X
تبلیغات
کرمانشاه گهواره تمدن
عظمت ایران باستان
19:28   تاریخچه ی ماهی قرمز سفره ی هفت سین

((تجارت ماهی قرمز مدت هاست که در دوره زمانی ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین شکل میگیرد تجارتی که محصول آن هیچ ریشه ای در تاریخ باستانی عید نوروز ایرانی ندارد .

۸۰ سال پیش به همراه ورودچای به ایران ماهی قرمز نیز که سمبل عید چینی ست به سفره های هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینکه در عید چینی ماهی قرمز را رها میکنند تا زندگی جریان یابد و ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین میکنیم تا همزمان با رشد سبزه های سفره هایمان و باروری زمین هر روز او را به مرگ نزدیک و نزدیک تر کنیم .
جالب است بدانید در هیچ کدام از مراسم سنتی مان در مورد نوروز ماهی قرمز جایگاهی ندارد در میان رسوم زرتشتی در سفره عید انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها میشود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند. اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی های قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رهامیکردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد .

هر سال ایام عید ۵ میلیون قطعه ماهی میمیرند. ۵ میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ و عجیب نیست اگر بدانیم در صورتیکه ایرانی ها از خرید ماهی قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزی پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور کنیم سیب سرخ یا انار همان سرخی هفت سین ایرانی ست که ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد .

عجیب نیست اگر تابلوی معروف هفت سین کمال الملک را در کاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم که او نیز ماهی قرمز را میان سفره هفت سینش طراحی و نقاشی نکرده است .

 


ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
22:27   روز 29 بهمن روز عشاق ایرانی (سنت ایرانی )

چند سالی ست حوالی26 بهمن ماه (14 فوریه) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد والنتاین سوال كنی می داند كه "در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند.كلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد.كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!"
اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است.

روز 26 بهمن (Valentine) در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با روز 29 بهمن که "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.


امروزه کشورهای  غیر ایرانی با بهره بردن از فرهنگهای غنی ایرانی جای خود را در دل مردم باز میکنند و یادتان نرود که این ما هستیم که از انها تبعیت میکنیم .
"
اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!
برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.

پس بیایید فرهنگ ایرانی و تاریخ خود را پاس بداریم جاوید باد ایران و اریایی های عزیز.


 

یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
0:12   روغن کرمانشاهی


روغن کرمانشاهی، نوعی روغن حیوانی است که در کرمانشاه از شیر گاو و گوسفند به دست می‌آورند و آن به عنوان بهترین نوع روغن زرد در ایران شهرت دارد و در مقابل روغن نباتی به معنی مطلق روغن زرد نیز استعمال می‌شود.

این روغن از نوعی کرهٔ محلی به‌دست می‌آید که از به هم زدن دوغ در مشک تهیه می‌شود. ابتدا دوغ تهیه شده از ماست را درون مشک ریخته و پس از تکان دادن مشک، کره را از دوغ جدا می‌کنند. سپس کره را درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به ملایمت حرارت می‌دهند. در اثر حرارت، آب کره تبخیر و روغن آن که چربی حیوانی است باقی می‌ماند.

طعم این روغن بستگی زیادی به نحوه خوراک و چرای دام دارد؛ به‌دلیل چرای گله‌های گوسفند منطقه غرب ایران در مراتع پر علف، این روغن از طعم و مزهٔ خاصی که حاصل گیاهان معطر کوهی می‌باشد برخوردار است.این روغن بسیار پرانرژی و پرکالری است به همین دلیل مصرف این روغن باید با تحرک بالا و ورزش همراه باشد.

یکشنبه شانزدهم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
19:47   آنو بانی نی
 

نقش برجسته آنوباني‌ني اثري به جا مانده از "آنوباني‌ني" پادشاه "لولوبي‌ها" است. "لولوبي‌ها" از اقوام زاگرس نشين بوده و پيش از آريايي‌ها (پارس و ماد )، در چهارهزار و هشتصد سال پيش زندگي مي‌كردند. نقش برجسته آنوباني‌ني در 120 كيلومتري كرمانشاه و در شهرستان سرپل‌ذهاب و برصخره‌اي معروف به "ميان‌كل" قرار دارد.

در آخرین بازدید تیم آنوبانینی که در تاریخ 5 اسفندماه 1385 صورت گرفت؛ علاوه بر دو نقش شناخته شده، دو نقش برجسته دیگر توسط اهالی محل نشان داده شد که حکایت از غنای تاریخی منطقه و در عین حال ناشناخته بودن آن دارد. یکی از آثار بر روی کوه سمت راست و در ضلع شمالی کوه، در زیر غاری کوچک واقع شده و اثر دیگر بر روی کوه سمت چپ و در ضلع جنوبی آن حک شده است. البته این دو نقش برجسته نیز به سرنوشت هم نوعان خود دچار شده اند و فرسایش های طبیعی و غیر طبیعی باعث گردیده دیدن آنها به سختی امکان پذیر باشد. به هر حال در ادامه، محور صحبت بر روی نقش شناخته شده و معروف آنوبانی نی خواهد بود.
با توجه به شباهت بسيار بين نقش برجسته آنوبانی نی و كتيبه بيستون، مي‌توان مقدمات آن را براي ثبت در فهرست آثار جهاني به عنوان الحاقيه بيستون آماده كرد. اين نقش برجسته يكي ازقديمي‌ترين نقش برجسته‌هاي كشور است كه  ‌حداقل دو هزار سال از كتيبه داريوش قديمي‌تر است. این اثر در ارتفاع نسبتا زیادی از سطح زمین (حدودا 16 متر) و در منطقه ای دور از دسترس قرار دارد. همین عامل احتمالا مهمترین دلیل برای سالم ماندن آن در طول هزاران سال می باشد. جنگ تحمیلی در سالهای اخیر شاید بیشترین آسیب را در طول تاریخ به این اثر زده باشد. 30 درصد اين اثر بر اثر تركش‌هاي جنگ تحميلي عراق عليه ايران آسيب ديده است. اين نقش برجسته تصويري از آنوباني‌ني‌، الهه "ني‌ني" و 9 اسير است. سطحي كه نقش بر آن حجاري شده به دو قسمت تقسيم شده در قسمت بالا و سمت چپ "آنوباني‌ني" كه پاي چپ خود را روي سينه اسيري نهاده ، قرار دارد. او در دست چپ كه روي سينه نهاده كمان و نيزه‌اي و در دست راست تبري دارد. نيم‌تنه شاه برهنه است و دامني از كمر تا زانو او را مي‌پوشاند. كمربندي با تزئين ويژه اين دامن را نگه ‌مي‌دارد. آنوباني‌ني كفش‌هاي بندي به پا دارد. در زير پاي چپ او اسيري قرار دارد كه يك حلقه بيني و دست راست او را به هم گره زده است. شست چپ پاي الهه ني‌ني از ميان اين حلقه رد شده‌است. الهه با پيراهني مطبق (طبقه‌طبقه) كه شانه راست او را نمي‌پوشاند در مقابل پادشاه ايستاده‌ و با دست راست حلقه‌اي را رو به شاه گرفته است. در دست چپ نيز نيزه‌اي فلزي دارد. اين نيزه از بيني دو اسير پشت سر او گذشته است. تمامي اسيران نقش آنانوباني‌ني برهنه هستند و تنها يكي از آن‌ها كلاه بر سر دارد. آرايش موي اين اسير با بقيه اسيران متفاوت است.

در زير پاي الهه و دو اسير پشت سر وي کتيبه اي به زبان اکدي بدین مضمون نوشته شده است:
“آنوباني ني پادشاه لولو بوم تصوير خويش و تصوير ني ني را بر کوه بادير نقش کرد. آن کس که اين لوح را محو کند به نفرين و لعنت آنو، آنونوم، بل، بليت، رامان، ايشتار، سين و شمش گرفتار باد و نسل او بر باد رواد”.

به دليل شباهت زياد، بسياري اعتقاد دارند كه داريوش كتيبه بيستون را با الهام از آنوباني‌ني بر دل كوه بيستون حك كرد. هر دو نقش در يك شاهراه ارتباطي باستاني قرار دارند. اين شاهراه پس از گذر از بيستون، طاق‌گرا را پشت سر مي‌گذارد، از سرپل‌ذهاب محل نقش آنوباني‌ني مي‌گذرد و به بين‌النهرين مي‌پيوندد. همچنين در هر دو نقش پادشاهان فاتح تجسم شده‌اند و هر دو تير و كمان دارند. تعداد اسيران در هر دو نقش 9 نفر هستند. البته بعد‌ها آخرين پادشاه سكاها تصوير خود را روي كتيبه بيستون نقش مي‌كند.
 در هر دو نقش قد اسيران از قد پادشاهان كوتاهتر است. هر دو پادشاه پا روي سينه يكي از اسيران گذاشته‌اند. در هر دو نقش دست اسيران از پشت بسته شده و قدرت پادشاهان به توجه و توفيق خدايان بستگي دارد. در هر دو نقش الهه‌ها نقش نماينده خدا را دارند كه حلقه قدرت را به پادشاهان مي‌دهند.
البته تفاوت هایی مابین این دو اثر نیز وجود دارد. برخلاف كتيبه بيستون، در نقش آنوباني‌ني از ملازمان خبري نيست. همچنين در كتيبه بيستون اسرا در يك صف قرار دارند اما در نقش برجسته پادشاه لولوبي‌ اسرا در دو صف نقش شده‌اند. در آنوباني‌ني همه اسرا برهنه‌اند اما در كتيبه بيستون همه لباس به تن دارند. در نقش آنوبانی نی، ايشتار اسرا و دشمنان پادشاه را خود به دست پادشاه مي‌دهد اما در بيستون فروهر هيچ نقشي ندارد و تنها در بالاي نقش حك شده است.
علاوه بر نقش ذکر شده، در سمت چپ رودخانه بر روی کوه دیگری در فاصله حدود 100 متری نقش دیگری وجود دارد که البته به دلیل شرایط نامساعد جوی برجستگی آن تا حد زیادی از بین رفته و در شرایط نوری خاص و با دقت فراوان می توان آنرا دید. این نقش نیز در ارتفاع و در نقطه ای صعب العبور قرار دارد. در اين نقش، تصوير دو نفر ديده مي شود. نفر سمت چپ مردي را با مشخصات آنوباني ني به حالت ايستاده و به صورت نيم رخ نشان مي دهد. وي کلاه نمدي بر سر، لباس کوتاه مطبقي بر تن، سلاحي در دست راست و کماني در دست چپ دارد و پاي چپ خود را بر روي سينه اسيري نهاده است. در مقابل او نيز رب النوعي به حالت ايستاده حجاري شده است. اين الهه نيز کلاه بزرگي بر سر و پيراهني تا مچ پا بر تن دارد. وي در حال اهداء حلقه سلطنتي به شخصيت مقابل خود است. در حدفاصل اين دو شخصيت، دايره اي نقش شده که در داخل آن ستاره اي چهار پر ديده مي شود.در پايين نقش برجسته آنوباني ني، نقش برجسته يکي از حاکمان اشکاني سوار بر اسب ديده مي شود. شاه اشکاني با بدني نيم رخ و صورتي تمام رخ حجاري شده است. وي کلاهي شرابه دار بر سر دارد و گوشه هاي بلند آن بر روي شانه هايش افتاده است. پيِراهن او کوتاه - تا بالاي ران – و شلوارش گشاد است. سوار با دست راست افسار اسب را گرفته است. در جلوي او مردي از بزرگان به حالت ايستاده، در حال اهداي گل به شاه، حجاري شده است. در گوشه چپ اين نقش، کتيبه اي به خط پهلوي به اين مضمون نوشته شده است: “اين پيکر گودرزشاه بزرگ پسر گيو”.
برای دیدن این نقوش باید کمی تلاش کنید. از میان شهر باید بگذرید و از خیابانهای تو در تو و بدون اسم سراغ "میان کل" و یا در اصطلاح محلی "ناو کل" را بگیرید. البته تنگه بین این دو کوه از همه جای شهر کوچک سرپل ذهاب دیده می شود. رودخانه ای شهر نیز می تواند راهنمای خوبی باشد. برخلاف جهت رودخانه حرکت کنید تا به میان تنگه برسید. پیاده طی کردن این مسیر هم خالی از لطف نیست. شهر کوچک است و از مرکز شهر که به اسم "چهار راه احمد بن اسحاق" یا "چهار راه میر احمد" شناخته می شود تا کنار نقوش کمتر از یک ربع ساعت طول می کشد. برای دیدن نقوش سمت چپ، قسمت انتهایی کوه سمت چپ را دور زده و سعی کنید از همان پایین و روی جاده نقش را بیابید. دو نقش در دو طرف کوه و تقریبا به صورت قرینه نسبت به هم قرار گرفته اند.

