قالب كوچك تر نمونه‌هايي از مكتب امپرسيونيسم كه رمانتيسم مختصر است. همچنين با تمام شرايطش به خوبي در كرايه نشيني ، روغن نباتي و ساير آثار شاعر مشهود است .اشعار شامي لبريز از محسنات و صنايع معنوي و لفظي بديعي است و شايد به جرات مي توان گفت كه به كلي از عيوب سخن كه خاص موارد مصنوع و متكلف است، عاري مي‌باشد .

نمونه شعر :

پەریشان مۆ پەریشانم وڵم کە
دچار دەرد پنھانم وڵم کە
وە دەردم ئاشنا کردی، نەکردی
ستەمگەر فکر دەرمانم وڵم کە
وڵم کە تا نەوێ کەس پەی وە دەردم
دۆ سێ رووژی کە مێمانم وڵم کە
نەکرد کەس داوەتم خوەم بیمە مێمان
وە کار خوەم پەشیمانم وڵم کە
نە سازی من لە فوولاد و نە لە سەنگ
ھەف ھەش دا تیکە سۆخانم وڵم کە
ھەمامە ئی سەراێ سەرد و گەرمە
بساو کیسە وە ناوشانم وڵم کە
تەنم زانم نەسیب مار و موورە
نە موورم نە سۆڵێمانم وڵم کە
لەوە ترسم بکیشد کار وە ھاوار
نەکێ کەس گووش وە ئەفقانم وڵم کە
وە کام کەس نەگەردد چەرخ تا سەر
نە دەرویشم نە سۆڵتانم وڵم کە
وە بادەێ جام تەڵخ زندەگانی
دەمی مەست و قەزەڵخانم وڵم کە
خراوم کرد خەرابات خیاڵد
وە دەس چی ئەقل و ئیمانم وڵم کە
گوزەشت فەسڵ بەھار و مووسم باخ
وە فکر لەرز زمسانم وڵم کە
وە سەھراێ خیاڵ چون قەیس سانی
تۆ کردی وێڵ وێڵانم وڵم کە
وە واوێلای دڵ ھەر شەو رەوانە
سرشک قەم وە دامانم وڵم کە
وە کام دشمەن بوەم ئای دووس شکایەت
کە دووس بی قاتڵ گیانم وڵم کە
وڵم کەی یا نیەکەی رەھمی وە ھاڵم
تەنم کردیدە زندانم وڵم کە
وڵم کە وڵکەرت نیم سوب لە مەھشەر
تۆ کردی خار دەورانم وڵم کە
وە ئەرواھ شەرەف سەوگەند کە دائم
مەلوول مەرگ وژدانم وڵم کە
شەرەف کوشیاد و وژدان جوانەمەرگ بی
وە بێوژدانی ھێرانم وڵم کە
تو کردی بێ سەروسامان «شامی»
وە مەولا خوەم قەشەنگ زانم وڵم کە



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 | 23:26 | نویسنده : مصطفی دوستی




 سعید عبادتیان،  متخلص به «بانان»، شاعر کردزبان و از پیشگامان  شعر کردی جنوبی است .

سعید عبادتیان در سال ١٣۴٢ در  گیلانغرب  به دنیا آمد. نخستین شعر وی در ١٢ سالگی سروده شد. وی به عنوان کارمند امور عشایری گیلانغرب فعالیت می کند و از دهه ۶۰ خورشیدی به صورت جدی به فعالیت در زمینه ادبیات پرداخته است. وی تخلص «بانان» را برای خود برگزیده است که در زبان  کردی جنوبی  به معنای آینده است.آثار وی تاکنون به  فارسی یا زبان دیگری ترجمه نشده اند.

چندین شعر از  فدریکو گارسیا لورکا را نیز از متن فارسی به  کردی کلهری  ترجمه کرده و به صورت آلبوم صوتی منتشر کرده است. این ترجمه ها از روی متن برگردان  احمد شاملو انجام گرفته است.


آثار

کتاب

  • عبادتیان، سعید ، هه له لام بۊد، گومد کردم(درست در کنارم بودی، گمت کردم) ، کرمانشاه: [بی‌نا]، چاپ سوم: ۱۳۸۸.
  • عبادتیان، سعید ، ساڵه‌يل له كيس چی(سال های از دست رفته) ، تهران: همایش دانش،۱۳۹۰.

آلبوم صوتی

  • مەیلەم وە جی(به جایم مگذار) ، آهنگسازی و تنطیم  عبدالرضا تنهایی  با صدای  قباد پاکنِزاد ، موسسه فرهنگی هنری هزارآوای چکامه.
  • داخ دەوران(حسرت روزگار) ، آهنگسازی و تنظیم از  خشایار رشیدی ، با همکاری  گروه تنبور نوازان چنگ رام ، شرکت سروه تنبور.
  • تەنیا داخە کە ئاخ کیشی(تنها حسرت است که آه می کشد) ، دیکلمه اشعار لورکا، ترجمه سعید عبادتیان، تنظیم از محسن صفاریان


تاريخ : جمعه چهارم بهمن 1392 | 22:0 | نویسنده : مصطفی دوستی


رشته كوه پراو در حقيقت امتداد ارتفاعات الوند است كه با جهت شمال غربي به طرف كوه‌هاي طاق بستان پيش مي رود و پس از طاق بستان به طرف كردستان متمايل مي گردد . اين ارتفاعات سنگي و غير مشجر بوده و داراي معابر محدود است . كوه بيستون بلندترين كوه اين رشته كوه مي باشد . طول رشته كوه پراو از شمال غربي تا جنوب شرقي 62 كيلومتر و عرض آن از شمال به جنوب در پهن ترين نقاط به 26 كيلومتر مي رسد


غار پراو در موقعیت جغرافیایی N342437 E471442 در استان کرمانشاه واقع است. غار پَراو در حدود دوازده کیلومتری شمال شرقی کرمانشاه، در نزدیکی روستای چالابه بر بلندای ۳۰۵۰ متری کوه پراو یکی از بلندترین قله‌های (بلندترین قله استان کرمانشاه شاهو است) استان کرمانشاهان (با ارتفاع ۳۳۵۷ متر از سطح دریا) و در کنار میدان جنوبی قله کوه پراو از رشته کوه زاگرس قرار دارد.

 
عمق غار پراو ۷۵۱ متر و طول آن ۱۴۵۴ متر می‌باشد. تعداد ۲۶ حلقه چاه دارد و عمیق‌ترین چاه، چاه ۱۶ است، به عمق ۴۲ متر به علت این که آب جاری شده در غار پراو حاصل ذوب شدن یخچالهای زیر زمینی غار پراو است و همینطور بخاطر ارتفاع بالای این غار برودت آب خیلی زیاد است. (بین ۳-۱ درجه سانتیگراد) و در هیچ کجای غار دما بالاتر از این نیست. بدنه و دیوار سنگی داخل غار بسیار خشن و متخلخل است و این باعث می‌شود که لباس غارنوردان در حین پیمایش سریعا پاره شود. آب سرد به لباسهای زیر و سطح بدن نفوذ می‌کند که دشواری‌های پیمایش را زیادتر می‌کند .
 
این غار برای اولین بار در سال 1972 توسط یک گروه غارنورد انگلیسی تا انتها پیمایش شد. اولین تلاش جدی ایرانی ها برای پیمایش غار در سال 1368 توسط کانون کوهنوردان کرمانشاه انجام شد که به دلیل بارش باران و سرازیر شدن آب در غار ناتمام ماند. اما غارنوردان کانون کوهنوردان کرمانشاه بار دیگر در سال 1370 موفق شدند به عنوان اولین گروه ایرانی تا انتهای غار را پیمایش کنند. غار پراو با درجه سختی پیمایش «۵ دی» از دشوارگذرترین غارهای جهان به شمار می‌رود و تاکنون ۴ نفر از غارنوردان ایرانی با نام‌های سعید امینی (سال ۱۳۷۶)، امیر احمدی، ویکتوریا کیانی راد (سال ۱۳۸۱) و خلیل عبد نیکویی (۱۳۸۷) در هنگام پیمایش این غار جان خود را از دست داده‌اند.فصل بهار و تابستان بهترین موقع غارنوردی می‌باشد.

شهرت غار پراو بر اساس دو سفر اکتشافی مهم انگلیسی ها، در سال های ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ است. آن زمان پراو رکورد عمیق ترین غار جهان را به خود گرفت.در مجموع آن چه که پس از سفر اکتشافی غارشناسی باقی ماند، در سال ۱۳۵۲ برای تشکیل بنیاد غار پراو، به کار برده شد. در آن دو سفر اکتشافی انگلیسی ها، تیم از ۲۲ میخ کوبی برای فرود به عمق ۷۵۱ متر، که در آن جا، غار به یک حوضچهٔ گلی آب پایان می یابد، استفاده کرد.
در سال۱۳۵۴ یک تیم لهستانی از غار پراو دیدار کرد. رسیدن به حوضچه آخر آن و گرفتن عکسی از پرچم انگلیسی‌ها باقی‌مانده از سال ۱۳۵۱، تائید دوبارۀ این مطلب بود که غار براستی تمام شده است. در طی سال های بعد، بازدید از غار توسط گروه های کوهنوردی و غارنوردی ایرانی شروع شد. اغلب به حوضچه انتهای غار و یا گاهی به کشف راه های جدید انجامید. یک راه ورودی جدید به غار پراو، پیدا شد. درپایان غار، در کنار حوضچه سعی شد که به بالا رفتن از دیواره، راهی جدید، بالای حوضچه پیدا شود. اما به نتیجه‌ای نرسید. در سال ۱۳۸۳، یک تیم غارنورد، از کلوپ کوهنوردی کرمانشاه، به انتهای غار رفته و یک غواص به داخل حوضچهٔ آب فرستادند. نتیجه آن بود که عمق حوضچه ۳ متر اندازه گیری شد وفهمیدن این واقعیت که این حوضچه بسته است و به جایی راه ندارد. در سال های اخیر، سالانه بین ۲ تا ۹سفر به غار پراو شده است. خیلی از ایرانی ها، با استفاده از اصول اولیهٔ ای اس-آر-تی به انتهای غار رسیده اند.به این ترتیب چند تااز غارنوردان ایرانی، به غار خیلی آشنا هستند. یکی از آنها یوسف سورنی نیا است که از کلوپ کوهنوردی کرمانشاه است. او تاکنون ۳۲ سفر به داخل پراو کرده که ۹ بار آن تا انتهای غار بوده است.



تاريخ : جمعه چهارم بهمن 1392 | 16:9 | نویسنده : مصطفی دوستی

در خصوص اينکه واژه کرد به چه معناست تحقيقاتی که انجام شده نشان دهنده اين است که در لغت بابلی وآشوری لفظ کاردا به معنی پهلوان ونيرومند است. استرابون در کتاب 15 بند هفدم ميگويد:جوانان پارسی راچنان تربيت ميکنند که در سرما و گرما و بارندگی بردبار و ورزيده باشند شب در هوای آزاد به گله داری بپردازند وميوه جنگلی مثل بلوط بخورند اينها را kardak گويند که به معنی دلير است . از اينجا معلوم مي شود که جوانان دلير وآزموده پارس راکردک می گفته اند که همان کردوک و کرد میباشد وتفاوت نژادی قائل نبوده اندو ملاک کرد شدن را دلير بودن و پر طاقت شده می دانستند و اين قسم استعمال لفظ کرد تناسب آن را با گرد به معنی پهلوان تائيد می کند.

بدليسی در شرفنامه (تايخ مفصل کردستان) در مورد لفظ کرد می گويد: لفظ کرد تعبير از شجاعت است چراکه اکثر شجاعان روز گار و پهلوانان نامدار از اين طايفه برخاسته اند مانند رستم زال که در ايام حکومت پادشاهی کيقباد ميزيسته از طايفه اکراد بوده چون تولد او در سيستان بوده است به رستم زابلی اشتهار يافته است وکسانی چوآرش کمان گير(در زبان کردی کرمانجی آرش به معنی آتش سياه می باشد،آرش مخفف کلمه آررش است آربه معنی آتش ورش نيزبه معنی سياه) ،فريدون(فريدون درزبان کردی بمعنای عالم ،دانشمند کسیکه بيشتر مي داند است ،فریبه معنی خيلی ،زياد و دون به معنی دانستن،فهميدن)،بهرام چوبين،ميلاد وفرهاد کوهکن همگی کرد بوده اند . با توجه به اين تحقيقات واسناد موجود ثابت می شود که وا ژه کرد صفتی است که به اين مردمان داده شده است و بيانگر شجاعت و دلاوری آنهاست وبه يقين واژه کرد و گرد يکی می باشند واين صفت به تمام ساکنان زاگرس و نواحی متعلق به آن دادند که همگی ريشه نژادی، تاريخی و فر هنگی مشترکی با هم داشته اند.



تاريخ : جمعه چهارم بهمن 1392 | 15:35 | نویسنده : مصطفی دوستی
دکتر مسعود آذرنوش ( متولد 1324 کرمانشاه  -  وفات 1387 تهران )  باستانشناس ایرانی

او از استادان و پژوهشگران سرشناس باستان‌شناسی ایران است. وی دانش‌آموختهٔ  کارشناسی ارشد در رشته  باستانشناسی و  تاریخ هنر از  دانشگاه تهران است. در سال  1352 از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و در سال ۱۳۶۸ از  دانشگاه کالیفرنیا  دکترای باستان‌شناسی گرفت. دکتر مسعود آذرنوش روز پنجشنبه ۷ آذرماه ۱۳۸۷ در پی بازگشت از ماموریت  همدانبر اثر حمله قلبی درگذشت.

وی در زمان ریاست خود در پژوهشکده باستان‌شناسی تغییرات اساسی انجام داد که باعث پیشرفت و بهبود باستان‌شناسی کشور ایران شده‌است. وی برای نسل جوان باستان شناسان امکان ورود به تشکیلات باستان‌شناسی را ایجاد کرد و در سایه حمایتهای او بود که پژوهشهای جدیدی خصوصا در زمینه پیش از تاریخ در ایران شکل گرفت.

یکی از اقدامات مهم او ایجاد کتابخانه تخصصی در پژوهشکده باستان‌شناسی است. دکتر آذرنوش از پژوهش‌های میان‌رشته‌ای بسیار حمایت کرد. وی همچنین امکان فعالیت‌های گسترده باستان‌شناسان خارجی را در غالب هیاتهای مشترک در ایران فراهم کرد که علاوه بر نتایج علمی، منجر به آموزش باستان‌شناسان جوان ایرانی شدند.




تاريخ : جمعه چهارم بهمن 1392 | 15:29 | نویسنده : مصطفی دوستی
لورنس شهلائی به سال هزار و سیصد و شصت در شلتنهام انگلیس از مادری اهل نیو کاسل و پدری اهل کرمانشاه متولد شده است. او قهرمان چندین دوره مسابقات قویتیرین مردان جهان در انگلیس است و صاحب لقب قویترین مرد بریتانیا است.وی در سال های دوهزار و پنج،دوهزار و هشت و دوهزار و نه قهرمان مهمترین مسابقات قویترین مردان بریتانیا بوده است و در مسابقات قویترین مردان جهان چندین بار عنوان قهرمانی بدست آورده است.


























    



تاريخ : جمعه بیست و چهارم آبان 1392 | 20:28 | نویسنده : مصطفی دوستی

درباره رضا کرم رضایی،کارگردان،نویسنده و بازیگر بزرگ ایران

رضا کرم رضایی (زاده ۱۳۱۶ - درگذشته ۱۴ فروردین ۱۳۸۹) بازیگر، نمایش‌نامه‌نویس و کارگردان و مترجم ایرانی بود. رضا کرم‌رضایی در سال ۱۳۱۶ در سنقرآباد کرمانشاهان متولد شد. فعالیت های او به ترتیب سال عبارت بودند از: * ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۵ به عنوان بازیگر، در جامعه‌ی باربد و تئاتر ملی بود. * ۱۳۳۵ تا ۱۳۳۸ تحصیل در هنرستان هنرپیشگی تهران را ادامه داد. * ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۶ تحصیل در انستیوی تئاتر و سینما و تلویزیون. در همین سال‌ها به دانشگاه مونیخ، در آلمان راه یافت. * ۱۳۴۷ تا ۱۳۶۷ در اداره‌ی  برنامه‌های نمایشی  به عنوان بازیگر و کارگردان استخدام شد. وی نیم قرن به طور مستمر در تئاتر و تلویزیون و سینما و در زمینه‌های مختلف بازیگری، کارگردانی، نویسندگی و ترجمه ادبیات نمایشی فعالیت داشت و فارغ‌التحصیل کالج تئاتر و فیلم در آلمان غربی بود. رضا كرم‌ رضایی صبح روز ۱۴ فروردین ۱۳۸۹ خورشیدی بر اثر ایست قلبی در بیمارستان مهر تهران، در سن ۷۲ سالگی چشم از جهان فرو بست.




فیلم شناسی کرم رضایی(به عنوان بازیگر):

۱ -  مجنون لیلی (۱۳۸۶)
۲ -  ملودی (۱۳۸۶)
۳ -  سالاد فصل (۱۳۸۳)
۴ -  مسافر ری (۱۳۷۹)
۵ -  فصل پنجم (۱۳۷۵)
۶ -  آقای شانس (۱۳۷۳)
۷ -  در كمال خونسردی (۱۳۷۳)
۸ -  دیوانه وار (۱۳۷۳)
۹ -  می خواهم زنده بمانم (۱۳۷۳)
۱۰ -  نیش (۱۳۷۳)
۱۱ -  سهراب تا سهراب (قطب مخوف) (۱۳۷۲)
۱۲ -  از بلور خون (۱۳۷۱)
۱۳ -  رابطه پنهانی (۱۳۷۱)
۱۴ -  آواز تهران (۱۳۷۰)
۱۵ -  ایلیا، نقاش جوان (۱۳۷۰)
۱۶ -  دندان طلا (۱۳۷۰)
۱۷ -  نرگس (۱۳۷۰)
۱۸ -  رانده شده (۱۳۶۸)
۱۹ -  آخرین لحظه (۱۳۶۷)
۲۰ -  شاخه های بید (۱۳۶۷)
۲۱ -  گرفتار (۱۳۶۶)
۲۲ -  محكومین (۱۳۶۶)
۲۳ -  طغیان (۱۳۶۴)
25- جنجال بزرگ (۱۳۶۳)
۲۵ -  بنفشه زار (۱۳۶۲)
۲۶ -  زخمه (۱۳۶۲)
۲۷ -  قرنطینه (۱۳۶۱)
۲۸ -  اعدامی (۱۳۵۹)
۲۹ -  عبور از مرز شب (۱۳۵۷)
۳۰ -  مشت مرد (۱۳۵۷)
۳۱ -  جمعه (۱۳۵۶)
۳۲ -  در شهر خبری نیست (۱۳۵۶)
۳۳ -  همكلاس (۱۳۵۶)
۳۴ -  پسرك (۱۳۵۵)
۳۵ -  رابطه جوانی (۱۳۵۵)
۳۶ -  ماه عسل (۱۳۵۵)
۳۷ -  میهمان (۱۳۵۵)
۳۸ -  بابا خالدار (۱۳۵۴)
۳۹ -  كندو (۱۳۵۴)
۴۰ -  نازنین (۱۳۵۴)
۴۱ -  همسفر (۱۳۵۴)
۴۲ -  غبار نشینها (۱۳۵۳)
۴۳ -  علی كنكوری (۱۳۵۲)
۴۴ -  تجاوز (۱۳۵۱)
۴۵ -  تولدت مبارك (۱۳۵۱)
۴۶ -  حسن سیاه (۱۳۵۱)
۴۷ -  خواستگار (۱۳۵۱)
۴۸ -  محلل (۱۳۵۰)





تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 | 11:55 | نویسنده : مصطفی دوستی
کویر لوت سرزمین اسرار آمیزی است. از کلوت ها و افسانه های پر از جن و پری اش که بگذریم، کمتر کسی فکرش را می کرد که در نزدیکی لوت یکی از قدیمی ترین تمدن های دنیا تشکیل شده باشد. اما کشف قدیمی ترین پرچم دنیا از این منطقه، نام لوت را به تمدن کهن خبیص پیوند داد.

به گزارش مهر، این روزها همه از وجود قدیمیترین لوحهای تمدن جهان در کرمان و در تمدن ارت در جنوب کرمان می گویند اما کمتر کسی از تمدن خبیص در حاشیه شمال شرقی کرمان و در لبه کویر لوت سخن می گویند. تمدن خبیص شهداد یکی از حلقه های گم شده بین تمدن شرق آسیا و بین النهرین است؛ تمدنی که مانند بسیاری از محوطه های باستانی فلات ایران سر از زمین بیرون آورده است اما کمتر از داشته هایش گفته شده و همچنان رمز و راز خود را در پهنه خاک مدفون کرده است.
اجزاء کامل قدیمی‌ترین پرچم دنیا

سرزمین نخل، کویر، آب و درفش


اینجا شهداد داد سرزمینی که نخستین درفش فلزی جهان در آن کشف شده است اینجا شهداد است سرزمین نخل؛ کویر، آب و تاریخ.

تمدین قدیم شهداد هنوز نا شناخته است همانند بسیاری از زیستگاههای پیش از تاریخ ایران از شش هزار سال قبل بشر در شهداد می زیسته و هنوز زندگی می کند.

داستان درفش شهداد


در حفاری‌های باستان‌شناسی در این منطقه کهن‌ترین پرچم فلزی جهان به دست آمده است، درفش شهداد فلزی مربع شکل و 23 در 23 سانتیمتر است و بر فراز خود عقابی دارد و بر میله ای نصب شده است.

بر روی این درفش داستانی شکل گرفته است از افسانه های کهن ایران زمین؛ قصه ای از نعمت، شکرگزاری، نخل و سپاس در وسط درفش انسانی است که بر صندلی نشسته و دیگران در پیرامونش قرار دارند از سایر انسانها گرفته تا عناصر طبیعت و حیوانات وحشی و اهلی.

فرد نشسته بر صندلی بزرگتر از دیگران است و یک زن در کنارش و دو خدمتگذار در اطرافش.

درفش با خورشید شیر و گاو کوهاندار و آراسته شده که گویا داستانی را روایت می کند. این درفش پس از کشف به تهران منتقل شد و در موزه نگهداری می شود و باز این داغ را بر دل کرمانیان می گذارد که چرا اشیا کشف شده در استان کرمان جایی برای نگهداری در استان تاریخی کرمان ندارند؟

شهداد در 70 کیلومتری شمال شرق شهر کرمان قرار دارد و کویری‌ترین بخش استان کرمان به شمار می‌رود.
نمای نزدیک نقوش درفش شهداد

 این ناحیه از کرمان، در ابتدا هیچگاه مورد توجه باستان شناسان نبود، زیرا تصور وجود تمدن باستانی در صحرای خشک لوت غیر ممکن بود. اولین هئیت کاوش در سالهای 46 به سرپرستی دکتر احمد مستوفی از موسسه جغرافیایی دانشگاه تهران  برای بررسی موقعیت جغرافیایی دشت لوت و اطراف آن وارد آنجا شدند و در حین اکتشافات خود  "چاله تکاب" به تعدادی سفال برخورد کردند که قسمتی از آنها از زمین بیرون و این آثار نشان از وجود تمدنی پیشرفته در این ناحیه بود.

آراترای گم شده یا همان تمدن خبیص شهداد


اما هم اکنون باستان شناسان، شهداد را کلیدی برای شناخت فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی تمام منطقه جنوب شرقی ایران در هزاره سوم ق.م می‌دانند. عده‌ای هم آن را با شهر گمشده سومری آراتا منطبق می‌دانستند، در گل نوشته سومری نام آراتا بسیار به کار رفته‌است. طبق متون سومری آراتا سرزمینی بود در شرق "انشان".

هانسمن انگلیسی، سرزمین انشان را همان فارس می‌داند و شهر سوخته واقع در استان سیستان را شهر حماسی آراتا می‌دانست، اما اکتشافات بعدی در استان کرمان این موضوع را اثبات کرد که آراتا همان شهداد کرمان است.

شهداد مرکز ایالت آراتا بود که یکی از چند ایالات خود مختار امپراتوری عیلام به شمار می‌رفته و دارای اجتماعی شکل یافته و منسجم بود. علاوه بر حاکم و حکومت، دارای طبقات اجتماعی و اصناف بود.

 کشف گورستان شهداد از مهمترین اکتشافات باستان‌شناسی دوران معاصر است. از آنجاییکه پیشینیان، بنا بر اعتقادشان به اینکه بعد از مرگ در دنیایی دیگر محتاج آب و غذا و مسکن خواهند بود، تمامی متعلقات خود، از ظرف و لباس گرفته تا زیورآلات را با خود به گور می‌بردند. به علت جهت گردش خورشید گورستانهای شهداد اغلب شرقی، غربی هستند. ساکنان شهداد، از افراد بزرگ و سرشناس خود از جمله حکمرانان، کاهنان، مجسمه‌هایی می‌ساختند و پس از فوت آنها در هنگام تدفین آنرا با اشیای دیگر در گور جای می‌دادند.در بین مجسمه‌ها، تعداد زیادی مجسمه زن نیز وجود دارد. همچنین قدیمی ترین درفش کشف شده در جهان با عنوان درفش شهداد در این منطقه بوده است.

اما در نخستین حفاریهای شهداد یک شی قابل توجه نیز کشف شد که همان درفش شهداد نام گرفت.

اجزا درفش شهداد

اين درفش قديمي‌ترين پرچم جهان است كه از يك صفحه با ميله و لولا و دسته برنزي ساخته شده است و البته چون در اين چند هزار سال زنگ زده شده به رنگ سبز مبدل شده است ولي در اصل نوعي درخشش فلزي داشته كه آفتاب را باز مي‌تابانده است.

روي آن، نقشي از يك نخل ديده مي‌شود و دو  درخت ديگر و پنج  آدم كوچك و بزرگ كه همه از بزرگان هستند و دو شير و يك گاو كوهان‌دار و چند مار شبيه مارهاي تمدن جيرفت هم به چشم مي‌خورند.
طرحی نمادین از نقوش درفش شهداد

موضوع جالب عقاب روی میلهً درفش است در اساطیر کهن ایرانی به نام سیمرغ علاوه بر این که سمبل ایزد خورشید بوده است، تحت نامهای سومری و هوریانی آنزو و زروان خدای خرد و باد اساطیری بزرگ بومیان دیرین فلات ایران به شمار می آمده است و بدین جهات نیز بوده که تمثالش در بالای درفش کاویانی پارسیان دوره هخامنش نیز نصب بوده است.

پروین محمد رضایی، محقق تاریخ در گفتگو با مهر اظهار داشت: اصل این کشفیات از جمله درفش شهداد که به عنوان شی ملی شناخته شده در موزه ملی تهران نگهداری می شود.

این محقق باستانشناسی گفت: کهن ترین پرچم ایران و جهان با عنوان درفش شهداد در کنار کلوتهای کویر مهمترین آثار گردشگری شهداد هستند.

وی اظهارداشت: شهداد یکی از مناطق تاریخی و گردشگری کرمان محسوب می شود که طی بررسیهای صورت گرفته درفش شهداد مربوط به دوران پیش از میلاد مسیح قدیمی ترین پرچم ایران است که از مهمترین آثار گردشگری این منطقه محسوب می شود.