برای دیدن نقوش سمت راست باید کمی بیشتر تلاش کنید. دو نقش (آنوبانی نی شناخته شده و نقش پادشاه اشکانی) در داخل حیاط یک دبیرستان دخترانه قرار دارد و احتمالا در ساعاتی که دبیرستان تعطیل است باید برای دیدن آن بروید و البته در این زمان هم باید از بابای مدرسه کلی خواهش و تمنا کنید که شما را راه بدهد. البته در آخرین بازدید تیم آنوبانینی؛ ظاهرا اقداماتی برای مجزا کردن نقوش از مدرسه در حال انجام بود. نقش سومی هم بر روی همان کوه وجود دارد که برای دیدن آن باید زیر غار کوچک کنار نقش قدیمی آنوبانینی را جستجو کرد.

جمعه چهاردهم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
23:45   مینو روان حشمت ا... لر نژاد

« حشمت تو بهار بی‏خزانی ما را

 در این دل داغدیده جانی ما را

 در خاطرها همیشه می‏مانی تو

 چون آیت عشق جاودانی ما را»

 پاییز سال 1374 هنوز با ارغوان رنگها از راه نرسیده بود که خاکستر ابرهای پاییز از سفر عارفانه‏  خواننده‏ ی بی‏ بدیل کرمانشاه، استاد حشمت‏ اله لرنژاد خبر داد. با رفتن این بزرگ مرد که قافله سالار آواز و موسیقی کُرد بود ،یک ملت را سوگوار کرد و بسیارناباورانه به سوی دوست پرواز نمود.

استاد حشمت‏ الله لرنژاد  فرزند مرحوم حاج فتح‏ الله درسال 1326 در شهر کرمانشاه محله‏ علاف‏خانه به دنیا آمد. پدربزرگ ایشان دارای صدای خوبی بود.  مرحوم حشمت هم صوت داودی خود را از پدر بزرگش به ارث برده بود. وی در سال 1343 در سنین 17 سالگی در ارکستر رادیو کرمانشاه اولین ترانه‏ ی خود را با شعری از شاعر گرامی یداله لرنژاد (شیدا کرمانشاهی)اجرا کرد و از همان زمان فعالیت رسمی خود را در عرصه‏ ی هنر و موسیقی کُردی آغاز نمود. لرنژاد  بیشتر به سبک استاد سیدعلی اصغر کردستانی، ‌علی مردان و طاهر توفیق می‏خواند و مدتها از تعلیمات مرحوم حسن زیرک خواننده‏ ی نامی کُرد استفاده کرد و نیز از راهنمایی‏های آقایان محمود بلوری، محمود مرآتی، اکبر ایزدی، سیف‏ اله نادرشاهی و مسعود زنگنه بهره‏ ها برد.


ادامه مطلب
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
22:59   موسیقی کرمانشاه

موسیقی کردی به موسیقی و ترانه‌های مردم کردزبان گفته می‌شود.

یک پژوهشگر موسیقی کردی براین باور است که انگیزش پیدایش موسیقی کردی در راستای حفظ زبان ادبیات، فرهنگ، سرگذشتها و در مجموع تمدن و پیشینه کردها بوده‌است. موسیقی هاموید (فولکلور) کردی از سه بخش افسانه‌ها، حکایت‌ها و داستان‌ها تشکیل شده‌است.

تاریخچه 

تاریخ نویسان و موسیقی‌دانان معروف جهان معتقدند که کردستان مهد تمدن موسیقی جهان به حساب می‌آید.

گزنفون تاریخ نویس یونانی در این‌باره نوشته است: در سال ۴۰۱ قبل از میلاد، بعد از حمله یونان به ایران و شکست کوروش هخامنشی از یونانی‌ها، هنگامی که لشکر یونان قصد بازگشت از کردستان را داشت، کردها در حالی که نغمه‌ها و سرودهای دسته‌جمعی می خواندند یونانی‌ها را مورد حمله قرار دادند.گزنفون افزوده است، که چگونه کردها در آن زمان با هنر موسیقی آشنایی داشتند و حتی از آن در جنگ‌ها هم استفاده می‌کردند.

در ویژه‌نامه موسیقیایی " فاسکه که " که در فرانسه منتشر می‌شود، آمده است که ایران قدیم و سرزمین "میسوپوتامیا" یعنی جایگاهی که کردها اکنون در آن سکونت دارند، قدیمی‌ترین مهد موسیقی جهان بوده است.

به نوشته این نشریه، تمام ملودی‌های ایرانی در اینجا منظور ایرانی بودن ملودی‌ها است، یعنی جایی که فرهنگ آریایی در آنجا حضور داشته است- نه مرز جغرافیایی و سیاسی ایران کنونی در جهان بی‌همتا و بی‌نظیر است.

قوم کرد به عنوان یکی از قدیمی‌ترین اقوام آریایی به علت بهره بردن از فرهنگ غنی ایرانی دارای اصیل‌ترین موسیقی و ملودی‌های جاودان و بزرگ است.

موسیقی کردی در میان مردم کردستان دارای یک پیوند ناگسستنی با زندگی روزمره مردم است، بسیاری از صاحب نظران کرد معتقدند: موسیقی کردی یکی از اصیل‌ترین موسیقی‌های ایرانی است که با گذشت قرن‌ها ویژگی‌های خود را در فولکلور عامه کرد زبان‌های ایرانی حفظ کرده است.

افسانه‌ها و ترانه‌ها 

پیدایش موسیقی کردی مثل اکثر قومها و ملت‌های دیگر از افسانه‌های کردی شروع شد که در این قسمت، افسانه‌ها در قالب ترانه‌های کردی گفته می‌شوند. این ترانه‌ها در فرهنگ کردی به ترانه‌های دیوانی تقسیم می‌شوند و بیشتر محتوای آنها همان افسانه‌های کردی است، که شکل حماسی دارند.

اولین طلیعه‌های هنر کردی از بار ادبی و هنر موسیقی حماسه‌های کردی بودند. مشهورترین کسی که به این نوع موسیقی پرداخته «کاویس آغا» بود که ترانه‌های وی همان حماسه‌هایی هستند که از گذشتگان بر جای مانده‌است.


موسیقی حکایت‌ها و داستان‌ها 

نوع دیگری از موسیقی فولکلور کردی مربوط به حکایتها و داستان‌هایی می‌شود که ترانه‌های داستانی نیز به دو بخش قهرمانی و دلدادگی قابل تقسیم هستند. در ترانه‌های قهرمانی به دلاوریها و مبارزه طلبی‌های یک قهرمان پرداخته می‌شود. در ترانه‌های دلدادگی جنبه‌های رمانتیک و عاشقانه بین دو شخص بیان می‌شود که از این میان، ترانه «زنبیل‌فروش» که جنبه عرفانی دارد و ترانه‌های «آس و حسن» و «خج و سیامند» که سرگذشت دو دلداده را بیان می‌کند، از معروفترین آثار در این بخش هستند.

در بخش دیگر موسیقی کردی، کردهای «سورانی» برای خود نوع ویژه‌ای از موسیقی دارند که به آنها «گورانی» می‌گویند که این نوع ترانه‌ها در میان کردهای اطرف شهرستان ارومیه و کردهای ترکیه (شمال) «لاوژه» گفته می‌شود و این نوع گورانی‌ها ریتمی به نام «قه‌تار» دارند که پژوهشگران براین باورند ریشه این واژه از واژه زرتشتی «گاتا» گرفته‌شده که در اوایل، مربوط به یک سری نیایش‌ها و مراسم مذهبی بوده‌است.

دومین نوع این موسیقی «هوره» نام دارد که مختص زبان کردی کلهری بوده و در جنوب کردستان و منطقه کرمانشاه خوانده می‌شود در ابتدا ترانه‌های ویژه‌ای در حمد و نیایش «اهورامزدا» بود و این واژه نیز ریشه زرتشتی دارد که برای نیایش‌های مذهبی آن زمان کردها که زرتشتی بودند، سروده شده‌اند.

در مراسم یادبود اشخاص بسیار مهم، کردها از یک نوع موسیقی که به مرثیه‌سرایی و مرثیه‌خوانی شباهت دارد به صورت ترانه و با تعریف ویژگیهای آن شخص برای او عزاداری می‌کنند.

در آیین‌های زادروز پیامبر، کردها یک نوع ویژه از موسیقی را اجرا می‌کنند که به آن «مولودی» می‌گویند. البته مولودی‌خوانی در بیشتر جوامع مسلمان رواج دارد. اولین مولودنامه در وصف و ستایش محمد را «ملاباتدیی» صوفی و عارف مشهور نوشت که بعدا مرسوم شد که در زمان عید مولود از سروده‌های وی در مولودی خوانی استفاده کنند. اصیل‌ترین سازهای استفاده شده در موسیقی کردی «سرنا» و «دهل» هستند و بعدا سازهایی که وارد این نوع موسیقی شده‌اند مانند «دف» و «تنبور» دارای اهمیت ویژه‌ای شده‌اند. برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به «میژوی ئه ده بی کوردی» علاالدین سجادی و پژوهشی در فولکلور کردی مراجعه کنید.موسیقی کردی تا حدودی نمادی از شادیهاو غم و اندوه بعد ازپایان هر جنگ است.

چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
21:50   صلاح الدین ایوبی

صلاح الدین ایوبی که حتی دشمنانش هم از او به نیکی یاد میکنند و تقوی و فضیلت و شجاعتش را ستوده اند نام اصلیش یوسف و لقبش الملک الناصر و شهرتش ایوبی است . او اصالتا از مردم کردستان ایران بوده و پدرش نجم الدین و جدش شاذی نام داشتند.شاذی سر سلسله این خانواده از سرکرده های منطقه کوهستانی گور بوده و چندین پسر داشته که بزرگترین ایشان امیر نجم الدین بود.
امیر نجم الدین پس از فوت پدر با خانواده اش بموصل کوچ کرد و بخدمت سلطان محمد سلجوقی درآمد و از طرف سلطان به امارت (فرماندهی) قلعه تکریت منصوب شد . سالها بعد زمانی که اتابک عماد الدین زنگی حاکم موصل شد شبی گذرش به قلعه مذبور افتاد در آن شب وضع اتابک زنگی بسیار فلاکت باربود زیرا در جنگی بسختی شکست خورده بود و با افراد اکثرا زخمی خود سر راهش به قلعه تکریت رسید امیر نجم الدین به او خیر مقدم گفت و در اعزاز( عزیز کردن ) و اکرامش ( بزرگ داشتن) بسیار کوشید اتابک پس از 15 روز آنجا را ترک کرد اما در قلبش از پذیرایی امیر نجم الدین بسیار شاد بود پس از چندی بهروز مالک قلعه آنها را از قلعه بیرون کرد . در همان روز همسر امیر نجم الدین دچار درد زایمان شد و او برای چند روزحرکت خود را به تاخیر انداخت فرزند بدنیا آمده پسر بود و او را یوسف نام نهادند. آنها به نزد اتابک که به استقالشان رفته بود ، رفتند اتابک زمین های حاصلخیز شهر زور را به امیر نجم الدین سپرد و برادرش( برادر نجم الدین ) اسد الدین شیرکوه ، را جزو مقربین درگاه نمود و امیر نجم الدین را به شهر دمشق منتقل نمود ( برای سرو سامان دادن امور آن شهر ) پس از مرگ اتابک زنگی پسرش نورالدین زنگی ، اسد الدین شیرکوه را به بمصر روانه نمود . شیرکوه سه بار به مصر لشگر کشید و سرانجام وزیر مصر را بقتل رساند و خود به جایش نشست و اساس سلطنت مصر را برای برادر زاده اش و اعقاب او بنا نهاد . صلاح الدین فنون سوارکاری و تیر اندازی را در خدمت پدر و رموز فرماندهی را در رکاب عمویش اسد الدین شیر کوه فرا گرفت . از مختصات اخلاقی او سخاوتمندی و تواضع او در مقابل دشمن مغلوب بود .او با اسیران با ملاطفت رفتار میکرد و حرمت زنان را مراعات میکرد و اطفال را مورد نوازش قرار میداد. او هرگز شبیخون نمیزد و از راه غافلگیری بردشمن نمیتاخت در محاصره ها با محصورین به مدارا رفتار میکرد و حتی گاهی آب و آذوقه و دارو وطبیب برای آنها میفرستاد. نسبت به عهد و قولهای خود سخت پای بند بود بهنگام فتح شهر ها هرگز فرمان قتل عمومی و غارت صادر نکرد و به افراد غیر نظامی آزار نمیرساند. در جنگها تا درست به مواضع دشمن و میزان نیروی آن وقوف نمیافت و قوای خود را با آن نمیسنجید دست بحمله نمیزد. به هنگام جنگ قیافه اش سخت دگرگون میشد و آنچنان مخوف و ترسناک میشد که یارانش از هیبتش بر خود میلرزیدند. با اسرای جنگی ( به جز اعضای فرقه مهمان نوازان و سواران معبد که قتلشان را واجب میدانست و در آینده آنهارا معرفی خواهم کرد) ملایم بود از کیسه های زر و جواهر هرچه بدستش میرسید بلافاصله آنرا میان اطرافیان و لشگریانش تقسیم میکرد. پس از مرگ شیر کوه در مصر که صلاح الدین هم در رکاب او بود اورا به جانشینی عمویش برگزیدند .او پس از چندین لشگر کشی به فلسطین سرانجام پس از فتح طبریه و شکست نیروهای صلیبی و قتل ارنعود یکی از خبیس ترین دشمنان اسلام که به پیامبر اسلام دشنام داده بود و صلاح الدین قسم خورده بود او را شخصا به قتل برساند، در تل حطین موفق شد ستون فقرات ارتش صلییون را در هم شکند و آنگاه بسوی بیت المقدس روانه شد .
در این جنگ همین که دو سپاه بهم رسیدند رگبار خروش ها و غرش ماشینهای جنگی ( منجنیق ها) فرو نشسته و جای خود را به نعره دلاوران و شیهه اسبان داد. جنگ تن بتن بوضع وحشتناکی آغاز شد و هر دو طرف در این جنگ با عقیده خالص شمشیر میزدند .شور و احساسات مذهبی چنان بر طرفین مستولی گشته بود که نه بنظامات جنگی اعتنا میکردند و نه بفرمان فرماندهان . صحنه کار زار از اجساد کشته شدگان و پیکر زخمیان پوشیده شده بود این وضع تا شب ادامه داشت . جنگ روز بعد با همان حدت( سختی) ادامه داشت و این وضع تا یک هفته ادامه یافت . پس از حمله سپاهیان مسلمان از روی پل واقع بر روی خندق شهر مسیحیان سرانجام مسیحیان تقاضای امان نمودند و در خواست صلح کردند . صلاح الدین در پاسخ گفت به مسیحیان بگویید همانطور که اسلاف آنها بهنگام تسخیر شهر در سال 492 این شهر را به خاک وخون کشیدند و سکنه اش را گوش تا گوش سر بریدند و حتی برکودکان شیر خوار هم رحم نکردند من هم همین کار را خواهم کرد .
اما پس از اینکه بلیان نماینده مسیحیان خودرا به پای او افکند و زبان به تضرع گشود و تهدید کرد اگر به مسیحیان امان داده نشود آنها اسرای مسلمان را بقتل خواهند رساند ، صلاح الدین با امان دادن به آنها موافقت نمود . و شهر پس از چندین سال اشغال به دست مسیحیان به آغوش مسلمین بازگشت . همین که قرار داد صلح به امضا رسید، مسلمانان وارد شهر شدند و صلاح الدین اعلام عفو عمومی داد و او وارد شهر شد و بیرق صلیب را از فراز شهر پایین کشید و بیرق مسلمین را به جای آن نصب نمود . او چنان ساده و بیتکلف وارد شهر شد که گویی یک سرکرده جزء با سواران معدودش به زیارت خانه خدا ( بیت المقدس ) میرود
به امید روزی که بیت المقدس دوباره به آغوش اسلام بازگردد .
شنبه هشتم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
21:33   تاق گرا


بناي مستطيل شكل طاق گرا به ابعاد 70/7 در 86/4 متر در گردنه پاتاق، بر سر راه كرمانشاه به سر پل ذهاب و در كنار راه باستاني سنگ فرش شده اي قرار دارد كه فلات ايران را به بين النهرين ارتباط مي داد. به علت تغيير مسير اين راه و بناي طاق گرا اكنون در شيب هاي پايين جاده آسفالته قرار گرفته است. از نظر معماري، بناي طاق گرا ، فضاي ايوان مانندي است كه تماما از سنگ ساخته شده است. ورودي آن به طرف جنوب و مشرف بر جاده سنگ فرش باستاني است و با بلوك هاي سنگي كه به صورت مكعب مستطيل تراشيده شده اند، ساخته شده است. مصالح داخلي ديوارها نيز از لاشه سنگ و ملاط گچ است. ديوارها بنا تا حدود بلندتر ساخته شده اند تا بتوانند سقف طاق را كاملا مسطح نمايند. در بالاترين بخش بر روي لبه بام يك رديف كنگره با ارتفاع نود و دو سانتي متر قرار گرفته است. بنا بر اين ارتفاع بنا از سطح زمين تا بالاترين نقطه 7/11 متر است. همچنين عرض دهانه طاق 10/4 متر و عمق 10/3 متر است. ديوارهاي داخلي بنا با نقوش هندسي حجاري شده است. درباره قدمت اين بنا اختلاف نظر هايي وجود دارد. برخي آن را به دوره اشكاني و برخي ديگر آن را به دوره ساساني نسبت مي دهند. همچنين براي اين كاركرد هاي متفاوتي چون راه كاروان رو، توقف گاه موكب شاهي ، اريكه سلطنتي، پاسگاه مرزي، بناي يادبود يك پيروزي و ... ذكر شده است.
آدرس :سر راه كرمانشاه به سر پل ذهاب و در كنار راه باستاني سنگ فرش شده اي قرار دارد


شنبه هشتم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
23:15   پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی

پهلوان حسین، معروف به حسین گلزار، درسا ل1265 قمری، در روستای سراب قنبر، از توابع کرمانشاه، بهدنیا آمد . در کودکی پدر خود،اکبرخان را از د ست داد.از آن پس تحت تکفل مادرش که گلزار نام داشت قرار گرفت و در این دنیا ی بی در و پیکر، با ما درغیورو کردش، گلزاربانو تنها ماند..
گلزار بانو، این زن اصیل عشایری که در چشمهی وجودش روحی حما سی می جوشید و روح همسر به خا ک خفته اش را در آیینه وجود کودک قوی ودرشت استخوان خویش میدید، مصمم شد که حسین را طوری تحت تعلیم وپرورش جسمی واخلاقی قرار دهد که از وی پهلوانی بنام،بلند آوازه و مردمی بسازد تا آرزوی پدر خود (پهلوان حسین قافله دار) را نیز برآورده سازد.
گلزار بانو ازهمان دوران کودکی حسین را تشویق به کار سخت درباغ ومزرعه ی موروثی پدر میکرد و او را طوری تربیت کرد که از دست چپ اش مانند دست راست استفاده
میکرد.
اولین ورود حسین گلزار به زورخانه


حسین حدود سیزده سا ل داشت که قدم به زورخانه سنگ تراشها گذاشت . فرز وچالاک لباس از تن بر کند و لنگی بر کمر بست. بدرون گود پرید. همهی ورزشکاران از دیدن نوجوانی نا آشنا با سینه ای ستبر و بازوئی ورزیده، با گردنی بر افراشته،.متعجب شدند .

شانه گردان میکنیم هر کس شانه در ریشش گیر نکرد باید از گود خارج شود!
این پیشهاد مردی بود که مقابل حسین ایستاده و به او خیره شده بود . شانه پی در پی دست به دست گردید تا به دست حسین رسید .حسین شانه را دردست خود فشرد ونا گهان با تمام نیروبر صورت خود فرود آورد و با صدای بلند و خشم آلود گفت:
اینجا به دلاک خانه شبیه است تا به زورخانه!
صدای تحسین از ورزشکاران و تماشا چیان بلند شد وپهلوان صفر،که میدانداری آن روز را بر عهده داشت، حسین را درآغوش گرفت ،غرق بوسه کرد و گفت خوش آمدی ای جوان با غیرت .صورت او را با دوا ودرمان محلی مداوا کردند . پهلوان صفر ومرشد زورخانه، حسین را تا خانه اش همراهی کردند .گلزار بانو ضمن تشکراز پهلوان صفر خطاب به وی گفت من حسین را به تو می سپارم .
گلزار بانو خود برای آماده نمودن حسین، کیسه ای از شن به سقف زیرزمین آویزان کرد.
هنگام تمرین کیسهی شن را به سوی حسین رها میکرد.حسین میبایست در برابر وزن سنگین کیسه مقاومت کند.با تمام شدن تمرینهای روزانه،تدریجا به وزن آن اضافه میکرد و این کار را آنقدر ادامه داد تا حسین در برابرضربا ت کیسه پر از شن کاملا مقاوم گردید.


گلزار بانو قبل از اینکه فرزندش را مجددا روانهی زورخانه کند، وی را به خدمت حاج قنبرعلی خان، بزرگ خاندان قنبری که از دوستان دوران حیات پدرش اکبر خان بود، در آورد تا در عرصهی روابط اجتماعی وغیره نیز،پخته و آبدیده شود .

نیرومندی حسین از همان دوران کودکی برهمه کس روشن بود . درهمان سنین- 13- 14 سالگی، مردان قوی هیکل را مغلوب خود میکرد. در پانزده سالگی چنان اندام ورزیده ای داشت که بیست و پنج ساله به نظر می رسید .قدرت خارق العادهی این پهلوان نو خاسته، در یک شب که قنبرعلی خان وعده ای از بزرگان شهر در منزل حاجی رستم بیگ، از خوانین شهر مهمان بودند، بر همگا ن ظاهر شد.
قنبر علی خان طبق آداب و سنن آن زمان، حسین را که بسیار چالاک و از هرحیث برازنده بود، بعنوان چراغ دار خود انتخاب کرده و همراه خویش به مهمانی منزل حاج رستم بیگ آورده بود . حسین که آدمی محتا ط بود، قبل از ورود به تالار گیوههای خود را از پا در آورد و درمقابل تعجب حضار! ستون چوبی ایوان منزل را با یک دست بغل کرده و آن را به اندازه یک وجب از جا کنده وسپس با دست دیگر گیوه خود را زیر ستون قرار داد تا بدین وسیله گیوه ها از دستبرد، در امان باشند .
حسین گلزار در سنین 25-26 سالگی پهلوانی پر آوازه وسرآمد پهلوانان مغرب وجنوب ایران گردید مردم کرمانشاه و بخشی از کردستان ولرستان، او را بسیار دوست می داشتند، چرا که دلی پاک و رفتاری ساده داشت، دشمن زورگویان ویارستمدیده گان بود .
محقق کرمانی، آقای محمد برشان، در مصاحبه وگفتگو با گروه خبری( ایرسا) در تاریخ 15 خرداد 1386، ضمن صحبت مفصل دررابطه با سابقهی ورزش باستانی، عیاری و پهلوانی،با بیان اینکه پهلوانان زیادی درطول عصر زورخانه وجود داشتهاند، پوریای ولی، حسین گلزار کرمانشاهی، علی میرزای همدانی، حاج محمد بلور فروش و سید تقی کمیل قمی، را سرآمد آنان قلمداد کرده است .
حسین تصمیم گرفته بود که درمراسم سلام نوروزی، در سا ل 1251 ( ه— ش) برابربا1291 ( ه— ق) در میدان ارک تهران و در حضور ناصرالد ین شاه، با پهلوان پایتخت کشتی بگیرد . به همین منظور مقدمات سفر به تهران را مهیا نمود و به اتفا ق چند تن از پیش کسوتان و پهلوانان کرمانشاهی، راهی تهران شد .
در میدان ارک تهران غلغله ای بر پا بود مقامات لشکری ،کشوری ودرباری هرکدام جای ویژه خود را داشتند .محلی هم برای مردم عادی در نظر گرفته بودند که توسط ماموران و فراشا ن،احاطه شده بود . شاه نیزدر جا یگاه مخصوص خود، ناظر کشتی آن دو دلاور بود. پهلوان حسین با یا ل وکوپا ل رستم گونه اش در حا لی که یک تنکه میخچه سنگین به پا داشت، دربرابرپهلوان یزدی بزرگ، که چون اسفندیار خوش قد وبا لا، بایکصد و هشتا د کیلو وزن، لرزه بر اندام بسیاری از مدعیان پهلوانی میانداخت، ایستاده بود .
کشتی با فرمان شاه آغاز شد . د و پهلوان، پنجه در پنجهی همدیگر افکندند. بهسان دو کوه از پولاد، درگیر شدند. شور و هلهلهای عجیب میدان ارک را در بر گرفته بود. حسین در تلاش بود تا با فن لنگ کردی، حریف را از جا بکند، اما پهلوان یزدی توانست با اتکا به وزن بالائی که داشت، خود را از دام حسین نجات دهد. این دو حریف قدر، در نبرد با یکد گر از هیچ کوششی فرو گذارنمیکردند. تشویق تماشاچیان اکثرا به نفع یزدی، وبر علیه حسین بود. کشتی آندو، زمان زیادی بدرازا کشید . شاه درحالتی سخت عصبانی و نگران، سبیلهای خود را به دندان می گزید و زیر لب می غرید:
پدر سوخته!عجب پرزور است این کرده !
سرانجام چون کشتی نزدیک به چهار ساعت به طول انجامیدو پشت هیچ کدام بخاک نرسید، داوران مسا بقه، کشتی را متوقف وپهلوان یزدی را برنده اعلام کردند .پهلوان حسین و یارانش اسبها را زین کرده و راهی کرمانشاه شدند.هر چند پهلوان حسین موفق به گرفتن بازوبند پهلوانی نشده بود، اما مردم کرمانشاه از او وهمراهانش استقبا ل شایانی کردند. پیش پای آنان گاو وگوسفند قربانی کرذند. حسین برای بازگشت دوباره به تهران وبد ست آوردن بازوبند پهلوانی که آرزوی گلزار بانوبود، و به او قول اش را داد ه بود، شروع به تمرین وقوی کرد ن پاها یش کرد، تا بتواند حریف 180 کیلوئی خود را از جا بکند.