وی بیان داشت: با توجه به اثر حک شده بر دهانه یک کوزه می توان قدمت برخی دیگر از اشیا کشف شده را به هزاره سوم پیش از میلاد رساند.

محمدرضایی اظهار داشت: این اشیاء از سه گورستان و سیصد گور به دست آمده اند.
 

این مسئول بیان داشت: باتوجه به اشیاء کشف شده سه محله به نامهای کشاورزان، صنعتگران و جواهر سازان نیز از دل خاک بیرون آمده بود.



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 | 11:50 | نویسنده : مصطفی دوستی
      کردستان در گذر تاریخ

در آغاز باید گفت که منظور ما از کر دستان مناطق کردنشینی است در خاورمیانه که مرزهای آن را عناصر فرهنگی مشخص می کند،یا به بیانی دیگر مجموعه آنچه که امروزه به نام کردستان ایران،کردستان عراق ،کردستان سوریه و کردستان ترکیه می شناسیم.  

 اری سرزمینی که شلاق تاریخ هرگز نتوانست یکپارچگی ملت آن را از هم بپاشد. بسیارند اقوامی که با گذشت زمان اثری از آنان به جای نماند و یا آنهایی که ماندنشان به قیمت نابودی هویتشان شد.امید است با نگاهی به تاریخ این مرزوبوم رمز ماندگاری وهمدلی مردمان آن گشوده شود.

شاید اسم غار شانیدار(نزدیکی سلیمانیه) را شنیده باشید،جایی که باستان شناسان آثار انسان نئاندرتال را که مربوط به 65000سال قبل بوده، یافتند وزیادند محوطه هایی دیگر با چنین قدمت تاریخی(غار بیستون در کرمانشاه،غارتمتمه در ارومیه و...) که نشان دهنده سابقه دیرینه حضور انسان در این نقطه از جهان است.

اما جدا از مسئله سابقه طولانی وجود انسان در کردستان باید گفت که اینجا جزو نخستین مناطقی نیز بوده که تمدن در آن به وجود آمده است و نقاط مشخصی چون "جارمو" و"تل حلف" واقع در کردستان عراق به عنوان اولین اجتماعت متمدن جهان معرفی شده اند.

در مرحله دیگر سیر تحول تمدن ،به شکل گیری حکومتها و دولتها می رسیم که باز کردستان حرف اول را می زند و وجود دولت های عظیم ماننا وماد نمونه های بارز صحبت ما هستند.بدین ترتیب کردستان با سابقه ای درخشان وارد دوران تاریخی می شود .

کسانی که تاریخ را ورق زده اند بر این مدعا شاهدند که گذر حکومت از ماد به هخامنشی به شیوه  انقلابی مخملی صورت گرفت و در حقیقت سلطنت در یک خاندان از دست یکی از عضاء خانواده به دست دیگری افتاد.

کوروش بزرگ بنیانگذار امپراطوری هخامنش آنچنانکه هرودت و گزنفون نیز گفته اند دوران طفولیت خود را در میان ماد ها سپری ساخته بود وپس از نشستن بر اریکه قدرت نیز بزرگان مادی را در تشکیلات خودُ مقامها ومکانهای والایی داد.بدین گونه بود که مادی ها در درون امپراطوری هخامنشی هضم شدند وزین پس کردستان به عنوان جزئی ار ایران بزرگ ایفای نقش می کند.در تمام مدت حکومت هخامنشیان طوایف  واقوام "مزوپتامیا"و ماد ستون فقرات ارتش آن حکومت را تشکیل دادند و در تمام جنگها ونبر های هخامنشیان با دولت های شرق وغرب شرکت فعال داشتند.

در دوران طولانی تاریخ ایران باستان سرزمین کردستان کش و قوسهای فراوانی را سژری کرده و همیشه میدان جدال حکومتها بوده ومرزهای آن مرتب تغییر می کردُ آنچنانکه در تاریخ فبل از اسلام ایران  قرنها مرکز تاخت وتاز دو نیروی ایران وروم بود و بعد از اسلام هم به دنبال استیلای سلجوقیان بر آسیای صغیر ُ آن قسمت از کردستان که به دنبال پیمان صد ساله منعقده بین روم و ساسانیان  به تصرف رومی ها در آمده بود را جزو خاک خود کردند و بعدها هم که زیر دست عثمانی ها می شود.

اما با پایان جنگ جهانی اول و سقوط امپراطوری عثمانی و تقسیم سرزمینهای آن توسط فاتحان کردستان  از هم گسسته می شود مرزهای امروزی آن ترسیم شد.

آنچه که از این نوشتار استنتاج می شود این است که کردستان دارای تاریخ وتمدنی درخشان بوده و به دلایل مختلف از جمله موقعیت استراتیژیکی آن همواره محل نزاع دولتها بوده و مرزهای آن مرتب در حال تغییر بوده ولی همین عوامل باعث شد تا اقوام ساکن در آن مردمانی دلیر  با عرق ملی بسازد که بر خفظ هویت فرهنگی خود پایدار باشند و این رمز ماندگاری آنهاست.

                                                                                         


برگرفته از http://www.zirto.blogfa.com

                     



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 | 11:44 | نویسنده : مصطفی دوستی

      تاریخ مانا

 

پادشاهی ماننا پیرامون 850 ق.م شروع به رشد کرد. پایتخت ماننا شهر سنگربندی شده ای به نام ایزیرتو بود.

پیرامون 800 ق.م، منطقه بصورت زمین مورد مناقشه بین اورارتو و آشور درآمد. در هنگامه تعارض علنی میان این دو امپراتوری پیرامون 750 - 730 ق.م، ماننا فرصت را برای گسترش دادن متصرفاتش دریافت.

شکست سختی که از طرف لشکریان از نو سازمان یافته آشوری تیگلت پیلسر سوّم، در سال 743 ق.م به اورارتو وارد آمد، به دعاوی اورارتو در مورد حکومت بر ماننا پایان بخشید و دوران رونق و شکوفایی ماننا آغاز گردید و در آن عهد از حیث نیرو و اهمیت، چندان از اورارتو و آشور عقب نبود.

قلع و قمع ساردوری دوّم که به دست لشکریان تیگلت-پیلسر سوّم صورت گرفت به ناگاه ماننا را در رأس سرزمین آذربایجان کنونی قرار داد. پادشاه ماننا از وضع پیش آمده سود جست و در نتیجه، تمام سرزمین جنوبی دریاچه اورمیه و بخش مهمی از رود قزل اوزن و ارس، و به دیگر سخن، سرزمینی که بعد ها آتروپاتن نامیده شد را به زیر سلطه خود آورد.

قدرت فوق العاده ماننا در عهد ایرانزو (725 - 716 ق.م) و تبدیل شدن آن به یک دولت درجه اول، پادشاهی های نیمه مستقل پیرامون را که فرمانروایانشان متمایل به استقلال کامل بودند ناراحت ساخته بود. شکی نیست که قدرت ماننا، مانند حکومت دیگر دولت های برده دار آن زمان، بار سنگینی بر دوش مردم بود ولی تجزیه طلبی شاهکان نیز در بیشتر موارد، جنبه مخالفت با پیشرفت داشت زیرا که بزرگان و اعیان می کوشیدند در سرزمین های بسیار کوچک خود، فرمانروایی بی بند و بار باشند و این خود، از ایجاد یک دولت نیرومند جلوگیری می کرد و کشور را به دست کشورگشایان بیگانه می سپرد و به هر تقدیر، چنین سرنوشتی از لحاظ مردم، از حکومت شاهان ماننا بدتر بود. در ضمن، دولت ماننا در واقع یک دولت اولیگارشی و حکومت چند خاندان مقتدر بود و به ضرورت، از منافع بزرگان اصیل ماننا، به زیان افراد عادی و آزاد و حتی - به احتمال - برده داران غیر اصیل دفاع می کرد. بدین سبب، در درون آن کشور نیز نارضایی توده مردم روز افزون بود. اگر فرمانروایی ماننا به جنبش گسترده مردم آزاد تکیه می کرد براستی می توانست دولتی نیرومند بوجود آورد ولی در سده هشتم پیش از میلاد چنین فرمانروایی وجود نداشت و جز عصیان های تجزیه طلبانه برخی از شاهکان، چیزی مشهود نبود و چون در سیاست خارجی عامل اصلی همانا رقابت میان دولت های بزرگ آشور و اورارتو و عیلام بود، وقایع سیاست خارجی نیز به صورت خیانت های کوچک، و تغییر جبهه فرمانروایان و حکام جزء که گاهی بسوی این و دمی به سوی آن دولت توجه می کردند تجلی می کرد. خود ماننا که از سه دولت دیگر ناتوان تر بود ناگزیر می بایست پیوسته از تناقض های موجود میان دیگر دولت ها استفاده کند و گاهی هم برتری آنها را بپذیرد.

در سال 719 ق.م دو دژ ماننایی به نام شو-آن-داخول و دور-دوکّ از تحت فرمان ایرانزو پادشاه آن کشور بدر شدند. پیادگان و سواران متاتی شاه زیکرتو نیز به آنها در این امر کمک کرده بود. گذشته از این، سه دژ سوک، بال و آبی-تیکن، با روسای یکم پادشاه اورارتو پیمان بستند. سارگن دوّم شاه آشور نیز (به درخواست شاه ماننا) دسته هایی برای محاصره دژها به کمک ایرانزو گسیل داشت. دژها تسخیر گشتند و طبق رسم بسیار کهن خاورزمین که در مورد اتحاد های نظامی رعایت و اجرا می شد عمل شد؛ یعنی ساکنان دژ و اموال منقول را به آشور بردند و زمین و حصار تحویل ایرانزو گشت.

ایرانزو قبل از سال 716 ق.م درگذشت. در آن سال که پسرش آز بر سریر سلطنت ماننا نشسته بود، متاتی فرمانروای زیکرتو، و تِلوسین فرمانروای آندیا و باگداتو فرمانروای اوئیشدیش که حاکمان گماشته شده از سوی ماننا بودند علیه آزا خروج کردند. به ظاهر اتهام ویژه آز این بود که با سارگن دوّم عقد اتحاد بسته بود. آز دستگیر و کشته شد و جنازه او را در کوه اوآئوش (سهند کنونی) افکندند. سارگُن دوّم بیدرنگ مداخله کرد و موفق به دستگیر کردن باگداتو شد و فرمان داد پوست از تنش برکنند و لاشه وی را در معرض تماشای مانناییان قرار داد و پسر دیگر ایرانزو را که اولوسونو نام داشت بر تخت سلطنت ماننا نشاند.

با این وجود اولوسونو که در میان افراد و دار و دسته ضد آشوری محصور بود بزودی از آشور جدا شد و کوشید تا با اورارتو عقد اتحاد ببندد. وی 22 دژ را که به ظاهر در منطقه هم مرز با آشور قرار داشت به روسا پادشاه اورارتو داد و فرمانروایان دره های بخش بالای زاب کوچک را به اقدام علیه آشور وادار کرد.

سارگن دوّم نیز که هنوز به آشور بازنگشته بود، شهر ایزیرتو پایتخت ماننا و دو دژ مهم مرکزی آن، یعنی زیبیه و آرمائیت را تصرف کرد. اولوسونو خود را تسلیم شاه آشور نمود و چون گویا براستی به دار و دسته طرفدار آشور وابسته و تا آن زمان مجبور به پیروی از نزدیکان خود بود، پادشاهی ماننا به وی بازگردانده شد.

پس از جنگ آشور علیه اورارتو و پیروزی آشوریان (714 ق.م)، سارگون شاه آشور به پاس اتحاد اولوسونو، 22 دژ ماننایی را که روسا شاه اورارتو در سال 716 ق.م اشغال کرده بود و همچنین دو دژی را که در طی لشکرکشی همان سال از روسا و متاتی گرفته شده بود، به اولوسونو داد.

اوضاع و احوال ایجاد شده به تحکیم اساس دولت ماننا و رسیدن آن به استقلال کامل، کمک می کرد و گویای این موضوع همین، که در سال 714 ق.م اولوسونو دو بار به آشور خراج پرداخت اما پس از سال 713 ق.م، مدت های مدیدی از خراج و هدیه به آشور چیزی نمی شنویم و حتی ماننا جسارت را به اندازه ای رساند که به مرزهای سرزمین های تسخیر شده آشور حمله می کرد.

ماننا که تمام شرایط ضرورری را برای پیشرفت اقتصادی داشت و از لحاظ اقتصادی و سیاسی، مرکز سراسر ناحیه کوهستانی خاور آشور شمرده می شد، می توانست رشد کند و به صورت دولت مهمی درآید. ولی برای رسیدن به این هدف، می بایست سازمان کهنه و فرسوده حکومت چند خاندان مقتدر برانداخته شود، و دولتی ایجاد گردد که تنها به سران طبقه برده دار متکی نبوده بلکه به تمام برده داران و یا حتی به تمام توده آزادگان پشت گرمی داشته باشد. ولی زمان پایه گذاری چنین دولتی هنوز فرانرسیده بود؛ با این وجود ماننا، از لحاظ سیاست خارجی، پس از سال 714 ق.م، به مراتب استوارتر از پیش شده بود و می توانست تا اندازه ای استقلال عمل داشته باشد.

این استقلال عمل تا آنجا پیش رفت که ماننا به همراه سکاییان، در قیام سال 673 ق.م علیه آشور، که به تأسیس پادشاهی مستقل ماد انجامید، متحد مادها بود. ماننا پس از آن قیام نیروی بسزایی به دست آورد. آخسری پادشاه ماننا به حق می توانست خود را در ردیف روسای دوّم شاه اورارتو ببیند. خاک ماننا از سوی باختر به زیان آشور - و به ظاهر به زیان اورارتو - گسترش یافته بود و در نقطه ای از بخش بالای زاب بزرگ، با خوبوشکیه و اورارتو هم مرز بود و مرز آن سپس، به سوی جنوب و در امتداد کوه های زاگرس - آنجا که اکنون مرز کشورهای ترکیه و ایران و عراق است - یعنی باختر شهر ارومیه، ادامه یافته بود. ماننا در سراسر کوه های قافلان کوه (گیزیل بوندا) با ماد هم مرز شد.

آشوریان در سال 660 ق.م به فرماندهی نَبو-شار-اوسور به منظور بدست آوردن آنچه در قیام سال 673 ق.م ماد ها از دست داده بودند، تاخت و تاز به خاور را از سر گرفتند و نخستین هدف ایشان ماننا بود. چون لشکریان آشور از کوه های زاگرس گذشتند، آخسری پادشاه ماننا کوشید تا هنگام استراحت شبانه، به نیروهای آشوری شبیخون بزند و آنها را نابود سازد، اما موفق نشد. حمله لشکریان ماننا دفع شد و ایشان مجبور به عقب نشینی شدند و آشوریان هشت دژ را که در فاصله مرز جنوبی ماننا و تختگاه آن کشور ایزیرتو قرار داشت تصرف کردند. آخسری مقر خویش را از ایزیرتو (سقز کنونی) که در خطر بود به دژ ایشتاتو منتقل ساخت اما آشوریان که پانزده روز ایزیرتو و دژهای مجاور آن اوزبی (زیویه کنونی)، و اورمیاته را محاصره کرده و از تسخیر آنها ناتوان گشته بودند، به ویران کردن نواحی پیرامون و بردن مردم به بردگی و گرفتن اسبان و خران و دام های بزرگ شاخدار بسنده کردند.
آشوریان در راه بازگشت به تسخیر دژهایی که مانناییان در زمان اسرحدون تصرف کرده بودند پرداختند. به ظاهر مانناییان در نظر داشتند که از این دژها برای تاخت و تازهای آتی خویش به آشور و اورارتو استفاده کنند. ولی این دژها اکنون، توسط پادگان های آشور اشغال شده بود.

شکست آخسری تناقضات داخلی ماننا را شدیدتر ساخت. در متن سنگ نبشته آشوربانیپال آمده است که در سرزمین ماننا قیام نیشه ماتی (مردم کشور) آغاز شد (آشوریان توده مردم کشاورز را چنین می نامیدند). به احتمال، پیشرفت نهضت توده مردم بر اثر ایجاد پادشاهی ماد در همسایگی آنها که به توده های مردم آزاد پشت گرمی داشت تشویق شده بود و این امری طبیعی به نظر می رسید. شورشیان آخسری را کشتند و نعش او را در کوچه انداختند و تقریبا تمام خاندانش را نابود کردند.

او-آل-لی پسر آخسری که زنده مانده بود، بیدرنگ پسر و ولیعهد خود اریسی-نی را به نزد پادشاه آشور فرستاد و علیه قوم خود، از او کمک خواست. نیای وی اولّوسونو نیز در گذشته چنین کرده بود. وی برای جلب عنایت آشوربانیپال، دختر خود را نیز به حرم او فرستاد. آشوربانیپال خراجی بر ماننا وضع کرد ولی از متون تاریخی به جا مانده دانسته نشده که آیا براستی آشوربانیپال کمکی به او-آل-لی کرد یا نه؛ اما به هر حال شاهان ماننا تا پایان، متحد آشور باقی ماندند و این خود سبب این گمان می شود که از سوی آشوریان به شاه ماننا کمک رسیده باشد و به احتمال مادیا پادشاه سکاییان و داماد آشوربانیپال، به توصیه وی به اوآلی کمک کرده است.

مانناییان حتی در زمان جنگ بابل و ماد علیه آشور نیز هم پیمان آشوریان بودند و به سود آشور وارد جنگ شدند. اما قلع و قمع ایشان توسط نیروهای بابلی آنان را آن چنان ناتوان ساخت که سرزمینیشان در پیرامون 616 - 615 ق.م، توسط هوخشتره پادشاه ماد تسخیر شد.

در سال 593 ق.م، یک منبع شرق باستان، از پادشاهی ماننا برای آخرین بار یاد می کند و آن را تابع ماد ولی خودمختار می داند.

برگرفته از http://www.zirto.blogfa.com



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 | 19:2 | نویسنده : مصطفی دوستی

غلامرضا رشید یاسمی



او یکی از پنج استاد بزرگ ایران است که توانست در کنار بزرگان دیگر ( بدیع الزمان فروزانفر ، جلال الدین همایی ، عبدالعظیم قریب و محمد تقی بهار) خودی بنمایاند . با اینکه عمر چندانی نکرد ، اما یکی از فعالان عرصه ی قلم بود . غلامرضا رشید یاسمی (1330- 1275) ، در کرمانشاه متولد شد . از نوادگان محمد باقر میرزا خسروی ، نویسنده ی داستان شمس و طغراست . خانواده اش عموما اهل فضل و دانش بوده اند که وی توانسته است در این عمر کوتاهِ 55 ساله ، جایگاه ویژه ای در میا بزرگان عصر خویش برای خود بیابد . اگرچه سه سال قبل از فوت ، دچار ضایعه ی سکته گردید .

     رشید ، دوره ی صباوتش را در بین عشایر و دشت های سر سبز و وسیع طبیعت غرب کشور گذرانید . دوره ی دبستان را در کرمانشاه سپری کرد و برای ادامه ی تحصیل به تهران رفت . مدتی را به عنوان رئیس دبیرستان در زادگاهش ، به خدمت پرداخت و دوباره شوق پرواز  در قله های رفیع علمی ، عازم تهران شد . سه زبان فرانسه ، انگلیسی و عربی را بخوبی می دانست و زبان پهلوی را از هرتسفلد آلمانی آموخت . به تعبیر استاد همایی ، رشید ، جامع هردو کمال صوری و معنوی بود و اینگونه اشخاص در هر عصر و زمان ، بویژه در این عهد که توجه مردم به معنویات ، کمتر از مادیات شده است ، بسیار نادر و عزیزالوجودند .

* آثار قلمی رشید

* الف : تالیفات .

1- آیین نگارش .

2- مشارکت در تدوین کتاب دستور زان فارسی برای دبیرستان ها (3 جلد) .

3- مشارکت در تدوین کتاب های فارسی برای دبیرستان (3 جلد) .

4- احوال ابن یمین ، 1304 .

5- احوال سلمان ساوجی ، بدون تاریخ .

6- ادبیات معاصر (ذیل بر ترجمه ی جلد چهارم تاریخ ادبی ایران ، تالیف ادوارد براون ، 1316) .

7- پرورش افکار بوسیله ی کلیات تاریخ .

8- تاریخ مختصر ایران ، یک دوره ، چاپ وزارت فرهنگ .

9- تاریخ ملل و نحل .

10- کُرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او .

11- قانون اخلاق ، 1307 .

12- منتخبات اشعار رشید یاسمی .

برگرفته از http://www.shadram35.blogfa.com




ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 | 18:39 | نویسنده : مصطفی دوستی

 تِرسِم دواره بُيوده چَو،بيلا شَويش بچوده خَو     

        نازار ئاسمان كَو،ئِمشَو ئراي چه چيدِنَو

دَردِد وَ گيان مانگ و خُوَر،يَي روژ نچيدن بي خَوَر   

               هر چي تواي وَ بان سَر،هر چي تواي وَ بان چَو

مال تو هاله ئاسمان،ئَولا تِرَك وَ كَشكَشان     

                     بيوشه خدا بيليدَمان،وَو ساي چويلِ كالِدَو

هَم پرشه پرشِ نُيْورِده،له خُوَر‌‌‌ شِنَفتم سُيْورده     

                تو بُيوش كي پاخَسيْورِده،تا گر قِژي هَل كَنِمَو

تا لَي هَنازه تييَده بان،خَوَر رَسيده ئاسمان        

                  مانگ و خُوَر و هَسارَگان،چِن تا خُوَيان بِشارِنَو

سَر گُل دار بايَمَي،تو نه فَرَيدونه کمی             

                    ئزيزه خاسَگَي خُوَمي،چُوه بود اگر بُوَيْدَمَو

يَي هَمكه گُل هاباوِشِد،يانه خدا دايه بَشِد              

               قِسَيل خاس و خُوَشْ خُوَشِد،دواره چِرچِگانَمَو

بيل شان بِيَم وَ شانِ خُوَد،بيوشيدِن ئَو زوان خُوَد          

         وَ گيانِ خُوَم وَ گيانِ خُوَد،سِفرَه‌ي دلم وَ لاد خَمَو

سيران سَر سراو تِني،شيرينَگَي پَراو تِني               

             چَو كَوَگَي زَهاو تِني،ئَسْپَن ئراي بالاد كَمَو

هِنار خاوِن كارَگَم،ئَي سَولِ باوه يارَگَم               

                   داوود كَو سوارَگَم،نذريگ بياتياي خُوَزَو

بَو ئي گُليلَ وا بِكه،وَهاري تِر وَ پا بِكه                      

             ئي خُوَره جاوَجا بِكه،روژو بكه تيريكه شَو

پر له خوسيلِ كَو كَوِم،وينه ي سيَيْلِكي شَوِم                

         گلاره راسَگَي چَوِم،كَي دي دواره تيَيْدِنَو


برگرفته از :http://www.kermashan20.blogfa.com



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 | 12:39 | نویسنده : مصطفی دوستی
ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار توسنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارز شی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت در و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم
بر گو بی مهر تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان به پاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سر نوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپر ورم
از آب و خاک ومهر تو سرشته شد گلم

مهر اگر برون رود گلی شوددلم.

شعر از :دکتر حسین گل و گلاب



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 | 12:27 | نویسنده : مصطفی دوستی

فلسفه انتقال قوم کرمانج به خراسان

کردها که کلمه ایران را با یای مجهول می خوانند و با رسم الخط کوردی چنین مینوشتن(ئیران)و(ئیر)و(ئار)هرسه به معنای (مقدس)و (اتش)می باشنداز انجا که اتش در روزگار باستان مقدس ترین عناصر شناخته شده و موردنیاز بوده است نامش از (ئیر)گرفته شده و چون سرزمین ایران نیز همچون اتش موردپرستش و تقدس بوده است نام (ئیران)بر ان نهاده اند یعنی سرزمین مقدس و سرزمین وجایگاه دوست داشتنی ومحترم وموردپرستش.وآریا به معنایی (ئاری ها)است.یعنی کسانی که(ئار)=(آر)رامی پرستیدند.یعنی اتش پرست بودند.بنابراین مفهوم آریائی ها یا آری ها کاملا اشکارا میشودکه چرا بر مردمان این سرزمین اطلاق شده است.بعدها بعضی از آری های غیر کورد به هندوستان و برخی به اروپا مهاجرت کردند که امروزه شاخه های هندی اروپای راتشکیل میدهند.اگر امروز واژه های همانند فراوانی درکرمانجی وزبانهای انگلیسی والمانی یا فرانسوی میبینیم معلول همان علت قرابت اولیه است.
بابرسر كار امدن صفوي و براي مقابله با امپراتوري استعمارگر و توسعه طلب عثماني كه خود را وارث بالاستحقاق سزمين هاي اسلامي مي پنداشت مذهب تشيع را در مقابل تسنن در ايران رسميت داد.
تشكيل دولتي شيعه مذهب در ايران كه چهار طرف ان را حكومت هاي سني مذهب تشكيل مي داند كاري سهل و اسان نبود بنابراين ايران از هر سو به ويژه از شمال شرقي و غرب كشور مورد تجاوز امپراتوري عثماني وازبكان متحدش قرار گرفته بود.امپراتوري عثماني هر وقت مي خواست از غرب به سرزمين ما حمله كند جبهه اي نيزبه وسيله متحدان سني خود در شرق مي گشودوازبكان را به حمله ي خراسان و قتل و غارت و تخريب واميداشت .
شاه اسماعيل اول كس بود كه به وسيله كوردها قرامانلوتحت فرماندهي بيرام بيگ قرامانلو جبهه خراسان در مقابل اوزبكها را برقرار ساخت و بدنبال وي فرزندش شاه تهماسب با انتقال كردهاي زنگنه وچگني وزيك و كلهربه تقويت نيروهاي خراسان پرداخت.
در اواخر سلطنت سلطان محمد صفوي و اوائل حكومت شاه عباس اوزبكان بر شدت حملات خويش افزوده خراسان را تبديل به ويرانه اي ساختنند و شاه عباس جرات نكرد از منطقه ري پا فراتر نهد و عازم خراسان گردد. در نتيجه شهر هاي مشهد و اردكان و سبزوار و نيشاپور واسفراين يكي پس از ديگري به وسيله عبدالمومن خان اوزبك غارت و تخريب شدند و اين زمان سال 1000هجري مطابق پنجمين سال سلطنت شاه عباس بود . اسفراين از جمله شهر هائي بود كه همچون مشهد دربرابر هجوسيل اساي اوزبك بشدت مقاومت نمود. ابو مسلم خان چاولشو حاكم اسرافين با جمعي از غازيان استاد جلوواكراد وغيره كه در ان قلعه جمع امده بودند به حفظ و حراست قلعه و استحكام برج و بارو پرداخت و در لوازم قلعه داري مي كوشيدند و عبدالمومن خان در تسخير حسار اسفراين سعي بسياري نمود توپها نصب كرده و تا چهار ماه مدت محاصره امتداد يافته چند مرتبه يورش عظيم واقع شد ومحصوران قلعه مردانگيها كرده در هر يورش جمعي كثيري از بهادران اوزبكيه مقتول گشته و خندق قلعه از اجساد و قتيلان انباشته گرديد چنانچه موازي چهار هزار كس از اوزبكيه تخمينن در جنگ ان قلعه نابود شدند.