بقیه در ادامه مطلب ....


ادامه مطلب
چهارشنبه پنجم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
23:4   دانش پزشکی در اوستا

در کتابها و نامه­ های باستانی ایران مانند اوستا از دانش و هنر به ویژه از دانش پزشکی و بهداشت و ارزش آن در تندرستی افراد جامعه یاد شده و فریدون پیشدادی را بنیان گذار دانش پزشکی می­دانند. بنابر نوشته­ های اوستا، فریدون بررسی و پژوهشهایی در بیماری تب، سر درد، تب و لرز (مالاریا)، جرب و مار گزیدگی انجام داد و داروهایی نیز فراهم آورد که با آن به درمان و بهبود بیماران می پرداخته است. در باب بیستم وندیداد نیز آمده است که نخستین درمان کننده و نخستین پزشک و پژوهشگر در زمینه شناخت و ساخت دارو تریتا بوده هم او به فلز درمانی پرداخت. این بسیار ارزنده و سرفرازانه است. زیرا امروزه با گذشت سده­ها و با پیشرفت دانش پزشکی به خواص بعضی فلزات مانند روی، کبالت، آهن، منیزیوم در درمان پاره­ای از بیمارها پی برده­اند. در اوستا و جزوه­ های دیگر از بیماریهای دیگری مانند کچلی ـ دیوتب ـ سوختگی ـ پلیدی ـ پیسی ـ سرماخوردگی ـ سکته ـ بیماریهای دماغی نام برده شده است. همچنین دستورهایی درباره بهداشت، جدا کردن بیماران واگیردار و پلید از اجتماع و ضد عفونی کردن و گند زدایی حتی در اماکنی که حیوان یا انسان در آن جا بمیرند وجود دارد. عواملی که برای گندزدایی ضد عفونی به کار می­رفته یا عوامل فیزیکی بوده مانند آفتاب، آتش و سرما یا عوامل شیمیایی که به صورت دود و بخور یا مایعات و جوشانده ­ها مورد استفاده قرار می­گرفت. داروها نیز ریشه جانوری ـ فلزی و بیشتر ریشه گیاهان (مانند ریشمک) بود و برای رعایت پاکیزگی و بهداشت در تهیه داروها، داروسازان بینی و دهان را با افزاری به نام پنام می­پوشاندند. در کتاب وندیداد آمده است که تریتا با بیماریها به مبارزه برخاسته، چشم پزشکی و دانش پزشکی را توسعه داده و بهداشت را گسترش بخشیده و درد را از دردمندان دور کرده است. در کتاب وندیداد از اثرات نامطلوب مصرف مردار بر صلبیه و قرنیه چشم نیز گفتگو شده است. زرتشت نیز از دانشمندان و پزشکان نامی ایران بوده و بیماری­های فلج ـ غش و آسیبهای پوستی و چشم را درمان می­کرده و از طریق روان پزشکی به درمان بعضی بیماریها، موفق شده است. پس از زرتشت پژوهنده دیگری به نام سئنا مکتب پزشکی خاصی را پایه گذاری کرد و صد دانشجو در مجلس درس او به فراگیری پزشکی و هنر جراحی سرگرم بودند. دنباله مکتب او در سده ­های بعد به نام، مکتب اکباتان در همدان برقرار شد و همواره یکصد دانشجوی برجسته در حلقه درس او گرد می­ آمدند. تمسیتوکاس سردار یونانی به مکتب اکباتان راه یافته و می­گوید اعضای این مکتب صد نفرند و شرایط ورود و تحصیل در آن بسیار سخت و دشوار است و در آن فلسفه ـ اخترشناسی ـ پزشکی و جغرافیا تدریس می­شود.

دانش پزشکی در اوستا پنج بخش می باشد:

-         اشو پزشک(بهداشت(

-          داد پزشک(پزشک قانونی(

-          کارد پزشک(جراح(

-         - گیاه پزشک(دارو عطاری(

-          مانتره پزشک(روان پزشک(


اشو پزشک(بهداشت(

 

اشو(اشا) بچشم پاکی و راستی می باشد. اشو هم پاکی تن و محیط را شامل می شود و هم شامل پاکی درون(روح و روان و اندیشه) می باشد. یک اشو پزشک بایستی دارای هر دو پاکی(تن و روان) باشد تا بتواند دیگران را درمان نماید. اشو پزشک پزشکی است که به بهداشت و پاک نگداشتن محیط زندگی و شهر و پاکی تن سفارش میکند و به امور بهداشتی رسیدگی می نماید. مانند سازمان بهداری و بهزیستی که هم اکنون نیز در شهرها و روستاها به آموزش بهداشت و نگهداری محیط مشغولند و مردم را آموزش بهیاری می دهند(مانند واکسن زدن ،پرستاری ،کمکهای اولیه و ....) دور نگهداشتن بیماران از جمع و قرنطینه کردن بیماران که دارای بیماریهای خطرناک بودند، پاک نگهداشتن چهار آخشیج مقدس(آب ،باد ،خاک ،آتش) از پلیدی و نیالودن آنها. پاکی محیط خانه کوی و محله و دیگر وظایف در این اندازه از کارهای اشو پزشک بوده. همچنین هر خانواده ایرانی موظف به اجرای این امر بوده اند. ایرانیان هیچگاه چهار آخشیج را به ناپاکی آلوده نمی کردند ، بدین جهت در آب روان خود را نمی شستند و از شستن اشیا آلوده در آب روان پرهیز می کردند. همچنین ادار کردن و آب دهان انداختن را در آب گناهی بزرگ می شمردند. آتش را آلوده به مواد سوختنی دودزا و بدبو نمی کردند و همواره جایگاه آتش را پاک نگه می داشتند، خاک و زمین را به ناپاکی و پلیدی آلوده نمی کردند.همواره در خانه ها و محله ها اسپند و کندر دود می کردند تا هوا همواره هم پاک و خوشبو شود و هم حشرات (خرفستران) و میکروبها کشته شوند. این سنت و آداب هنوز در بین ایرانیان و دیگر اقوام و ملتها مرسوم می باشد.

 

داد پزشک (پزشک قانونی(

این پزشکان بیشتر با علوم پزشکی کار می کردند. کالبد شکافی پس از مرگ جهت تشخیص بیماری و پیدا کردن را درمان برای آیندگان از جمله وظایف آنان بوده ، پزشکان قانونی درگذشتگان را معاینه میکردند و پس از اطمینان حاصل کردن از درگذشته برای آن جواز کفن و دفن صادر می نمودند و اگر مرده نیاز به کالبدشکافی داشت آن را کالبد شکافی می کردند.

 

کارد پزشک(جراح(

 

همانگونه که از نام اینگونه پزشکی پیداست نوع بیمار و درمان بخشیدن بیماران توسط این پزشکان، جراحی بوده است.

در وندیداد فرگرد هفتم بند 39 در مورد کارد پزشکی چنین آمده:

کسی که میخواهد پزشک(کارد پزشک) شود یک دِوپرست را جراحی کند و بیمار خوب شود او دوپرست دوم را جراحی کند و بیمار خوب شود او دوپرست سوم را جراحی کند و بیمار خوب شود پس آموزده است و همیشه می تواند کارد پزشکی کند.

همانگونه که در بند بالا اشاره شد یک کارد پزشک بایستی چندین مرتبه این عمل را انجام دهد و پس از پیروز شدن در آزمایش می توانست در این رشته پزشکی فعال باشد.

درباره کارد پزشکی که یک عمل رستمینه(سزارین) زایمان را در ایران باستان نشان می دهد در شاهنامه در خصوص زایش رستم چنین آمده:

پیامـد یکـی موبـد چیـره دست/همان ماهرخ را به می کرد مسـت

شکافیـد بی رنـج پهلـوی مـاه/بـتـابـیـــد مـر بـچه را سـر بـه راه

چنان بی گزندش برون آورید/که کس در جهان این شگفتی ندید

پزشکی که جراحی زایمان را بدین گونه بر روی مادر رستم ،رودابه انجام می دهد، سیمرغ در شاهنامه (سئنا در اوستا) یکی از پزشکان ایران باستان می باشد. سیمرغ که نام وی سئنا می باشد یکی از پزشکان و مغان می باشد وی در کوه(ظاهرا دماوند) می زیسته و شاگردانش نیز در آنجا (دماوند) برای فراگیری دانش می رفته اند و او را ،سئنا مرغ نامیدند به دلیل جایگاه بلندش(بروی کوه). زال پسر سام که پدرش او را از کودکی به نزد سئنا می سپارد تا آموزشهای مورد نیاز را بیاموزد و دانش فراگرد از شاگردان مورد توجه سئنا می شود. بدین سبب زال در برخی گرفتاریهای خود از او کمک می گرفته که زایمان همسرش رودابه در هنگام زایش رستم نیز به دست سئنا علاج می گردد. برای آنکه بهتر به دانش کارد پزشکی در ایران پی ببریم نیاز است آورده شود که در باستانشناسی در شهر سوخته در استان سیستان جمجمه هایی کشف گردید که بروی آنها عمل جراحی انجام گرفته بود.

 

گیاه پزشک(اورو پزشک(

 

پیشینه گیاه پزشکی با آغاز پیدایش کشاورزی و گیاه پروری در ایران همراه می باشد. نخستین اقوامی که توانستند به خواص گیاهان دارویی پی ببرند و گیاه درمانی نمایند و از گیاهان به عنوان آرام بخش و تیمار بیماران بهره برند ایرانیان بودند. گیاه پزشکی پس از گذشت هزاران سال در ایران و دیگر نقاط جهان همچنان مرسوم است و یکی از موثرترین درمانها به شمار می آید. گیاه پزشکی در روزگارهای کهن از ایران به دیگر کشورها راه یافت از جمله هند ،‌ چین ،‌میان رودان ، مصر و غیره که هنوز در آن کشورها به ویژه پاکستان و هند رایج است.

 

در مورد گیاه پزشکی در وندیداد فرگرد 20 بند 6 آمده:

تمام گیاهان دارویی را ستایش می کنیم و می خواهیم و تعظیم می کنیم. برای مقابله با سردرد؛ برای مقابله با مرگ؛ برای مقابله با سوختن؛ برای مقابله با تب؛ برای مقابله با تب لرزه؛ برای مقابله با مرض ازانه؛ برای مقابله با مرض واژهوه؛ برای مقابله با بیماری پلید جزام؛ برای مقابله با مار گزیدن؛ برای مقابله با مرض دورکه؛ برای مقابله با مرض ساری و برای مقابله با نظر بد و گندیگی و پلیدی که اهرمن در تن مردم آورد.

از متن بالا بر می آید که گیاه پزشکی برای عمده بیماریها به کار می رفته و بیشترین دردها را درمان بخش بوده در یسنا 9 بند 3 و 4 و دیگر بخشهای اوستا به گیاه هوم اشاره شده( در آغاز سخن آورده شد). از گزارش وندیداد ،یسنا و یشتها چنین نتیجه می شود که بسیاری از امراض و ناخوشیها در دانش پزشکی ایران مشخص و پیدا شده بوده و برای مقابله با آنها داروهای مورد نیاز را نیز به دست آورده بودند.