برگرفته از http://kourdkourmanj.blogfa.com



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 | 12:22 | نویسنده : مصطفی دوستی

کشتی  باچوخه –کردی  خراسان

دیدگاه نویسندگان و کارشناسان ورزش کشور درباره کشتی با چوخه خراسان

استاد مرحوم حسن میرئی قمی  در کتاب (( آیینه جهان نما)) منویسد: قدیمی ترین کشتی در ایران که هنوز هم کاملا معمول ومتداول است وروز به روز بر اهمیت آن اضافه می گردد و جنبه های فنی آن خیره کننده است، کشتی کردی نام دارد که  بیش از هرجا در خراسان،گرکان و کرمان متداول است وبا چوخه انجام میگیرد. این کشتی بیننده را بی اختیار به یاد کشتی گیری سرداران نامی ایران می اندازد. در ازبکستان و ترکمنستان نیز متداول بوده است واغلب کشتی گیران روسی که دارای عناوین جهانی هستند، از این کشتی اطلاعات مفیدی دارند.

محقق واندیشمند گرامی ، استاد مهدی عباسی، نویسنده کتاب ((تاریخ کشتی ایران)) مینویسد: کشتی با چوخه سر آمد انواع کشتی های ایرانی است، هم از نظر ارزش تاریخی مربوط به آن وهم اینکه مجریان آن کردها می باشند که خود از نژاد اصیل و قدیم آریایی اند.

پهلوان نامدار مرحوم حبیب الله بلور نویسنده کتاب ((فن وبند کشتی ))درمورد تاریخ و منزلت با چوخه چنین نوشته اند: پهلوانان باستانی ما به اهمیت کشتی با چوخه و رموز آن پی برده اند  پهلوان اکبر خراسانی برای یاد گیری راه وروش آن برنامه هایی داشته  لنگهای کردی را ایرانیان در دنیا رواج داده اند و امروز متداول و مورد استفاده است.

آقای هادی عامل مفسر و کارشناس کشتی(گزارشگر وکارشناس ومجری برنامه های ورزشی صدا و سیما )چنین میگوید:

کشتی با چوخه یکی از زیباترین کشتی های بومی، محلی وسنتی کشور ماست وبه علت اجرای فنون متعدد لنگ که در بر گرفته از: تکنیک، سرعت، و قدرت وجسارت یک پهلوان است مقامی والا داشته، واصیل تر مانده است. مردم خراسان علاقه فراوانی به کشتی باچوخه داشته اند، ازاین رو بیشتر نوعی فرهنگ بوده، تا ورزش . مردم خراسان به پلوان با اخلاق چوخه احترام فراوانی می گذاشتند واکثر پهلوانان نیز جوانمرد وصدیق و مردمی  بودند. نمایش کشتی با چوخه نمادی از پهلوانان نامی و قدیم ایران زمین است که هنوز در خراسان رایج است.




برگرفته از سایت های :http://www.shabakenews.com
http://kourdkourmanj.blogfa.com



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 | 19:28 | نویسنده : مصطفی دوستی

((تجارت ماهی قرمز مدت هاست که در دوره زمانی ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین شکل میگیرد تجارتی که محصول آن هیچ ریشه ای در تاریخ باستانی عید نوروز ایرانی ندارد .

۸۰ سال پیش به همراه ورودچای به ایران ماهی قرمز نیز که سمبل عید چینی ست به سفره های هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینکه در عید چینی ماهی قرمز را رها میکنند تا زندگی جریان یابد و ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین میکنیم تا همزمان با رشد سبزه های سفره هایمان و باروری زمین هر روز او را به مرگ نزدیک و نزدیک تر کنیم .
جالب است بدانید در هیچ کدام از مراسم سنتی مان در مورد نوروز ماهی قرمز جایگاهی ندارد در میان رسوم زرتشتی در سفره عید انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها میشود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند. اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی های قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رهامیکردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد .

هر سال ایام عید ۵ میلیون قطعه ماهی میمیرند. ۵ میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ و عجیب نیست اگر بدانیم در صورتیکه ایرانی ها از خرید ماهی قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزی پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور کنیم سیب سرخ یا انار همان سرخی هفت سین ایرانی ست که ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد .

عجیب نیست اگر تابلوی معروف هفت سین کمال الملک را در کاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم که او نیز ماهی قرمز را میان سفره هفت سینش طراحی و نقاشی نکرده است .

 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 | 22:27 | نویسنده : مصطفی دوستی

چند سالی ست حوالی26 بهمن ماه (14 فوریه) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد والنتاین سوال كنی می داند كه "در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند.كلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد.كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!"
اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است.

روز 26 بهمن (Valentine) در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با روز 29 بهمن که "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.


امروزه کشورهای  غیر ایرانی با بهره بردن از فرهنگهای غنی ایرانی جای خود را در دل مردم باز میکنند و یادتان نرود که این ما هستیم که از انها تبعیت میکنیم .
"
اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!
برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.

پس بیایید فرهنگ ایرانی و تاریخ خود را پاس بداریم جاوید باد ایران و اریایی های عزیز.


 



تاريخ : یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 | 0:12 | نویسنده : مصطفی دوستی


روغن کرمانشاهی، نوعی روغن حیوانی است که در کرمانشاه از شیر گاو و گوسفند به دست می‌آورند و آن به عنوان بهترین نوع روغن زرد در ایران شهرت دارد و در مقابل روغن نباتی به معنی مطلق روغن زرد نیز استعمال می‌شود.

این روغن از نوعی کرهٔ محلی به‌دست می‌آید که از به هم زدن دوغ در مشک تهیه می‌شود. ابتدا دوغ تهیه شده از ماست را درون مشک ریخته و پس از تکان دادن مشک، کره را از دوغ جدا می‌کنند. سپس کره را درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به ملایمت حرارت می‌دهند. در اثر حرارت، آب کره تبخیر و روغن آن که چربی حیوانی است باقی می‌ماند.

طعم این روغن بستگی زیادی به نحوه خوراک و چرای دام دارد؛ به‌دلیل چرای گله‌های گوسفند منطقه غرب ایران در مراتع پر علف، این روغن از طعم و مزهٔ خاصی که حاصل گیاهان معطر کوهی می‌باشد برخوردار است.این روغن بسیار پرانرژی و پرکالری است به همین دلیل مصرف این روغن باید با تحرک بالا و ورزش همراه باشد.



تاريخ : جمعه چهاردهم بهمن 1390 | 19:47 | نویسنده : مصطفی دوستی
 

نقش برجسته آنوباني‌ني اثري به جا مانده از "آنوباني‌ني" پادشاه "لولوبي‌ها" است. "لولوبي‌ها" از اقوام زاگرس نشين بوده و پيش از آريايي‌ها (پارس و ماد )، در چهارهزار و هشتصد سال پيش زندگي مي‌كردند. نقش برجسته آنوباني‌ني در 120 كيلومتري كرمانشاه و در شهرستان سرپل‌ذهاب و برصخره‌اي معروف به "ميان‌كل" قرار دارد.

در آخرین بازدید تیم آنوبانینی که در تاریخ 5 اسفندماه 1385 صورت گرفت؛ علاوه بر دو نقش شناخته شده، دو نقش برجسته دیگر توسط اهالی محل نشان داده شد که حکایت از غنای تاریخی منطقه و در عین حال ناشناخته بودن آن دارد. یکی از آثار بر روی کوه سمت راست و در ضلع شمالی کوه، در زیر غاری کوچک واقع شده و اثر دیگر بر روی کوه سمت چپ و در ضلع جنوبی آن حک شده است. البته این دو نقش برجسته نیز به سرنوشت هم نوعان خود دچار شده اند و فرسایش های طبیعی و غیر طبیعی باعث گردیده دیدن آنها به سختی امکان پذیر باشد. به هر حال در ادامه، محور صحبت بر روی نقش شناخته شده و معروف آنوبانی نی خواهد بود.
با توجه به شباهت بسيار بين نقش برجسته آنوبانی نی و كتيبه بيستون، مي‌توان مقدمات آن را براي ثبت در فهرست آثار جهاني به عنوان الحاقيه بيستون آماده كرد. اين نقش برجسته يكي ازقديمي‌ترين نقش برجسته‌هاي كشور است كه  ‌حداقل دو هزار سال از كتيبه داريوش قديمي‌تر است. این اثر در ارتفاع نسبتا زیادی از سطح زمین (حدودا 16 متر) و در منطقه ای دور از دسترس قرار دارد. همین عامل احتمالا مهمترین دلیل برای سالم ماندن آن در طول هزاران سال می باشد. جنگ تحمیلی در سالهای اخیر شاید بیشترین آسیب را در طول تاریخ به این اثر زده باشد. 30 درصد اين اثر بر اثر تركش‌هاي جنگ تحميلي عراق عليه ايران آسيب ديده است. اين نقش برجسته تصويري از آنوباني‌ني‌، الهه "ني‌ني" و 9 اسير است. سطحي كه نقش بر آن حجاري شده به دو قسمت تقسيم شده در قسمت بالا و سمت چپ "آنوباني‌ني" كه پاي چپ خود را روي سينه اسيري نهاده ، قرار دارد. او در دست چپ كه روي سينه نهاده كمان و نيزه‌اي و در دست راست تبري دارد. نيم‌تنه شاه برهنه است و دامني از كمر تا زانو او را مي‌پوشاند. كمربندي با تزئين ويژه اين دامن را نگه ‌مي‌دارد. آنوباني‌ني كفش‌هاي بندي به پا دارد. در زير پاي چپ او اسيري قرار دارد كه يك حلقه بيني و دست راست او را به هم گره زده است. شست چپ پاي الهه ني‌ني از ميان اين حلقه رد شده‌است. الهه با پيراهني مطبق (طبقه‌طبقه) كه شانه راست او را نمي‌پوشاند در مقابل پادشاه ايستاده‌ و با دست راست حلقه‌اي را رو به شاه گرفته است. در دست چپ نيز نيزه‌اي فلزي دارد. اين نيزه از بيني دو اسير پشت سر او گذشته است. تمامي اسيران نقش آنانوباني‌ني برهنه هستند و تنها يكي از آن‌ها كلاه بر سر دارد. آرايش موي اين اسير با بقيه اسيران متفاوت است.

در زير پاي الهه و دو اسير پشت سر وي کتيبه اي به زبان اکدي بدین مضمون نوشته شده است:
“آنوباني ني پادشاه لولو بوم تصوير خويش و تصوير ني ني را بر کوه بادير نقش کرد. آن کس که اين لوح را محو کند به نفرين و لعنت آنو، آنونوم، بل، بليت، رامان، ايشتار، سين و شمش گرفتار باد و نسل او بر باد رواد”.

به دليل شباهت زياد، بسياري اعتقاد دارند كه داريوش كتيبه بيستون را با الهام از آنوباني‌ني بر دل كوه بيستون حك كرد. هر دو نقش در يك شاهراه ارتباطي باستاني قرار دارند. اين شاهراه پس از گذر از بيستون، طاق‌گرا را پشت سر مي‌گذارد، از سرپل‌ذهاب محل نقش آنوباني‌ني مي‌گذرد و به بين‌النهرين مي‌پيوندد. همچنين در هر دو نقش پادشاهان فاتح تجسم شده‌اند و هر دو تير و كمان دارند. تعداد اسيران در هر دو نقش 9 نفر هستند. البته بعد‌ها آخرين پادشاه سكاها تصوير خود را روي كتيبه بيستون نقش مي‌كند.
 در هر دو نقش قد اسيران از قد پادشاهان كوتاهتر است. هر دو پادشاه پا روي سينه يكي از اسيران گذاشته‌اند. در هر دو نقش دست اسيران از پشت بسته شده و قدرت پادشاهان به توجه و توفيق خدايان بستگي دارد. در هر دو نقش الهه‌ها نقش نماينده خدا را دارند كه حلقه قدرت را به پادشاهان مي‌دهند.
البته تفاوت هایی مابین این دو اثر نیز وجود دارد. برخلاف كتيبه بيستون، در نقش آنوباني‌ني از ملازمان خبري نيست. همچنين در كتيبه بيستون اسرا در يك صف قرار دارند اما در نقش برجسته پادشاه لولوبي‌ اسرا در دو صف نقش شده‌اند. در آنوباني‌ني همه اسرا برهنه‌اند اما در كتيبه بيستون همه لباس به تن دارند. در نقش آنوبانی نی، ايشتار اسرا و دشمنان پادشاه را خود به دست پادشاه مي‌دهد اما در بيستون فروهر هيچ نقشي ندارد و تنها در بالاي نقش حك شده است.
علاوه بر نقش ذکر شده، در سمت چپ رودخانه بر روی کوه دیگری در فاصله حدود 100 متری نقش دیگری وجود دارد که البته به دلیل شرایط نامساعد جوی برجستگی آن تا حد زیادی از بین رفته و در شرایط نوری خاص و با دقت فراوان می توان آنرا دید. این نقش نیز در ارتفاع و در نقطه ای صعب العبور قرار دارد. در اين نقش، تصوير دو نفر ديده مي شود. نفر سمت چپ مردي را با مشخصات آنوباني ني به حالت ايستاده و به صورت نيم رخ نشان مي دهد. وي کلاه نمدي بر سر، لباس کوتاه مطبقي بر تن، سلاحي در دست راست و کماني در دست چپ دارد و پاي چپ خود را بر روي سينه اسيري نهاده است. در مقابل او نيز رب النوعي به حالت ايستاده حجاري شده است. اين الهه نيز کلاه بزرگي بر سر و پيراهني تا مچ پا بر تن دارد. وي در حال اهداء حلقه سلطنتي به شخصيت مقابل خود است. در حدفاصل اين دو شخصيت، دايره اي نقش شده که در داخل آن ستاره اي چهار پر ديده مي شود.در پايين نقش برجسته آنوباني ني، نقش برجسته يکي از حاکمان اشکاني سوار بر اسب ديده مي شود. شاه اشکاني با بدني نيم رخ و صورتي تمام رخ حجاري شده است. وي کلاهي شرابه دار بر سر دارد و گوشه هاي بلند آن بر روي شانه هايش افتاده است. پيِراهن او کوتاه - تا بالاي ران – و شلوارش گشاد است. سوار با دست راست افسار اسب را گرفته است. در جلوي او مردي از بزرگان به حالت ايستاده، در حال اهداي گل به شاه، حجاري شده است. در گوشه چپ اين نقش، کتيبه اي به خط پهلوي به اين مضمون نوشته شده است: “اين پيکر گودرزشاه بزرگ پسر گيو”.
برای دیدن این نقوش باید کمی تلاش کنید. از میان شهر باید بگذرید و از خیابانهای تو در تو و بدون اسم سراغ "میان کل" و یا در اصطلاح محلی "ناو کل" را بگیرید. البته تنگه بین این دو کوه از همه جای شهر کوچک سرپل ذهاب دیده می شود. رودخانه ای شهر نیز می تواند راهنمای خوبی باشد. برخلاف جهت رودخانه حرکت کنید تا به میان تنگه برسید. پیاده طی کردن این مسیر هم خالی از لطف نیست. شهر کوچک است و از مرکز شهر که به اسم "چهار راه احمد بن اسحاق" یا "چهار راه میر احمد" شناخته می شود تا کنار نقوش کمتر از یک ربع ساعت طول می کشد. برای دیدن نقوش سمت چپ، قسمت انتهایی کوه سمت چپ را دور زده و سعی کنید از همان پایین و روی جاده نقش را بیابید. دو نقش در دو طرف کوه و تقریبا به صورت قرینه نسبت به هم قرار گرفته اند.

برای دیدن نقوش سمت راست باید کمی بیشتر تلاش کنید. دو نقش (آنوبانی نی شناخته شده و نقش پادشاه اشکانی) در داخل حیاط یک دبیرستان دخترانه قرار دارد و احتمالا در ساعاتی که دبیرستان تعطیل است باید برای دیدن آن بروید و البته در این زمان هم باید از بابای مدرسه کلی خواهش و تمنا کنید که شما را راه بدهد. البته در آخرین بازدید تیم آنوبانینی؛ ظاهرا اقداماتی برای مجزا کردن نقوش از مدرسه در حال انجام بود. نقش سومی هم بر روی همان کوه وجود دارد که برای دیدن آن باید زیر غار کوچک کنار نقش قدیمی آنوبانینی را جستجو کرد.



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 | 23:45 | نویسنده : مصطفی دوستی

« حشمت تو بهار بی‏خزانی ما را

 در این دل داغدیده جانی ما را

 در خاطرها همیشه می‏مانی تو

 چون آیت عشق جاودانی ما را»

 پاییز سال 1374 هنوز با ارغوان رنگها از راه نرسیده بود که خاکستر ابرهای پاییز از سفر عارفانه‏  خواننده‏ ی بی‏ بدیل کرمانشاه، استاد حشمت‏ اله لرنژاد خبر داد. با رفتن این بزرگ مرد که قافله سالار آواز و موسیقی کُرد بود ،یک ملت را سوگوار کرد و بسیارناباورانه به سوی دوست پرواز نمود.

استاد حشمت‏ الله لرنژاد  فرزند مرحوم حاج فتح‏ الله درسال 1326 در شهر کرمانشاه محله‏ علاف‏خانه به دنیا آمد. پدربزرگ ایشان دارای صدای خوبی بود.  مرحوم حشمت هم صوت داودی خود را از پدر بزرگش به ارث برده بود. وی در سال 1343 در سنین 17 سالگی در ارکستر رادیو کرمانشاه اولین ترانه‏ ی خود را با شعری از شاعر گرامی یداله لرنژاد (شیدا کرمانشاهی)اجرا کرد و از همان زمان فعالیت رسمی خود را در عرصه‏ ی هنر و موسیقی کُردی آغاز نمود. لرنژاد  بیشتر به سبک استاد سیدعلی اصغر کردستانی، ‌علی مردان و طاهر توفیق می‏خواند و مدتها از تعلیمات مرحوم حسن زیرک خواننده‏ ی نامی کُرد استفاده کرد و نیز از راهنمایی‏های آقایان محمود بلوری، محمود مرآتی، اکبر ایزدی، سیف‏ اله نادرشاهی و مسعود زنگنه بهره‏ ها برد.



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 | 22:59 | نویسنده : مصطفی دوستی

موسیقی کردی به موسیقی و ترانه‌های مردم کردزبان گفته می‌شود.

یک پژوهشگر موسیقی کردی براین باور است که انگیزش پیدایش موسیقی کردی در راستای حفظ زبان ادبیات، فرهنگ، سرگذشتها و در مجموع تمدن و پیشینه کردها بوده‌است. موسیقی هاموید (فولکلور) کردی از سه بخش افسانه‌ها، حکایت‌ها و داستان‌ها تشکیل شده‌است.

تاریخچه 

تاریخ نویسان و موسیقی‌دانان معروف جهان معتقدند که کردستان مهد تمدن موسیقی جهان به حساب می‌آید.

گزنفون تاریخ نویس یونانی در این‌باره نوشته است: در سال ۴۰۱ قبل از میلاد، بعد از حمله یونان به ایران و شکست کوروش هخامنشی از یونانی‌ها، هنگامی که لشکر یونان قصد بازگشت از کردستان را داشت، کردها در حالی که نغمه‌ها و سرودهای دسته‌جمعی می خواندند یونانی‌ها را مورد حمله قرار دادند.گزنفون افزوده است، که چگونه کردها در آن زمان با هنر موسیقی آشنایی داشتند و حتی از آن در جنگ‌ها هم استفاده می‌کردند.

در ویژه‌نامه موسیقیایی " فاسکه که " که در فرانسه منتشر می‌شود، آمده است که ایران قدیم و سرزمین "میسوپوتامیا" یعنی جایگاهی که کردها اکنون در آن سکونت دارند، قدیمی‌ترین مهد موسیقی جهان بوده است.

به نوشته این نشریه، تمام ملودی‌های ایرانی در اینجا منظور ایرانی بودن ملودی‌ها است، یعنی جایی که فرهنگ آریایی در آنجا حضور داشته است- نه مرز جغرافیایی و سیاسی ایران کنونی در جهان بی‌همتا و بی‌نظیر است.

قوم کرد به عنوان یکی از قدیمی‌ترین اقوام آریایی به علت بهره بردن از فرهنگ غنی ایرانی دارای اصیل‌ترین موسیقی و ملودی‌های جاودان و بزرگ است.

موسیقی کردی در میان مردم کردستان دارای یک پیوند ناگسستنی با زندگی روزمره مردم است، بسیاری از صاحب نظران کرد معتقدند: موسیقی کردی یکی از اصیل‌ترین موسیقی‌های ایرانی است که با گذشت قرن‌ها ویژگی‌های خود را در فولکلور عامه کرد زبان‌های ایرانی حفظ کرده است.

افسانه‌ها و ترانه‌ها 

پیدایش موسیقی کردی مثل اکثر قومها و ملت‌های دیگر از افسانه‌های کردی شروع شد که در این قسمت، افسانه‌ها در قالب ترانه‌های کردی گفته می‌شوند. این ترانه‌ها در فرهنگ کردی به ترانه‌های دیوانی تقسیم می‌شوند و بیشتر محتوای آنها همان افسانه‌های کردی است، که شکل حماسی دارند.

اولین طلیعه‌های هنر کردی از بار ادبی و هنر موسیقی حماسه‌های کردی بودند. مشهورترین کسی که به این نوع موسیقی پرداخته «کاویس آغا» بود که ترانه‌های وی همان حماسه‌هایی هستند که از گذشتگان بر جای مانده‌است.


موسیقی حکایت‌ها و داستان‌ها 

نوع دیگری از موسیقی فولکلور کردی مربوط به حکایتها و داستان‌هایی می‌شود که ترانه‌های داستانی نیز به دو بخش قهرمانی و دلدادگی قابل تقسیم هستند. در ترانه‌های قهرمانی به دلاوریها و مبارزه طلبی‌های یک قهرمان پرداخته می‌شود. در ترانه‌های دلدادگی جنبه‌های رمانتیک و عاشقانه بین دو شخص بیان می‌شود که از این میان، ترانه «زنبیل‌فروش» که جنبه عرفانی دارد و ترانه‌های «آس و حسن» و «خج و سیامند» که سرگذشت دو دلداده را بیان می‌کند، از معروفترین آثار در این بخش هستند.

در بخش دیگر موسیقی کردی، کردهای «سورانی» برای خود نوع ویژه‌ای از موسیقی دارند که به آنها «گورانی» می‌گویند که این نوع ترانه‌ها در میان کردهای اطرف شهرستان ارومیه و کردهای ترکیه (شمال) «لاوژه» گفته می‌شود و این نوع گورانی‌ها ریتمی به نام «قه‌تار» دارند که پژوهشگران براین باورند ریشه این واژه از واژه زرتشتی «گاتا» گرفته‌شده که در اوایل، مربوط به یک سری نیایش‌ها و مراسم مذهبی بوده‌است.

دومین نوع این موسیقی «هوره» نام دارد که مختص زبان کردی کلهری بوده و در جنوب کردستان و منطقه کرمانشاه خوانده می‌شود در ابتدا ترانه‌های ویژه‌ای در حمد و نیایش «اهورامزدا» بود و این واژه نیز ریشه زرتشتی دارد که برای نیایش‌های مذهبی آن زمان کردها که زرتشتی بودند، سروده شده‌اند.

در مراسم یادبود اشخاص بسیار مهم، کردها از یک نوع موسیقی که به مرثیه‌سرایی و مرثیه‌خوانی شباهت دارد به صورت ترانه و با تعریف ویژگیهای آن شخص برای او عزاداری می‌کنند.

در آیین‌های زادروز پیامبر، کردها یک نوع ویژه از موسیقی را اجرا می‌کنند که به آن «مولودی» می‌گویند. البته مولودی‌خوانی در بیشتر جوامع مسلمان رواج دارد. اولین مولودنامه در وصف و ستایش محمد را «ملاباتدیی» صوفی و عارف مشهور نوشت که بعدا مرسوم شد که در زمان عید مولود از سروده‌های وی در مولودی خوانی استفاده کنند. اصیل‌ترین سازهای استفاده شده در موسیقی کردی «سرنا» و «دهل» هستند و بعدا سازهایی که وارد این نوع موسیقی شده‌اند مانند «دف» و «تنبور» دارای اهمیت ویژه‌ای شده‌اند. برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به «میژوی ئه ده بی کوردی» علاالدین سجادی و پژوهشی در فولکلور کردی مراجعه کنید.موسیقی کردی تا حدودی نمادی از شادیهاو غم و اندوه بعد ازپایان هر جنگ است.