غیر از گیاه هوم نیز گیاهان دیگری در ایران باستان برای پزشکی مورد بهره بوده اند مانند؛ بَرسم کُندر؛ اسپند؛. همچنین عصاره (فشرده) گیاهانی مانند نعنا؛ بیدمشک و عرق چهل گیاه و غیره در گذشته و حال نیز در پزشکی و درمان بیماران مورد بهره قرار می گرفته و میگیرد. برخی گیاهان دارویی علاوه بر جنبه درمانبخشی در مراسم دینی و جشنها از آنها استفاده می شده مانند هوم؛ برسم و اسپند.

 

مانتره پزشک(روان پزشک(

 

منظور از کلام مانتره سخنی است که با آن بیمار را آرامش می دهند و درمان می کنند، همچنین سخن پاک و مقدس هم معنی می دهد.

آنگاه که روان و روح آدمی همچنان بهم ریخته و پریشان است بهترین درمان و آرامبخش گفتار نیک و امید بخش‌ خواندن کتاب مقدس(گاتها اوستا) شعر و یا گوش دادن به موسیقی می باشد.

وندیداد فرگرد 7 بند 44 آمده:

ای زرتشت ،اگر پزشکانی گوناگون درمان بخش یکی با کارد درمان بخش ، یکی با دارو ، یکی با سخن ایزدی درمان کننده، آن کس که با سخن ایزدی(مانتره) درمان کند درمان بخش ترین درمان کنندگان است

 

چهارشنبه پنجم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
0:39   استاد علی اکبر مرادی


علی اکبر مرادی (متولد ۱۳۳۶ در کرمانشاه ایران) نوازنده و استاد تنبور است. وی از شش سالگی نواختن این ساز را آغاز و در ده سالگی به عنوان یک نوازنده کامل تنبور شناخته شد. مرادی نزد استادان برجسته تنبور همانند سید ولی حسینی، سید محمد علوی و دیگر استادان بنام این ساز در کرمانشاه به تکمیل هنر پرداخت و در سن سی سالگی نواختن تمامی ۷۲ مقام موسیقی مقامی کرمانشاه را با تنبور آموخت و از سال ۱۹۷۱ زندگی حرفه‌ای خود را آغاز کرد که از آن زمان تاکنون موفق به دریافت جوایز مهمی از جشنواره‌های ایرانی شده‌است. او به عنوان تک نواز تنبور سبک منحصر به فردی دارد که او را از دیگر نوازندگان این ساز متمایز کرده‌است.

چهارشنبه پنجم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
0:23   تنبور

تنبور

تَنبور یا طَنبور یکی از سازهای زهی است که در آن سیم‌ها از روی دسته‌ای بلند و کاسه‌ای عبور کرده‌است و با ضربه انگشتان به صدا درمی‌آید.

امروزه از تنبور می‌توان به ساز محلی با دسته‌ای بلندتر و کاسه‌ای بزرگتر و منحنی تر از سه‌تار دارای دو یا سه سیم و چهارده پرده که به فاصله اکتاو در ساز پرده‌بندی شده، تعبیر نمود. ویژگی‌های اجرایی آن در دوتار مشهود نیست. تنبور را با پنجه نوازند و این خود دلیلی است بر ارتباط خانوادگی تنبور و دوتار محلی و سه‌تار که آنها نیز با انگشت (ناخن) به صدا در می‌آیند.

تنبور در نواحی باختری ایران به ویژه در انجمن تنبورنوازان، قلندران و درویش‌های اهل طریقت و اهل حق کردستان و کرمانشاهان استفاده می‌گردد که با آن موسیقی مذهبی خود را اجرا می‌کنند.

در شمال ایران در ناحیه شمال غربی استان گیلان نوعی از تنبور به نام تنبور تالشی در موسیقی اقوام محلی تالش به کار می رود.

تاریخچه

بر پایه سه مجسمه کوچک بازیافت شده در خرابه‌های شوش، تنبور دارای تاریخچه‌ای مربوط به حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد است. تنبور زمانی در انواع کاسه گلابی شکل رایج در ایران و سوریه ساخته می‌شده سپس از طریق ترکیه و یونان به غرب رفته و کاسه بیضی شکل آن در مصر باب شده‌است.

از تنبور به سه‌تار باستانی ایرانیان تعبیر شده‌است که در زمان ساسانیان (خسرو پرویز) و قبل از آن هم به کار نواختن می‌آمده. تنبور ساز نوازندگانی ایرانیان محسوب می‌شده و ابن خردادبه آوازخوانی مردم ری و طبرستان و دیلم را با تنبورها درست شمرده، می‌گوید ایرانیان تنبور را برتر از دیگر سازها دانسته، می‌نوازند.

تنبور در نوشته‌های به شکل سازی کامل و مناسب برای همراهی با آواز معرفی گردیده و از آن به عود دسته بلند ایرانی تعبیر شده‌است.

موسیقی تنبور

امروزه سه گونه موسیقی بر روی تنبور نواخته می شود:

  • موسیقی مقامی تنبور
  • موسیقی سنتی ایرانی
  • موسیقی سنتی کردی

نوازندگان معروف تنبور 

امروزه سه گونه موسیقی بر روی تنبور نواخته می شود:

  • نوازندگان موسیقی مقامی تنبور

کاکی اله مراد حمیدی، سید ولی حسینی، میرزا سید علی کفاشیان، استاد چنگیز فرمانی و استاد خسرو نظری از گوران و سید امراله شاه ابراهیمی و درویش امیر حیاتی از صحنه را نام برد که دیگر در قید حیات نیستند. از نوازندگانی که هنوز در قید حیاتند می توان طاهر یارویسی و علی اکبر مرادی را نام برد.

  • نوازندگان موسیقی سنتی ایرانی

سید خلیل عالی‌نژاد به همراه کیخسرو پورناظری کسانی بودند که در ادامه راه درویش امیر حیاتی موفق شدند موسیقی سنتی ایرانی را با تنبور نواخته و تا حدودی تلفیق نمایند.

ساختمان

تنبورها در اندازه‌های مختلفی ساخته شده‌اند که بر اساس تحقیق محمدرضا درویشی، اندازهٔ کوچکترین و بزرگترین این سازها و اجزای کلی آن‌ها به این ترتیب است:

  • طول کلی: ۸۷ ـ ۹۵٫۵ سانتی‌متر؛
  • طول صفحه: ۳۴ ـ ۴۲ سانتی‌متر؛
  • عرض صفحه: ۱۵٫۵ ـ ۲۰ سانتی‌متر؛
  • عمق کاسه: ۱۳٫۲ ـ ۱۷ سانتی‌متر.

به طور کلی بلندی این ساز در نمونه‌های مختلف یکسان نیست و بدون در نظر گرفتن نمونه‌های استثناء ۸۵ تا ۹۰ سانتی‌متر می‌باشد و تشکیل شده‌است از:

  • کاسه،
  • دسته،
  • صفحه،
  • سیم گیر،
  • خرک دسته،
  • خرک صفحه،
  • دو یا سه گوشی،
  • دو یا سه سیم،
  • ۱۳یا ۱۴ دستان،
  • گلو/گلویی (در تنبورهای ترکه‌ای، کاسه را به دسته متصل می کند).


کاسه: همان قسمت پایین تنبور که خود دارای اشکال مختلفی است که بستگی به منطقه و سازنده خود دارد. کاسهٔ این ساز را عموماً از چوب توت می‌سازند که انتخاب نوع چوب، یعنی اینکه از چه جنس توتی باشد خود دارای نکاتی است. در گوران بیشتر سازها کاسهٔ یکپارچه دارند، اما در صحنه کاسهٔ اغلب سازها از هفت تا دَه ترکه ساخته شده‌اند.

دسته: قسمت انتهایی تنبور که به کاسه متصل است که در صدا تاثیر زیادی دارد.

صفحه: قسمت روی کاسه که دارای بافت ظریف می‌باشد، صفحهٔ نازکی است از چوب درخت گردو که بر روی دهانهٔ کاسه قرار می‌گیرد و در وسط و یا در کنار صفحه حدود هفت تا دوازده سوراخِ دو تا سه میلیمتری دارد تا موجب نرمی صدای تنبور شود. سوراخ روی صفحه بر صدای تنبور تاثیر بسزایی دارد.

دستان: سیزده تا چهارده دستان در تنبور وجود دارد که در محل‌های معیّن بر دسته بسته می‌شوند. به نظر اغلب نوازندگان مشهور، محل دستان‌ها ثابت است اما برخی نیز معتقدند که جای تعدادی از این دستان‌ها متغیر است.

خرک: خرک، قطعه چوبی کوچک و محکم از درخت شمشاد و گردوست که سیم بر آن سوار است، و بر روی صفحه با فاصلهٔ حدود ۵٫۳ تا ۷٫۴ سانتیمتر از سیم گیر قرار می گیرد. در برخی از سازهای جدید سیم گیر کار خرک را می‌کند.

سیم گیر: به قسمت انتهایی کاسه وصل است و سیم را به آن وصل می‌کند. سیم گیر از جنس استخوان یا چوب بوده در انتهای صفحه قرار دارد که تارها را بدان گره می‌زنند و تا انتهای دسته می‌کشند. در برخی از تنبورهای جدید، خرک کار سیم گیر را انجام می‌دهد.

گوشی: همان قطعات بالای تنبور را گوشی می‌گویند و از آن برای کوک کردن استفاده می‌کنند. دو تا سه گوشی (در تنبورهای نامتعارف تا پنج گوشی) از چوب بید وجود دارد. تنبور لانهٔ کوک (جعبهٔ گوشی‌ها) ندارد و گوشی‌هایش مستقیماً در سوراخ‌های ایجاد شده در انتهای دسته فرو می‌روند.

سیم گیر بالا: برجستگی پایین گوشی را می‌گویند که دارای شیارهایی است. شیطانک، که قطعه چوب یا استخوانی است با دو سه شیار که تارها از روی آن عبور داده شده به گوشی گره می‌خورند. شیطانک در حدود پانزده سانتیمتری ابتدای دسته تعبیه می‌شود.

پرده: نخ نازکی است که بر روی دسته بسته شده و فاصلهٔ هر دو دستان را یک پرده می‌گویند. تنبور از قدیم دارای دو سیم بوده که اکنون آن را از دو سیم به سه سیم ارتقا داده‌اند.

سیم: دو یا سه سیم، که سیم بالایی معمولاً جفتی است. این سیم‌ها از یک سو به سیم گیر و از سوی دیگر پس از عبور از روی خرک و شیطانک در انتهای دسته به دور گوشی‌ها پیچیده می‌شوند.

شیوه نواختن تنبور 

در تنبورنوازی از پنج انگشت هر دست استفاده می‌شود. در شیوهٔ معمول نوازندگی، هر یک از انگشتان دست چپ روی یک خانه، چهار انگشت پیاپی روی نیم پرده، شست بین انگشت نشان و انگشت بزرگتر می‌نشیند و از انگشت شست برای سیمِ بم استفاده می‌شود. تنبورنوازی با مهارت، در نواختن ساز به صورت «افقی» نیست (همانطور که در ویولون کلاسیک غربی یا سیتار هندی رایج است)، بلکه با نواختن دقیق و ماهرانهٔ آرایه‌های صوتی، سونوریتهٔ (صدادهی) شفاف و سلاست جملات همراه با آرامش، بدون کشش عضلانی و عصبی و با دستیابی به تمرکز روحانی که نوازندهٔ حقیقی تنبور در طی آموزش‌های هنری و معنوی به دست آورده، معنی می‌شود.

مشخص‌ترین عوامل فنی در اجرا عبارت‌اند از: ضرب قوی با چهار انگشت، شُرِّ طولانی (غلتِ صدا)، شُرِّ ساده و نیز ضربات خاصی که گاه بعضی نوازندگان از مکاتب دیگر موسیقی ایرانی، مثل دو تارنوازی یا سه تارنوازی، اخذ می‌کنند.

در شیوهٔ استاد نورعلی الهی (متوفی ۱۳۵۳ش) این تأثیرپذیری‌ها از موسیقی اصیل شهری (سنّت ردیف دستگاهی) شنیده می‌شود. ولی در شیوهٔ استادان دیگر، نظیر سیدامراللّه شاه ابراهیمی (متوفی ۱۳۸۲ش)، سیدخلیل عالی نژاد (متوفی ۱۳۸۱ش) و علی اکبر مرادی (متولد ۱۳۲۷ش)، خصوصیات اصلی و قدیمی سنّت تنبورنوازی حتی الامکان حفظ می‌گردد. در برخی اجراهای موسیقی شهری، گروه نوازی تنبور به صورت تک صدا (یونیسون) دیده می‌شود که جدید و گونه‌ای بدعت گذاری است و به هر حال با سنّت اصلی و هنری تنبورنوازی، که مبتنی بر تک نوازی و بدیهه سرایی خلاق است، تفاوت و حتی تضاد دارد.