تاريخ : شنبه هشتم بهمن 1390 | 21:50 | نویسنده : مصطفی دوستی

صلاح الدین ایوبی که حتی دشمنانش هم از او به نیکی یاد میکنند و تقوی و فضیلت و شجاعتش را ستوده اند نام اصلیش یوسف و لقبش الملک الناصر و شهرتش ایوبی است . او اصالتا از مردم کردستان ایران بوده و پدرش نجم الدین و جدش شاذی نام داشتند.شاذی سر سلسله این خانواده از سرکرده های منطقه کوهستانی گور بوده و چندین پسر داشته که بزرگترین ایشان امیر نجم الدین بود.
امیر نجم الدین پس از فوت پدر با خانواده اش بموصل کوچ کرد و بخدمت سلطان محمد سلجوقی درآمد و از طرف سلطان به امارت (فرماندهی) قلعه تکریت منصوب شد . سالها بعد زمانی که اتابک عماد الدین زنگی حاکم موصل شد شبی گذرش به قلعه مذبور افتاد در آن شب وضع اتابک زنگی بسیار فلاکت باربود زیرا در جنگی بسختی شکست خورده بود و با افراد اکثرا زخمی خود سر راهش به قلعه تکریت رسید امیر نجم الدین به او خیر مقدم گفت و در اعزاز( عزیز کردن ) و اکرامش ( بزرگ داشتن) بسیار کوشید اتابک پس از 15 روز آنجا را ترک کرد اما در قلبش از پذیرایی امیر نجم الدین بسیار شاد بود پس از چندی بهروز مالک قلعه آنها را از قلعه بیرون کرد . در همان روز همسر امیر نجم الدین دچار درد زایمان شد و او برای چند روزحرکت خود را به تاخیر انداخت فرزند بدنیا آمده پسر بود و او را یوسف نام نهادند. آنها به نزد اتابک که به استقالشان رفته بود ، رفتند اتابک زمین های حاصلخیز شهر زور را به امیر نجم الدین سپرد و برادرش( برادر نجم الدین ) اسد الدین شیرکوه ، را جزو مقربین درگاه نمود و امیر نجم الدین را به شهر دمشق منتقل نمود ( برای سرو سامان دادن امور آن شهر ) پس از مرگ اتابک زنگی پسرش نورالدین زنگی ، اسد الدین شیرکوه را به بمصر روانه نمود . شیرکوه سه بار به مصر لشگر کشید و سرانجام وزیر مصر را بقتل رساند و خود به جایش نشست و اساس سلطنت مصر را برای برادر زاده اش و اعقاب او بنا نهاد . صلاح الدین فنون سوارکاری و تیر اندازی را در خدمت پدر و رموز فرماندهی را در رکاب عمویش اسد الدین شیر کوه فرا گرفت . از مختصات اخلاقی او سخاوتمندی و تواضع او در مقابل دشمن مغلوب بود .او با اسیران با ملاطفت رفتار میکرد و حرمت زنان را مراعات میکرد و اطفال را مورد نوازش قرار میداد. او هرگز شبیخون نمیزد و از راه غافلگیری بردشمن نمیتاخت در محاصره ها با محصورین به مدارا رفتار میکرد و حتی گاهی آب و آذوقه و دارو وطبیب برای آنها میفرستاد. نسبت به عهد و قولهای خود سخت پای بند بود بهنگام فتح شهر ها هرگز فرمان قتل عمومی و غارت صادر نکرد و به افراد غیر نظامی آزار نمیرساند. در جنگها تا درست به مواضع دشمن و میزان نیروی آن وقوف نمیافت و قوای خود را با آن نمیسنجید دست بحمله نمیزد. به هنگام جنگ قیافه اش سخت دگرگون میشد و آنچنان مخوف و ترسناک میشد که یارانش از هیبتش بر خود میلرزیدند. با اسرای جنگی ( به جز اعضای فرقه مهمان نوازان و سواران معبد که قتلشان را واجب میدانست و در آینده آنهارا معرفی خواهم کرد) ملایم بود از کیسه های زر و جواهر هرچه بدستش میرسید بلافاصله آنرا میان اطرافیان و لشگریانش تقسیم میکرد. پس از مرگ شیر کوه در مصر که صلاح الدین هم در رکاب او بود اورا به جانشینی عمویش برگزیدند .او پس از چندین لشگر کشی به فلسطین سرانجام پس از فتح طبریه و شکست نیروهای صلیبی و قتل ارنعود یکی از خبیس ترین دشمنان اسلام که به پیامبر اسلام دشنام داده بود و صلاح الدین قسم خورده بود او را شخصا به قتل برساند، در تل حطین موفق شد ستون فقرات ارتش صلییون را در هم شکند و آنگاه بسوی بیت المقدس روانه شد .
در این جنگ همین که دو سپاه بهم رسیدند رگبار خروش ها و غرش ماشینهای جنگی ( منجنیق ها) فرو نشسته و جای خود را به نعره دلاوران و شیهه اسبان داد. جنگ تن بتن بوضع وحشتناکی آغاز شد و هر دو طرف در این جنگ با عقیده خالص شمشیر میزدند .شور و احساسات مذهبی چنان بر طرفین مستولی گشته بود که نه بنظامات جنگی اعتنا میکردند و نه بفرمان فرماندهان . صحنه کار زار از اجساد کشته شدگان و پیکر زخمیان پوشیده شده بود این وضع تا شب ادامه داشت . جنگ روز بعد با همان حدت( سختی) ادامه داشت و این وضع تا یک هفته ادامه یافت . پس از حمله سپاهیان مسلمان از روی پل واقع بر روی خندق شهر مسیحیان سرانجام مسیحیان تقاضای امان نمودند و در خواست صلح کردند . صلاح الدین در پاسخ گفت به مسیحیان بگویید همانطور که اسلاف آنها بهنگام تسخیر شهر در سال 492 این شهر را به خاک وخون کشیدند و سکنه اش را گوش تا گوش سر بریدند و حتی برکودکان شیر خوار هم رحم نکردند من هم همین کار را خواهم کرد .
اما پس از اینکه بلیان نماینده مسیحیان خودرا به پای او افکند و زبان به تضرع گشود و تهدید کرد اگر به مسیحیان امان داده نشود آنها اسرای مسلمان را بقتل خواهند رساند ، صلاح الدین با امان دادن به آنها موافقت نمود . و شهر پس از چندین سال اشغال به دست مسیحیان به آغوش مسلمین بازگشت . همین که قرار داد صلح به امضا رسید، مسلمانان وارد شهر شدند و صلاح الدین اعلام عفو عمومی داد و او وارد شهر شد و بیرق صلیب را از فراز شهر پایین کشید و بیرق مسلمین را به جای آن نصب نمود . او چنان ساده و بیتکلف وارد شهر شد که گویی یک سرکرده جزء با سواران معدودش به زیارت خانه خدا ( بیت المقدس ) میرود
به امید روزی که بیت المقدس دوباره به آغوش اسلام بازگردد .


تاريخ : شنبه هشتم بهمن 1390 | 21:33 | نویسنده : مصطفی دوستی


بناي مستطيل شكل طاق گرا به ابعاد 70/7 در 86/4 متر در گردنه پاتاق، بر سر راه كرمانشاه به سر پل ذهاب و در كنار راه باستاني سنگ فرش شده اي قرار دارد كه فلات ايران را به بين النهرين ارتباط مي داد. به علت تغيير مسير اين راه و بناي طاق گرا اكنون در شيب هاي پايين جاده آسفالته قرار گرفته است. از نظر معماري، بناي طاق گرا ، فضاي ايوان مانندي است كه تماما از سنگ ساخته شده است. ورودي آن به طرف جنوب و مشرف بر جاده سنگ فرش باستاني است و با بلوك هاي سنگي كه به صورت مكعب مستطيل تراشيده شده اند، ساخته شده است. مصالح داخلي ديوارها نيز از لاشه سنگ و ملاط گچ است. ديوارها بنا تا حدود بلندتر ساخته شده اند تا بتوانند سقف طاق را كاملا مسطح نمايند. در بالاترين بخش بر روي لبه بام يك رديف كنگره با ارتفاع نود و دو سانتي متر قرار گرفته است. بنا بر اين ارتفاع بنا از سطح زمين تا بالاترين نقطه 7/11 متر است. همچنين عرض دهانه طاق 10/4 متر و عمق 10/3 متر است. ديوارهاي داخلي بنا با نقوش هندسي حجاري شده است. درباره قدمت اين بنا اختلاف نظر هايي وجود دارد. برخي آن را به دوره اشكاني و برخي ديگر آن را به دوره ساساني نسبت مي دهند. همچنين براي اين كاركرد هاي متفاوتي چون راه كاروان رو، توقف گاه موكب شاهي ، اريكه سلطنتي، پاسگاه مرزي، بناي يادبود يك پيروزي و ... ذكر شده است.
آدرس :سر راه كرمانشاه به سر پل ذهاب و در كنار راه باستاني سنگ فرش شده اي قرار دارد




تاريخ : چهارشنبه پنجم بهمن 1390 | 23:15 | نویسنده : مصطفی دوستی

پهلوان حسین، معروف به حسین گلزار، درسا ل1265 قمری، در روستای سراب قنبر، از توابع کرمانشاه، بهدنیا آمد . در کودکی پدر خود،اکبرخان را از د ست داد.از آن پس تحت تکفل مادرش که گلزار نام داشت قرار گرفت و در این دنیا ی بی در و پیکر، با ما درغیورو کردش، گلزاربانو تنها ماند..
گلزار بانو، این زن اصیل عشایری که در چشمهی وجودش روحی حما سی می جوشید و روح همسر به خا ک خفته اش را در آیینه وجود کودک قوی ودرشت استخوان خویش میدید، مصمم شد که حسین را طوری تحت تعلیم وپرورش جسمی واخلاقی قرار دهد که از وی پهلوانی بنام،بلند آوازه و مردمی بسازد تا آرزوی پدر خود (پهلوان حسین قافله دار) را نیز برآورده سازد.
گلزار بانو ازهمان دوران کودکی حسین را تشویق به کار سخت درباغ ومزرعه ی موروثی پدر میکرد و او را طوری تربیت کرد که از دست چپ اش مانند دست راست استفاده
میکرد.
اولین ورود حسین گلزار به زورخانه


حسین حدود سیزده سا ل داشت که قدم به زورخانه سنگ تراشها گذاشت . فرز وچالاک لباس از تن بر کند و لنگی بر کمر بست. بدرون گود پرید. همهی ورزشکاران از دیدن نوجوانی نا آشنا با سینه ای ستبر و بازوئی ورزیده، با گردنی بر افراشته،.متعجب شدند .

شانه گردان میکنیم هر کس شانه در ریشش گیر نکرد باید از گود خارج شود!
این پیشهاد مردی بود که مقابل حسین ایستاده و به او خیره شده بود . شانه پی در پی دست به دست گردید تا به دست حسین رسید .حسین شانه را دردست خود فشرد ونا گهان با تمام نیروبر صورت خود فرود آورد و با صدای بلند و خشم آلود گفت:
اینجا به دلاک خانه شبیه است تا به زورخانه!
صدای تحسین از ورزشکاران و تماشا چیان بلند شد وپهلوان صفر،که میدانداری آن روز را بر عهده داشت، حسین را درآغوش گرفت ،غرق بوسه کرد و گفت خوش آمدی ای جوان با غیرت .صورت او را با دوا ودرمان محلی مداوا کردند . پهلوان صفر ومرشد زورخانه، حسین را تا خانه اش همراهی کردند .گلزار بانو ضمن تشکراز پهلوان صفر خطاب به وی گفت من حسین را به تو می سپارم .
گلزار بانو خود برای آماده نمودن حسین، کیسه ای از شن به سقف زیرزمین آویزان کرد.
هنگام تمرین کیسهی شن را به سوی حسین رها میکرد.حسین میبایست در برابر وزن سنگین کیسه مقاومت کند.با تمام شدن تمرینهای روزانه،تدریجا به وزن آن اضافه میکرد و این کار را آنقدر ادامه داد تا حسین در برابرضربا ت کیسه پر از شن کاملا مقاوم گردید.


گلزار بانو قبل از اینکه فرزندش را مجددا روانهی زورخانه کند، وی را به خدمت حاج قنبرعلی خان، بزرگ خاندان قنبری که از دوستان دوران حیات پدرش اکبر خان بود، در آورد تا در عرصهی روابط اجتماعی وغیره نیز،پخته و آبدیده شود .

نیرومندی حسین از همان دوران کودکی برهمه کس روشن بود . درهمان سنین- 13- 14 سالگی، مردان قوی هیکل را مغلوب خود میکرد. در پانزده سالگی چنان اندام ورزیده ای داشت که بیست و پنج ساله به نظر می رسید .قدرت خارق العادهی این پهلوان نو خاسته، در یک شب که قنبرعلی خان وعده ای از بزرگان شهر در منزل حاجی رستم بیگ، از خوانین شهر مهمان بودند، بر همگا ن ظاهر شد.
قنبر علی خان طبق آداب و سنن آن زمان، حسین را که بسیار چالاک و از هرحیث برازنده بود، بعنوان چراغ دار خود انتخاب کرده و همراه خویش به مهمانی منزل حاج رستم بیگ آورده بود . حسین که آدمی محتا ط بود، قبل از ورود به تالار گیوههای خود را از پا در آورد و درمقابل تعجب حضار! ستون چوبی ایوان منزل را با یک دست بغل کرده و آن را به اندازه یک وجب از جا کنده وسپس با دست دیگر گیوه خود را زیر ستون قرار داد تا بدین وسیله گیوه ها از دستبرد، در امان باشند .
حسین گلزار در سنین 25-26 سالگی پهلوانی پر آوازه وسرآمد پهلوانان مغرب وجنوب ایران گردید مردم کرمانشاه و بخشی از کردستان ولرستان، او را بسیار دوست می داشتند، چرا که دلی پاک و رفتاری ساده داشت، دشمن زورگویان ویارستمدیده گان بود .
محقق کرمانی، آقای محمد برشان، در مصاحبه وگفتگو با گروه خبری( ایرسا) در تاریخ 15 خرداد 1386، ضمن صحبت مفصل دررابطه با سابقهی ورزش باستانی، عیاری و پهلوانی،با بیان اینکه پهلوانان زیادی درطول عصر زورخانه وجود داشتهاند، پوریای ولی، حسین گلزار کرمانشاهی، علی میرزای همدانی، حاج محمد بلور فروش و سید تقی کمیل قمی، را سرآمد آنان قلمداد کرده است .
حسین تصمیم گرفته بود که درمراسم سلام نوروزی، در سا ل 1251 ( ه— ش) برابربا1291 ( ه— ق) در میدان ارک تهران و در حضور ناصرالد ین شاه، با پهلوان پایتخت کشتی بگیرد . به همین منظور مقدمات سفر به تهران را مهیا نمود و به اتفا ق چند تن از پیش کسوتان و پهلوانان کرمانشاهی، راهی تهران شد .
در میدان ارک تهران غلغله ای بر پا بود مقامات لشکری ،کشوری ودرباری هرکدام جای ویژه خود را داشتند .محلی هم برای مردم عادی در نظر گرفته بودند که توسط ماموران و فراشا ن،احاطه شده بود . شاه نیزدر جا یگاه مخصوص خود، ناظر کشتی آن دو دلاور بود. پهلوان حسین با یا ل وکوپا ل رستم گونه اش در حا لی که یک تنکه میخچه سنگین به پا داشت، دربرابرپهلوان یزدی بزرگ، که چون اسفندیار خوش قد وبا لا، بایکصد و هشتا د کیلو وزن، لرزه بر اندام بسیاری از مدعیان پهلوانی میانداخت، ایستاده بود .
کشتی با فرمان شاه آغاز شد . د و پهلوان، پنجه در پنجهی همدیگر افکندند. بهسان دو کوه از پولاد، درگیر شدند. شور و هلهلهای عجیب میدان ارک را در بر گرفته بود. حسین در تلاش بود تا با فن لنگ کردی، حریف را از جا بکند، اما پهلوان یزدی توانست با اتکا به وزن بالائی که داشت، خود را از دام حسین نجات دهد. این دو حریف قدر، در نبرد با یکد گر از هیچ کوششی فرو گذارنمیکردند. تشویق تماشاچیان اکثرا به نفع یزدی، وبر علیه حسین بود. کشتی آندو، زمان زیادی بدرازا کشید . شاه درحالتی سخت عصبانی و نگران، سبیلهای خود را به دندان می گزید و زیر لب می غرید:
پدر سوخته!عجب پرزور است این کرده !
سرانجام چون کشتی نزدیک به چهار ساعت به طول انجامیدو پشت هیچ کدام بخاک نرسید، داوران مسا بقه، کشتی را متوقف وپهلوان یزدی را برنده اعلام کردند .پهلوان حسین و یارانش اسبها را زین کرده و راهی کرمانشاه شدند.هر چند پهلوان حسین موفق به گرفتن بازوبند پهلوانی نشده بود، اما مردم کرمانشاه از او وهمراهانش استقبا ل شایانی کردند. پیش پای آنان گاو وگوسفند قربانی کرذند. حسین برای بازگشت دوباره به تهران وبد ست آوردن بازوبند پهلوانی که آرزوی گلزار بانوبود، و به او قول اش را داد ه بود، شروع به تمرین وقوی کرد ن پاها یش کرد، تا بتواند حریف 180 کیلوئی خود را از جا بکند.