با این که تک نوازی را بهترین جلوهٔ هنری تنبورنوازی دانسته‌اند، نواختن سازهای دیگری، از قبیل دوزله و تنبک و دف و کمانچه، همراه تنبور در سنّت موسیقایی منطقهٔ کرمانشاه و کردستان، طبیعی و جا افتاده است. با این حال، مقام‌های تنبور مختص به خود آن است و مراد از «مقام» گاهی نشانهٔ ساختاری مقامی است که قادر است اشکال گوناگون و آهنگ‌های کمابیش ثابتی را تولید کند.

برخی از معروف‌ترین مقام‌ها عبارتند از: شیخ امیری، سَحَری، عابدینی، باباکاوسی، ساروخانی، چپی، طرز، قه طار (قطار)، شاه خوشین، جلو شاهی، فه تاح پاشایی (فتاح پاشایی) و هَل پَرِگه. برخی از آن‌ها اساساً برای تنبور ساخته و پرداخته شده و برخی دیگر از قطعاتی گرفته شده است که با سرنا یا سازی دیگر نواخته می‌شود.

ضبط مقام‌های موسیقی تنبور بیش از سه دهه قدمت ندارد و بسیاری از «مقام‌های مقدّس» تا ابتدای هزارهٔ سوم میلادی، حق خروج از خانقاه، اجرا در جمع یا ضبط در نوار یا لوح فشرده (سی دی) را نداشتند. روایت فردی استاد نورعلی الهی از این مقامات (که از ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۸ش ضبط و حدود سی سال بعد از آن در فرانسه تکثیر شده است)، در کنار روایات سنّت گرایانه‌تر و محافظه کارانه‌تری از قبیل ضبط‌های ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۰ش علی اکبر مرادی در پاریس (که با اجازهٔ رسمی و کتبی شیخ خانقاه مبنی بر لزوم ضبط و نگهداری آنها در تاریخ، همراه شده است)، مجموعه‌ای گسترده و قابل تأمل را عرضه می‌کنند. مهمترین این آثار عبارت‌اند از: مسیر عشق الهی و حماسه‌ای روحانی از استاد الهی، موسیقی کُردی ایران از علی اکبر مرادی که بترتیب در ۱۹۹۷، ۱۹۹۸ و ۲۰۰۱ میلادی در پاریس ضبط شده‌اند.

در این بین، نواخته‌های هنوز منتشرنشدهٔ سیدخلیل عالی نژاد، آخرین بازمانده از سلسله‌ای عرفانی ـ هنری قدیمی در منطقهٔ کردستان، شایان توجه است. در اجرای عالی نژاد، سنّت قدیم با دریافت‌های درخشان فردی و درونی او درآمیخته است؛ اجراهایی برپایهٔ سنّت قومی نیاکان و حاوی قدرت نفوذ معنوی او، که هم در قالب تک نوازی هم در قوالب جدید مثل گروه نوازی و حتی قطعه سازی برای تنبور، تجلی پیدا کرده‌است.

کوک تنبور

امروزه مبنای صداهای موسیقی در سازها نت دوی دیاپازن است که سازهای شاخص موسیقی ایرانی نیز از آن تبعیت نموده‌اند. مثلاً اکثر نوازندگان تار، دست باز یا مطابق دو سیم اول که سیم‌های اصلی تارند را برابر با نت یاد شده می‌گیرند. همین امر باعث شده‌است که صدای سازهای ایرانی بدلیل مبالغه در زیر شدن از اعتدال خارج گشته و صداها اکثراً یز و خشک و بدون طنین شده و از حالت اصلی خود خارج گشته‌است.
در گذشته مبنای صداهای موسیقی نت لا بوده‌است چه در موسیقی ایرانی و چه در موسقی جهانی. این امر تاکنون در تنبور مراعات گردیده یعنی دست باز یا مطابق دو سیم اول که سیم‌های اصلی تنبوراند، معمولاً برابر است با نت لا. یعنی یک و نیم پرده بم‌تر از مبنای امروزی کوک می‌شوند.

دو سیم اول تنبور که دو نامیده می‌شوند نسبت به دیاپازون لا کوک می‌شوند و سیم سوم (سل) که به سیم واخوان نیز مشهور است با فاصله چهارم یا پنجم درست پایین تر از سیم دو کوک می‌شود که در اصل این دو کوک به کوک پنج و هفت یا فا و سل مشهورند.

کوک طرز: بیشتر مقام‌های مجلسی با این کوک نواخته می‌شود. نسبت میان وترها در کوک پنجم درست نزولی است و صدای باز وتر دوم اکتاو پایین‌تر از صدای دستان پنجم است. کوک برز: بیشتر در مقام های حقانی استفاده می شود. در این کوک نسبت فاصله سیم زرد به سیم سفید چهارم درست است.

چهارشنبه پنجم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
22:29   لوتوس یا نیلوفر آبی

لوتوس (گل)



لوتوس نام تاریخی گل نیلوفرابی است که در ایران باستان از اهمیت خاصی برخوردار بوده‌است. لوتوس به معنای گل نیلوفر آبی است این گل با نام‌های (نیلوفر آبی، لوتوس یا سوسن شرقی) می‌باشد و در اغلب کشورهای آسیایی به عنوان سمبل و نماد همگانی مطرح گردیده‌است. گل لوتوس ریشه در خاک و ساقه در آب دارد و روی آن به طرف خورشید است. این گل نماد مذهب بوده، همچون نماد پاکی و تهذیب نفس. پیام آن برای جهانیان دعوت برای رسیدن به نور زندگی و تابش این نور بر جهانیان است

فلسفه لوتوس

لوتوس که در ضمیر ناخودآگاه انسان ریشه‌ای عمیق دارد و در درون خود دنیای خدایان و انسانها را احاطه کرده با منشاء زندگی و تخیل آدمی جوش خورده‌است، بدین معنی که مبین رشته‌های جادویی و روحانی می‌باشد که نخستین آدمیان را به جهان می‌پیوندد. نخستین تصاویری که بشر از این گیاه خلق کرده بیانگر حس انتزاع گرایی اوست. از آنجائیکه این رمز ریشه در باورهای دینی- مذهبی و اسطوره‌ای دارد با گذشت زمان، تغییر آداب، عقاید و شرایط اجتماعی نه تنها حضورش کم رنگ نگردیده بلکه مستحکم تر به جلوه گری خود ادامه داده و قدرت، صلابت و پایداریش را تثبیت کرده‌است.

افسانه‌های باستان

در افسانه‌ها و باورهای مردمان کهن چنین آمده‌است که در ابتدای خلقت، زمانی که خالق تنها در میان آبهای نخستین قرار داشت، همانطوریکه متعجب بود که خلقت را از کجا شروع کند، برگ لوتوسی را مشاهده نمود که تنها موجود بود، مقداری از گلی که لوتوس در آن رشد می‌کرد در دست گرفت و بر روی برگ لوتوس قرارداد و سطح زمین بوجود آمد. به این ترتیب نیلوفر سمبل جهان گردید و لایه‌های متعدد گلبرگهای آن نمایانکر ادوار مختلف جهان، مقاطع و مراتب گوناگون هستی. درباور آنها هشت گلبرگ نیلوفر نشانهٔ هشت جهت وجود است که پس از خلقت از قعر آبهای اولیه ظهور کردند این هشت جهت عبارتند از (راست-چپ، جلو-عقب، بالا-پائین، بیرون- درون) ظهور نیلوفر از آبهای اولیه که عاری از هر گونه آلودگی بوده، نشانه خلوص، پاکی و نیروی بالقوه‌است که از درون آن نیروی مقدس حیات، دانش و معرفت ظهور می‌کند.

نمادها

این گل بیانگر نمادهای مختلف می‌باشد که مشترک با عقاید سایر ملل نیز هست بعنوان مثال سمبل باروری- کامیابی-قدرت حاصلخیزی زمین- حمایت از هر موجود زنده- صلح جهانی- زیبائی، تندرستی، مظهر عشق، ریاضت و عبادت می‌باشد. لوتوس مظهر روشنایی نیز هست در نتیجه حاصل قدرتهای خلاق آتش، خورشید قمر است و به عنوان محصول خورشید و آبها شناخته شده‌است.

اساطیر ایران 

در اساطیر ایران این گل سمبل ایزد بانوی ناهید است که جای مهمی در آئین‌های ایران باستان به خود اختصاص می‌دهد وی ایزد بانوی آب می‌باشد که در نقوش برجسته به صورت زنی جوان حجاری شده‌است نام این خدا نخستین بار به صورت آناهیتا در کتیبه‌های هخامنشی دیده شده‌است بنابراین گل نیلوفر آبی را گل آناهیتا به شمار آورده‌اند. نیلوفر با آئین مهری نیز پیوستگی نزدیک می‌یابد. در صحنه زایش مهر، او از درون غنچه نیلوفر متولد گردیده‌است بنابراین بر خلاف اینکه ریشه لوتوس را در آئین بودا پنداشته‌اند به آئین مهر یا میتراسیم که قدمتی بس طولانی تراز آئین بودا دارد مربوط می‌گردد. در دین زردتشت این گل سمبل اهورا مزداست. سمبل انسانی اهورمزدا نیم تنه مردی است که شاخه‌ای از گل لوتوس را در میان انگشتان خود گرفته‌است..

لوتوس و آئین زرتشتی 


گل لوتوس در معماری هخامنشی

زرتشتیان این گل را مقدس می‌دانستندزیرااین گل زیبا درمیان مرداب رشد می‌کند و آنها معتقد بودند که محیط نامناسب زندگی نمی‌تواند دلیلی بر بد پرورش یافتن انسان باشد. سنگ نگاره لوتوس در تخت جمشید حکاکی شده‌است که این امر حکایت از اهمیت این گل نزدایرانیان دارد.

زرتشتیان بر این باورند که نیلوفر آبی جایگاه نگهداری تخمه یا فر زرتشت بوده که در آب نگهداری می‌شده‌است.

تزئین معماری 

این گل به صورت نشان پاکی در بناهای هخامنشیان به عنوان تزئین در بناها کاربر داشته‌است. از جمله در بنای تخت جمشید به عنوان تزئین حجاری‌ها و سر ستون‌ها دیده می‌شود.


توضیحات کامل و جامع تر در خصوص نیلوفر آبی را در ادامه مطلب میتوانید مطالعه بفرمایید.



ادامه مطلب
سه شنبه چهارم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
1:44   کیخسرو پورناظری


کیخسرو پورناظری در سال ۱۳۲۳ در کرمانشاه متولد شد. پدرش، پرویز پورناظری، معروف به حاجی خان از شاگردان کلنل علینقی وزیری, درویش خان و مادرش، پورانداخت سرحددار، موسس نخستین دبیرستان ملی دختران و اولین زن دیپلمه در کرمانشاه بود.

کیخسرو از کودکی موسیقی را با ساز تار شروع کرد و نزد پدر کتاب‌های هنرستان موسیقی، آثار وزیری و ردیف موسیقی سنتی ایران را فرا گرفت. شعر و ادبیات کهن فارسی را از مادر آموخت و محضر بزرگانی چون کیوان سمیعی و بهزاد کرمانشاهی را درک نمود.

وی در رشته مهندسی راه و ساختمان به تحصیل پرداخت و در سال سوم آن را رها کرد، چرا که آن را با حال و هوای خود هماهنگ ندید. پس از آن وارد رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد. وی بعدها با حضور در محضر استاد دادبه، به مدت ۱۲ سال تاریخ و فرهنگ ایران باستان را نزدش آموخت.

پورناظری درسال ۱۳۵۱ به عنوان کارشناس موسیقی در وزارت فرهنگ و هنر وقت به گردآوری و بازسازی نغمه‌های موسیقی کردی و سنتی پرداخت و سرپرستی ارکستر کردی و سنتی را تا سال ۱۳۵۷ به عهده داشت.



کیخسرو پورناظری در سال ۱۳۵۹ گروه تنبور شمس را بنیان نهاد که این کار، راهی نوین را برای نگاه به گروه نوازی موسیقی تنبور پیش اهل موسیقی نهاد. از این منظر کاری را که کیخسرو پورناظری با ساز تنبور کرد می‌توان بعدها با تجربه گروه کامکارها در شهری کردن موسیقی کردی مقایسه نمود. شناخت پورناظری از از ساز تنبور و آشنایی عمیق‌اش با موسیقی نواحی منطقه کرمانشاه و علاوه بر آن استفاده ظریف و متناسب از ساز دف در ساختار گروه فضایی را فراهم آورد تا نگاه به گروه نوازی تنبور صورت و صبغه‌ای متفاوت پیدا کندو بعدها گروه‌های دیگری هم به تاسی از کار وی در این زمینه شکل بگیرد.

حاصل این گروه آلبوم«صدای سخن عشق» با صدای شهرام ناظری بود. بعدها پورناظری آثاری چون «حیرانی» ، «مهتاب رو» را با ناظری کار کرد و البته در این میان برخی از آثار همانند تصنیف مردان خدا را هم با جلال الدین محمدیان به صحنه برد.

پورناظری در سال‌های میانی دهه ۷۰ به اتقاق فرزندانش، تهمورس و سهراب تحولی جدی‌تر در گروه شمس را کلید زد که حاصل آن اجرای بیش از ۳۰۰ کنسرت در داخل و خارج از ایران بود.

هم اکنون دو فرزند پورناظری خود به چهره‌هایی شناخته شده در موسیقی ایران تبدیل شده‌اند و علاوه بر زدن ساز در گروه در آهنگسازی و دانش‌های دیگر موسیقایی نیز دستی چیره دارند.

این گروه آثاری چون «مستان سلامت می‌کنند» با صدای بیژن کامکار، و «پنهان چودل» با صدای حمیدرضا نوربخش را هم انتشار عمومی داده است.


سه شنبه چهارم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
0:41   استاد معینی کرمانشاهی

 

رحیم معینی کرمانشاهی ، زاده ۱۵ بهمن ۱۳۰۴  ،نقاش، روزنامه نگار، نویسنده، شاعر و ترانه سرا است.

زندگینامه

کودکی

وی فرزند کریم خان معینی و نوهٔ «حسین خان معین الرعایا» است.

رحیم معینی، که تخلص امید را در شعر برگزید، در سال ۱۳۰۱ خورشیدی در کرمانشاه دیده به جهان گشود. پدرش کریم معینی، ملقب به سالارمعظم، مردی شجاع و دلیر بود و به واسطهٔ رفاقتی که با نصرت الدّوله فیروز داشت، چندی از طرف وی به حکومت فارس منصوب شد و مدتی نیز برای سرکوبی مبارزان کردستان با سپهبد امیر احمدی همکاری کرد و پس از فوت نصرت الدّوله برای همیشه از کارهای سیاسی کناره گیری کرد و در گوشهٔ انزوا به سر بُرد. نیای معینی حسین خان معین الرّعایا مردی لایق و با سواد و مردم دار بود و از نظر بخشش و کمکی که به مردم می کرد مورد توجه و احترام بود و نسبت به ائمهٔ اطهار(ع) اخلاص فراوان داشت و حسینیه‌ای در کرمانشاه بنا کرد که اکنون هم به نام او مشهور است و در نهضت مشروطه و استبداد به دست مردی ناشناس به تحریک عده‌ای از مالکین کشته شد.

دوران هنری

امید از سال ۱۳۴۱به کار نقاشی پرداخت و در این راه پیشرفت کرد و تابلوهایی نیز به یادگار گذارد که از جمله تابلو حضرت مسیح (ع) با کار سیاه قلم است و در ضمن کارهای نقاشی به نظم شعر می پردازد و قسمتی از آثار ادبی و اجتماعی او در روزنامهٔ سلحشوران غرب به چاپ رسید و داستان اختر و منوچهر را در چهار تابلو به رشتهٔ نظم کشید و در آن حقایقی از اجتماع زمان را مجسم کرد. امید شاعری توانا و خوش ذوق و دوست داشتنی است و ضمن سرودن شعر چندی به تصنیف سازی پرداخت و تصانیف او که توسط خوانندگان رادیو خوانده می شد از شهرت به سزایی برخوردار گردید. از آثار او چهار مجموعهٔ شعر به نامهای: ای شمع‌ها بسوزید، فطرت، خورشید شب و حافظ برخیزطبع و نشر شد. استاد معینی کرمانشاهی قبلا "عشقی" و بعد از مدتی "شوقی" و سپس "امید" و بالأخره "معینی" را برای تخلص برگزید.

پیری

معینی کرمانشاهی از سال ۱۳۸۷ به دلیل کهولت سن و بیماری از به نظم کشیدن تاریخ ایران دست کشید و در منزل شخصی بستری شد.

 

 

فعالیت‌ها

  • دارای سابقه کار ادبی از سال‌های ۱۳۲۰
  • مدیرروزنامه «سلحشوران غرب» در سال‌های ۱۳۳۲-۱۳۲۸
  • ترانه سرایی ازاوایل دهه ۱۳۳۰ و کار در رادیو تهران و وارد کردن مضمون‌های تازه و تأکید بر تصویرسازی در ترانه سرایی.

آثار

به یاد کودکی، نگرانم، رفتم که رفتم (آهنگ‌ها از علی تجویدی(، شب زنده داری و طاووس (آهنگ‌ها از پرویز یاحقی(، ازتو گذشتم (آهنگ از حبیب الله بدیعی(، انسان (با اجرای داریوش اقبالی(

وی در کنار استاد تجویدی ۴۰ ترانهٔ ماندگار بر جای گذاشته و با اساتیدی چون پرویز یاحقی و همایون خرم نیز همکاری داشته

نوشته‌ها

  • ای شمع‌ها بسوزید
  • فطرت
  • دوره تاریخ ایران (منظوم(
  • خورشید شب

 

 

نمونه اشعار

                                                           مرغ محبت

 

مرغ محبتم من ، كي آب و دانه خواهم
با من يگانگي كن ، يار يگانه خواهم


شمعي فسرده هستم ، بي عشق مرده هستم
روشن گرم بخواهي سوز شبانه خواهم


افسانه محبت ، هر چند كس نخواند
من سر گذشت خود را ، پر زين فسانه خواهم


بام و دري نبينم ، تا از قفس گريزم
بال و پري ندارم ، تا آشيانه خواهم


تا هر زمان به شكلي ، رنگي بخود نگيرم
جان و تني رها از ، قيد زمانه خواهم


مي آنقدر بنوشم ، تا در رهت چو بينم
مستي بهانه سازم ، گم كرده خانه خواهم


                                                                   نفرین

نفرين ابد بر تو ، كه آن ساقي چشمت
دردي كش خمخانه ي تزوير ريا بود
پرورده مريم هم اگر چشم تو مي ديد
عيساي دگر مي شد و غافل ز خدا بود

نفرين ابد بر تو ، كه از پيكر عمرم
نيمي كه روان داشت جدا كردي و رفتي
نفرين ابد بر تو ، كه اين شمع سحر را
در رهگذر باد رها كردي و رفتي

نفرين بستايشگرت از روز ازل باد
كاينگونه ترا غره بزيبايي خود كرد
پوشيده ز خاك ، آينه حسن تو گردد
كاينگونه ترا مست ز شيدايي خود كرد

اين بود وفا داري و ، اين بود محبت؟
اي كاش نخستين سخنت رنگ هوس داشت
اي كاش ، كه در آن محفل دلساده فريبت
بر سر در خود ، مهر و نشاني ز قفس داشت

ديوانه برو ، ورنه چنان سخت ببوسم
لبهاي تو مي ريخته را ، كز سخن افتي
ديوانه برو ، ورنه چنان سخت خروشم
تا گريه كنان آيي و ، در پاي من افتي

ديوانه برو ، ورنه چنان سخت به بندم
صورتگر تو ، زحمت بسيار كشيده
تا نقش ترا با همه نيرنگ ، بصد رنگ
چون صورت بي روح ، بديوار كشيده

تنها بگذارم ، كه در اين سينه دل من
يكچند ، لب از شكوه ي بيهوده ببندد
بگذار ، كه اين شاعر دلخسته هم از رنج
يك لحظه بياسايد و ، يك بار بخندد

ساكت بنشين ، تا بگشايم گره از روي
در چهره من ، خستگي از دور هويداست
آسوده گذارم ، كه در اين موج سرشكم
گيسوي بهم ريخته بر دوش تو ، پيداست

من عاشق احساس پر از آتش خويشم
خاكستر سردي چو تو ، با من ننشيند
بايد تو زمن دور شوي ، تا كه جهاني
اين آتش پنهان شده را ، باز ببيند

دیگر کدام روزنه دیگر کدام صبح
خواب بلند و تیره ی دریا را
آشفته و عبوس
تعبیر می کند ؟
من می شنیدم از لب برگ
این زبان سبز
در خواب نیم شب که سرودش را
در آب جویبار
بدین گونه شسته بود
در سکوت ای درخت تناور
ای *ایت خجسته ی در خویش زیستن
ما را
حتی امان گریه ندادند
من اولین سپیده بیدار باغ را
آمیخته به خون طراوت
در خواب برگ های تو دیدم
من اولین ترنم مرغان صبح را
بیدار روشنایی رویان رودبار
در گل افشانی تو شنیدم
دیدند بادها
کان شاخ و برگ های مقدس
این سال و سالیان
که شبی مرگواره بود
در سایه ی حصار تو پوسید
دیوار
دیوار بی کرانی تنهایی تو
یا
دیوار باستانی تردیدهای من
نگذاشت شاخه های تو دیگر
در خنده ی سپیده ببالند
حتی
نگذاشت قمریان پریشان
اینان که مرگ یک گل نرگس را
یک ماه پیش تر
آن سان گریستند
در سکوت ساکت تو بنالند
گیرم
بیرون ازین حصار کسی نیست
گیرم دران کرانه نگویند
کاین موج روشنایی مشرق
بر نخل های تشنه ی صحرا
بمن عدن
یا آبهای ساحلی نیل
از بخشش کدام سپیده ست
اما
من از نگاه اینه
هر چند تیره ‚ تار
شرمنده ام که : آه
در سکوت ای درخت تناور
ای ایت خجسته ی در خویش زیستن
بالیدن و شکفتن
در خویش بارور شدن از خویش
در خک خویش ریشه دواندن
ما را
حتی امان گریه ندادند



                                                             کوه و کاه

 

سوختم در شوره زار عمر ، چون خودرو گياهي
ناله اي هم نيست تا سودا كنم با سوز آهي

نيستم افسرده خاطر هيچ از افتاده پايي
صد هزاران روي دارد چرخ با چرخ كلاهي

ابر رحمت را گو ببارد ، تا بنوشد جرعه آبي
ساقه خشك گياه تشنه كام بي گناهي

من كيم ؟ جوياي عشقي ، از دل نامهرباني
من چه هستم ، هاله محو جمال روي ماهي

من چه ام ؟شمع شب افروزي بكوي بي وفايي
مشعل خود سوزي و تا سر نبرده شامگاهي

من كيم ؟ در سايه غم آرميده خسته صيدي
بال وپر بسته ، اسير و بندي بخت سياهي

جز صفاي خاطر محزون ، ندارم خصم جاني
جز محبت در جهان ، هر گز نكردم اشتباهي

مو مكن آشفته آخر بسته جان من بمويي
مگسلان پيوند ، بسته كوه صبر من بكاهي

يا سخن با من بگو ، تا خوش كنم دل را بحرفي
يا نوازش كن دلم را با نگاه گاه گاهي

هيچ مي داني چها مي دانم از چشم خموشت
رازها خواند دل من ، از سكوت هر نگاهي

داروي درم تو داري نا اميد از در مرانم
اي بقربان تو جان دردمند من الهي

                                                        بقیه در ادامه مطلب ....

 


ادامه مطلب
دوشنبه سوم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
0:5   مقبره بابا یادگار

بابا یادگار نام یکی از یاران سلطان اسحق است. همچنین به محل آرامگاه او نیز بابا یادگار گفته می‌شود.

این آرامگاه در روستای «بان زرده» کرند، نزدیک قلعه یزدگرد و در دامنه کوه دالاهو قرار دارد.

از نظر معماری این بنا به صورت فضای مربع شکل کوچکی است و بر روی آن گنبد مخروطی شکلی قرار گرفته است. سطوح داخلی و خارجی این بنا به وسیله ملاط گچ اندود شده است. این مقبره، یکی از زیارتگاه‌های مهم اهل حق به شمار می‌رود. هویت حقیقی بابا یادگار نیز مانند دیگر مشایخ اهل حق به درستی معلوم نیست. بیش تر از این مشایخ در اوایل حکومت صفویان زندگی می‌کردند و در نوار مرزی ایران و عثمانی به ترویج مذهب اهل حق اشتغال داشتند.