بقیه در ادامه مطلب ....



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه پنجم بهمن 1390 | 23:4 | نویسنده : مصطفی دوستی

در کتابها و نامه­ های باستانی ایران مانند اوستا از دانش و هنر به ویژه از دانش پزشکی و بهداشت و ارزش آن در تندرستی افراد جامعه یاد شده و فریدون پیشدادی را بنیان گذار دانش پزشکی می­دانند. بنابر نوشته­ های اوستا، فریدون بررسی و پژوهشهایی در بیماری تب، سر درد، تب و لرز (مالاریا)، جرب و مار گزیدگی انجام داد و داروهایی نیز فراهم آورد که با آن به درمان و بهبود بیماران می پرداخته است. در باب بیستم وندیداد نیز آمده است که نخستین درمان کننده و نخستین پزشک و پژوهشگر در زمینه شناخت و ساخت دارو تریتا بوده هم او به فلز درمانی پرداخت. این بسیار ارزنده و سرفرازانه است. زیرا امروزه با گذشت سده­ها و با پیشرفت دانش پزشکی به خواص بعضی فلزات مانند روی، کبالت، آهن، منیزیوم در درمان پاره­ای از بیمارها پی برده­اند. در اوستا و جزوه­ های دیگر از بیماریهای دیگری مانند کچلی ـ دیوتب ـ سوختگی ـ پلیدی ـ پیسی ـ سرماخوردگی ـ سکته ـ بیماریهای دماغی نام برده شده است. همچنین دستورهایی درباره بهداشت، جدا کردن بیماران واگیردار و پلید از اجتماع و ضد عفونی کردن و گند زدایی حتی در اماکنی که حیوان یا انسان در آن جا بمیرند وجود دارد. عواملی که برای گندزدایی ضد عفونی به کار می­رفته یا عوامل فیزیکی بوده مانند آفتاب، آتش و سرما یا عوامل شیمیایی که به صورت دود و بخور یا مایعات و جوشانده ­ها مورد استفاده قرار می­گرفت. داروها نیز ریشه جانوری ـ فلزی و بیشتر ریشه گیاهان (مانند ریشمک) بود و برای رعایت پاکیزگی و بهداشت در تهیه داروها، داروسازان بینی و دهان را با افزاری به نام پنام می­پوشاندند. در کتاب وندیداد آمده است که تریتا با بیماریها به مبارزه برخاسته، چشم پزشکی و دانش پزشکی را توسعه داده و بهداشت را گسترش بخشیده و درد را از دردمندان دور کرده است. در کتاب وندیداد از اثرات نامطلوب مصرف مردار بر صلبیه و قرنیه چشم نیز گفتگو شده است. زرتشت نیز از دانشمندان و پزشکان نامی ایران بوده و بیماری­های فلج ـ غش و آسیبهای پوستی و چشم را درمان می­کرده و از طریق روان پزشکی به درمان بعضی بیماریها، موفق شده است. پس از زرتشت پژوهنده دیگری به نام سئنا مکتب پزشکی خاصی را پایه گذاری کرد و صد دانشجو در مجلس درس او به فراگیری پزشکی و هنر جراحی سرگرم بودند. دنباله مکتب او در سده ­های بعد به نام، مکتب اکباتان در همدان برقرار شد و همواره یکصد دانشجوی برجسته در حلقه درس او گرد می­ آمدند. تمسیتوکاس سردار یونانی به مکتب اکباتان راه یافته و می­گوید اعضای این مکتب صد نفرند و شرایط ورود و تحصیل در آن بسیار سخت و دشوار است و در آن فلسفه ـ اخترشناسی ـ پزشکی و جغرافیا تدریس می­شود.

دانش پزشکی در اوستا پنج بخش می باشد:

-         اشو پزشک(بهداشت(

-          داد پزشک(پزشک قانونی(

-          کارد پزشک(جراح(

-         - گیاه پزشک(دارو عطاری(

-          مانتره پزشک(روان پزشک(


اشو پزشک(بهداشت(

 

اشو(اشا) بچشم پاکی و راستی می باشد. اشو هم پاکی تن و محیط را شامل می شود و هم شامل پاکی درون(روح و روان و اندیشه) می باشد. یک اشو پزشک بایستی دارای هر دو پاکی(تن و روان) باشد تا بتواند دیگران را درمان نماید. اشو پزشک پزشکی است که به بهداشت و پاک نگداشتن محیط زندگی و شهر و پاکی تن سفارش میکند و به امور بهداشتی رسیدگی می نماید. مانند سازمان بهداری و بهزیستی که هم اکنون نیز در شهرها و روستاها به آموزش بهداشت و نگهداری محیط مشغولند و مردم را آموزش بهیاری می دهند(مانند واکسن زدن ،پرستاری ،کمکهای اولیه و ....) دور نگهداشتن بیماران از جمع و قرنطینه کردن بیماران که دارای بیماریهای خطرناک بودند، پاک نگهداشتن چهار آخشیج مقدس(آب ،باد ،خاک ،آتش) از پلیدی و نیالودن آنها. پاکی محیط خانه کوی و محله و دیگر وظایف در این اندازه از کارهای اشو پزشک بوده. همچنین هر خانواده ایرانی موظف به اجرای این امر بوده اند. ایرانیان هیچگاه چهار آخشیج را به ناپاکی آلوده نمی کردند ، بدین جهت در آب روان خود را نمی شستند و از شستن اشیا آلوده در آب روان پرهیز می کردند. همچنین ادار کردن و آب دهان انداختن را در آب گناهی بزرگ می شمردند. آتش را آلوده به مواد سوختنی دودزا و بدبو نمی کردند و همواره جایگاه آتش را پاک نگه می داشتند، خاک و زمین را به ناپاکی و پلیدی آلوده نمی کردند.همواره در خانه ها و محله ها اسپند و کندر دود می کردند تا هوا همواره هم پاک و خوشبو شود و هم حشرات (خرفستران) و میکروبها کشته شوند. این سنت و آداب هنوز در بین ایرانیان و دیگر اقوام و ملتها مرسوم می باشد.

 

داد پزشک (پزشک قانونی(

این پزشکان بیشتر با علوم پزشکی کار می کردند. کالبد شکافی پس از مرگ جهت تشخیص بیماری و پیدا کردن را درمان برای آیندگان از جمله وظایف آنان بوده ، پزشکان قانونی درگذشتگان را معاینه میکردند و پس از اطمینان حاصل کردن از درگذشته برای آن جواز کفن و دفن صادر می نمودند و اگر مرده نیاز به کالبدشکافی داشت آن را کالبد شکافی می کردند.

 

کارد پزشک(جراح(

 

همانگونه که از نام اینگونه پزشکی پیداست نوع بیمار و درمان بخشیدن بیماران توسط این پزشکان، جراحی بوده است.

در وندیداد فرگرد هفتم بند 39 در مورد کارد پزشکی چنین آمده:

کسی که میخواهد پزشک(کارد پزشک) شود یک دِوپرست را جراحی کند و بیمار خوب شود او دوپرست دوم را جراحی کند و بیمار خوب شود او دوپرست سوم را جراحی کند و بیمار خوب شود پس آموزده است و همیشه می تواند کارد پزشکی کند.

همانگونه که در بند بالا اشاره شد یک کارد پزشک بایستی چندین مرتبه این عمل را انجام دهد و پس از پیروز شدن در آزمایش می توانست در این رشته پزشکی فعال باشد.

درباره کارد پزشکی که یک عمل رستمینه(سزارین) زایمان را در ایران باستان نشان می دهد در شاهنامه در خصوص زایش رستم چنین آمده:

پیامـد یکـی موبـد چیـره دست/همان ماهرخ را به می کرد مسـت

شکافیـد بی رنـج پهلـوی مـاه/بـتـابـیـــد مـر بـچه را سـر بـه راه

چنان بی گزندش برون آورید/که کس در جهان این شگفتی ندید

پزشکی که جراحی زایمان را بدین گونه بر روی مادر رستم ،رودابه انجام می دهد، سیمرغ در شاهنامه (سئنا در اوستا) یکی از پزشکان ایران باستان می باشد. سیمرغ که نام وی سئنا می باشد یکی از پزشکان و مغان می باشد وی در کوه(ظاهرا دماوند) می زیسته و شاگردانش نیز در آنجا (دماوند) برای فراگیری دانش می رفته اند و او را ،سئنا مرغ نامیدند به دلیل جایگاه بلندش(بروی کوه). زال پسر سام که پدرش او را از کودکی به نزد سئنا می سپارد تا آموزشهای مورد نیاز را بیاموزد و دانش فراگرد از شاگردان مورد توجه سئنا می شود. بدین سبب زال در برخی گرفتاریهای خود از او کمک می گرفته که زایمان همسرش رودابه در هنگام زایش رستم نیز به دست سئنا علاج می گردد. برای آنکه بهتر به دانش کارد پزشکی در ایران پی ببریم نیاز است آورده شود که در باستانشناسی در شهر سوخته در استان سیستان جمجمه هایی کشف گردید که بروی آنها عمل جراحی انجام گرفته بود.

 

گیاه پزشک(اورو پزشک(

 

پیشینه گیاه پزشکی با آغاز پیدایش کشاورزی و گیاه پروری در ایران همراه می باشد. نخستین اقوامی که توانستند به خواص گیاهان دارویی پی ببرند و گیاه درمانی نمایند و از گیاهان به عنوان آرام بخش و تیمار بیماران بهره برند ایرانیان بودند. گیاه پزشکی پس از گذشت هزاران سال در ایران و دیگر نقاط جهان همچنان مرسوم است و یکی از موثرترین درمانها به شمار می آید. گیاه پزشکی در روزگارهای کهن از ایران به دیگر کشورها راه یافت از جمله هند ،‌ چین ،‌میان رودان ، مصر و غیره که هنوز در آن کشورها به ویژه پاکستان و هند رایج است.

 

در مورد گیاه پزشکی در وندیداد فرگرد 20 بند 6 آمده:

تمام گیاهان دارویی را ستایش می کنیم و می خواهیم و تعظیم می کنیم. برای مقابله با سردرد؛ برای مقابله با مرگ؛ برای مقابله با سوختن؛ برای مقابله با تب؛ برای مقابله با تب لرزه؛ برای مقابله با مرض ازانه؛ برای مقابله با مرض واژهوه؛ برای مقابله با بیماری پلید جزام؛ برای مقابله با مار گزیدن؛ برای مقابله با مرض دورکه؛ برای مقابله با مرض ساری و برای مقابله با نظر بد و گندیگی و پلیدی که اهرمن در تن مردم آورد.

از متن بالا بر می آید که گیاه پزشکی برای عمده بیماریها به کار می رفته و بیشترین دردها را درمان بخش بوده در یسنا 9 بند 3 و 4 و دیگر بخشهای اوستا به گیاه هوم اشاره شده( در آغاز سخن آورده شد). از گزارش وندیداد ،یسنا و یشتها چنین نتیجه می شود که بسیاری از امراض و ناخوشیها در دانش پزشکی ایران مشخص و پیدا شده بوده و برای مقابله با آنها داروهای مورد نیاز را نیز به دست آورده بودند.

غیر از گیاه هوم نیز گیاهان دیگری در ایران باستان برای پزشکی مورد بهره بوده اند مانند؛ بَرسم کُندر؛ اسپند؛. همچنین عصاره (فشرده) گیاهانی مانند نعنا؛ بیدمشک و عرق چهل گیاه و غیره در گذشته و حال نیز در پزشکی و درمان بیماران مورد بهره قرار می گرفته و میگیرد. برخی گیاهان دارویی علاوه بر جنبه درمانبخشی در مراسم دینی و جشنها از آنها استفاده می شده مانند هوم؛ برسم و اسپند.

 

مانتره پزشک(روان پزشک(

 

منظور از کلام مانتره سخنی است که با آن بیمار را آرامش می دهند و درمان می کنند، همچنین سخن پاک و مقدس هم معنی می دهد.

آنگاه که روان و روح آدمی همچنان بهم ریخته و پریشان است بهترین درمان و آرامبخش گفتار نیک و امید بخش‌ خواندن کتاب مقدس(گاتها اوستا) شعر و یا گوش دادن به موسیقی می باشد.

وندیداد فرگرد 7 بند 44 آمده:

ای زرتشت ،اگر پزشکانی گوناگون درمان بخش یکی با کارد درمان بخش ، یکی با دارو ، یکی با سخن ایزدی درمان کننده، آن کس که با سخن ایزدی(مانتره) درمان کند درمان بخش ترین درمان کنندگان است