طبق اطلاعات موجود بابا یادگار از مادری به نام "داده سارا" در سده هشتم هجری متولد شده و در هنگام جوانی بنا به دستور سلطان اسحاق برای گسترش دادن آیین یارسان به هندوستان و پاکستان رهسپار شده است. بابا یادگار چون متاهل نشده تا اولادی داشته باشد از این رو دو نفر از یارانش به نام خیال و وصال به سمت "پیر" بر مریدانش، جانشین خود گردانید و سادات خاندان بابایادگار از نسل آن دونفرند. دشمنان یارسان بابایادگار را کشتند و او را در جایی به نام سرانه در پیرامون کوه دالاهو کرمانشاه به خاک سپردند که ان دیار اکنون به نام بابایادگار معروف می‌باشد. بابایادگار را به نام "یار زرده بام" هم می خوانند و از او مجموعه‌ای اشعار به نام «زلال زلال» به جای مانده است.

به اعتقاد اهل حق بابایادگار تجلی روح حسین بن علی است.

در نزدیکی زیارتگاه بابایادگار چشمه غسلان، هفت تن، چهل تن و هانیتا از جمله زیارتگاه‌های اهل حق به شمار می‌رود.


دوشنبه سوم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
23:43   زبان اوستایی _ زبان لکی -فارسی - کردی

در این نوشته ما زبان لکی را با زبان اوستایی از نگر فرهنگ واژه ها مقایسه می کنیم

 

اوستایی

لکی

فارسی

کردی

آتِر

آگِر

آتش

ئاگِر

سارَه

سَر ، کَپو

سَر

سَر

سَخوار

سآخ ، گَپ

سُخن

قِسَه

گئسو

گئس ، زِلف

گیسو

گیس

دئوَه

دئو ، مِلؤکَت

دیو

دیو

گئو

گآ ؛ منگْآ

گاو

منگآ

رَه آُخشُن

روشِن ، گیس

روشَن

روشِن

ایسؤیَن

آؤنیآ

توانا

تووانا

اوروپی

رووآ

روباه

رووی

هیزو

زُو

زبان

زان

ایژَه

ایسَه ، اییژ

آرزو

آرزو

تَرِس

تِرس ، زَلئ

ترس

ترس

رَه اِشَه

ریش

ریش

ریش

زَه ئیرتَه

زَه رد

زرد

زرد

بوزَه

بِز

بُز

بئز

سوکَه

سُؤک ، دَرزَن

سوزن

سئزِن

شوئیثرَه

شَه ر

شهر

شار

مَشیَه

مَشِی،پیا،میرد

مرد

مئرد

وَزَغَه

وَزَخ ، کُوروآخ

وزغ ، قورباغه

وزغ

وَفرَه

وَه ر

برف

وَفِر

کِرشوَه ر

کِشوَر

کشور

کشو

اُشتِر

شُوتِر ، اُشتِر

شُتُر

شتر

خوَه فس

هُوَهس

خفتن

خَفتین

 

یکشنبه دوم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
1:50   ترخینه کرمانشاه

ترخینه، ترخنه و ترخوانه (کردی)، ترخینه، آش ترخینه دوغ (فارسی)، Tarhana (ترکی)، trachanas/trahanas (یونانی)، trahana (آلبانیایی)، трахана/тархана (بلغاری)، kishk (مصری)، kushuk (عراقی)، غذایی است آبکی که از دوغ یا شیر تخمیر شده به دست می آید. این غذا از خیس دادن بلغور گندم یا جو در دوغ ترش به مدت ۱۰ روز تهیه می‌شود. در روش دیگر بلغور را به مدت چند ساعت در دوغ می پزند . پس از این مدت قطعاتی از این مخلوط خمیر مانند را گلوله کرده و گاهی با افزودن اندکی گیاه خشک پونه آنرا زیر نور آفتاب خشک می نمایند.تکه‌های خشک ترخینه را با افزودن حبوبات و سبزی خشک به‌عنوان آش آماده می کنند . شاید ترخینه را بتوان به‌عنوان اولین غذای نیمه آماده شناخت .

تاریخچه

در تاریخ ایران برای اولین بار در قرن ۱۱ از ترخنه توسط زمخشری در لغت نامه اش نام برده می‌شود و پس از آن در قرن ۱۳ در دانشنامه جهانگیری با نام ترخینه شناخته می شود. تر در فارسی به معنای خیس یا مرطوب و خوان به معنای غذا، کاسه چوبی بزرگ و جای ناهار خوردن است. بنابر این ترخنه در فارسی به معنای غذای آبکی است.

مصرف 

ترخینه به شکل آش یا سوپ بیشتر در روزهای زمستانی طبخ شده، که خاصیت درمانی برای سرماخوردگی در این روزها را دارد.

ترخینه جامد

ترخینه جامد (ماده اولیه ترخینه که هنوز برای مصرف آماده نشده) به دلیل دوغ زیاد و گندم یا جو که در زیر حرارت خورشید خشک شده بسیار سخت است که معمولاً به اندازه یک همبرگر دست ساز یا کوچکتر از آن است. ترخینه جامد بعد از خیس خوردن در آب جوش کم کم به صورت یک سوپ در می آید. تقریبا نحوه درست کردن آن شبیه به سوپ‌های آماده امروزی است.

روش تهیه 

برای طبخ آش ترخینه آن را به صورت آش تهیه کنند در ابتدا چند تکه ترخینه خشک را به همراه مقداری حبوبات می پزند در انتها نیز سبزی خشک، زردچوبه و پیاز داغ به آن اضافه می کنند. هرچه آش بیشتر بپزد، ترخینه‌های خشک بیشتر تز هم باز شده و دوغ آن بهتر در غذا پخش می شود. در برخی مناطق سبزی و حبوبات را در همان ابتدای پخت با دوغ به ترکیبات ترخینه خشک اضافه می کنند.

یکشنبه دوم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
1:43   کاک کرمانشاه

مواد مورد نياز :

آرد :300 گرم
آب ولرم :50 ميلي ليتر
روغن محلي (دان) يا روغن جامد:50 گرم
مايه خمير فوري:1 قاشق چايخوري
تخم مرغ:1/2 عدد
نمک :1/2 قاشق چايخوري
پودر قند :160 گرم
پودر هل :1 قاشق چايخوري
پودر بادام :1/2 پيمانه

طرز تهيه :

ابتدا مايه خمير را با يک قاشق سوپخوري پودر قند و 1/4 پيمانه (50 ميلي ليتر) آب ولرم در ظرفي مخلوط کنيد و سپس در ظرف را بگذاريد تا 10 دقيقه بماند و پف کند. سپس روغن را آب (ذوب) کرده در ظرف ديگري بريزيد تا کمي خنک شود. آنگاه تخم مرغ را شکسته و نيمي از آن را همراه نمک در ليوان کمي هم مي زنيم و به روغن اضافه مي کنيم.
مايه خمير آماده شده را کم کم به مخلوط روغن و تخم مرغ مي افزاييم . و به همزدن ادامه مي دهيم . سپس آرد را اضافه مي کنيم و آنقدر هم مي زنيم که خمير لطيف و يکدست و بدون چسبندگي به دست آيد . خمير را 10 تا 15 دقيقه ورز دهيد . سپس روي آن را بپوشانيد و حدود 2 ساعت استراحت دهيد. اگر خمير شل بود مي توانيد کمي آرد براي تنظيم سفتي آن اضافه کنيد.
خمير آماده را لوله کرده و به اندازه هاي يکسان چانه کنيد و چانه ها را با وردنه باز کنيد و با وردنه اي ظريفتر نازکشان کنيد. سپس ورقه هاي نازک خمير را يک يک روي ساج انداخته و هر دو طرف آن را روي گاز بپزيد . پيش از آنکه خنک شوند روي تخته کار پهن کنيد و روي آن مايه بادام (مخلوط هل ، پودر قند و پودر بادام) بپاشيد. سپس ورقه را با دقت لوله کنيد .روي آن را با فشارمناسب وردنه بکشيد . در پايان با فاصله هاي 3 سانتي متري و به شکل اريب ببريد . کاک را در ظرف در بسته نگاهداري کنيد.
شيرين کام باشيد.


ادامه مطلب
یکشنبه دوم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
23:52   لباس کردی

پوشاک مردان و زنان کرد شامل تن‌پوش، سرپوش و پای‌افزار است‌. ساخت و کاربرد هریک از این اجزا، بسته به فصل، نوع کار و معیشت و مراسم و جشن‌ها با یکدیگر تفاوت دارد. هرچند پوشاک نواحی مختلف کردستان مانند اورامان، سقز، بانه، گروس، سنندج، مریوان و... متفاوت است، اما از نظر پوشش کامل بدن، همه با هم یکسان هستند. پیش از ورود پارچه، کفش‌های خارجی و سایر محصولات داخلی به کردستان، بیشتر پارچه‌ها و نیز پای‌افزار مورد نیاز توسط بافندگان و دوزندگان محلی بافته و ساخته می‌شد.از نظر بافت پارچه، منطقه سقزو از نظر ساخت پای‌افزار «گیوه‌» یا «کلاش‌» و «کالی‌» اورامانات و آبادی‌های پیرامون کوهستان شاهو مانند هجیج، نودشه و آبادی‌های نوسود شهرستان پاوه چون میریه، خانه‌دره، مژگان، مزوی و وزلی از عمده‌ترین نواحی بافت و صدور پارچه و پای‌افزار در استان به شمار می‌رفتند. جولایی و بافت پارچه و انواع منسوجات مانند بوزو، برمال، جاجم، بره، پوشمین، موج، جوراب، دستکش، زنگال و کلاء به عنوان حرفه یا کار جنبی بخشی از آبادی نشینان مناطق مختلف کردستان محسوب می‌شد. در چهار قسمت کردستان که شامل کردستان ایران، عراق، ترکیه و سوریه می‌باشد شاهد پوشش‌های گوناگونی از لباس کردی می باشیم به گونه‌ای که با کمی تغییر نسبت به یکدیگر شکل و ریخت زیبای خود را دارا می‌باشد که شکل و ریخت و قیافه ان برگرفته از نیاکانشان و با توجه به شرایط اب و هوایی و اقلیمی سازگار و درست شده است که ان را در جایگاه مهمی قرار داده است.

لباس مردان کرد :

چوخه‌: نیم‌تنه‌ای پنبه‌ای یا پشمی است که در ناحیه سقز، بانه و مریوان به آن «که وا» می‌گویند و درسنندج آن را «چوخه‌» می‌نامند.

پانتول‌: شلواری گشاد با دم‌پای تنگ است که «رانک‌» نیز نامیده می‌شود.

ملکی‌: نیم‌تنه‌ای بدون یقه است که از پایین نیم‌تنه تا بالا به وسیله دکمه بسته می‌شود.

لفکه سورانی‌: پیراهنی با آستین فراخ و بلند و زبانه‌ای مثلث شکل در انتهای آستین است که آن در حال عادی دور مچ یا بازو می‌پیچند.

شال‌: که به آن «پشتون‌» و «پشتینه‌» نیز می‌گویند، پارچه‌ای است تقریباً به طول 3 تا 10 متر که بر روی لباس در ناحیه کمر بسته می‌شود.

دستار: یا «کلاغه‌» که به آن «دشلمه‌»، «مندلی‌»، «رشتی‌»، و «سروین‌» (سربند) نیز یم گویند و مردان به جای کلاه از آن استفاده می‌کنند.

فرنجی‌: یا «فره‌جی‌» که ویژه مردان ناحیه اورامانات است و از نمد ساخته و آماده می‌شود.

کله بال‌: نوعی از نمد پوششی است که چوپانان در مناطق چرای گله در صحرا استفاده می‌کنند.

پیچ و کولاو: کلاه محلی کردها را که معمولاً زنان کرد ان را با دقت و ظرافت خاصی و با نقش و نگارهایی بر جایی مانده از فرهنگ اصیل کردی می‌بافند معمولاً به رنگ هایی سیاه وسفید و به دو صورت کلاه بلند و تخت بافته می‌شود و در دست مصرف کنندگان قرار می‌گیرد البته بنا به گفته پیشینیان و به اعتقاد انها مرد نباید سرش لخت باشد.

پیچ: دستمالی است سیاه و سفید که با گذاشتن کلاه روی سر به دور کلاه پیچانده می‌شود و در قسمت پشت سر در درون دستمال قرار داده می‌شود تا شل نشود البته برادران بارزانی پیچ و کولاو شالشان به رنگ قرمز می‌باشد . البته اعراب نیز از این شال چه سیاه و سفید و چه قرمز رنگ برای پوشش خود استفاده می‌کنند.

کلاش: پاپوشی است به رنگ سفید که با ظرافت کامل توسط برادران هورامانی ساخته می‌شود که از بد بو شدن پا جلو گیری می‌کند و پا را خنک نگه می‌دارد از خصوصیات ان فصلی بودن ان است و نمی‌توان از ان در فصل زمستان ویا فصول باران زا استفاده کرد.


لباس مردانه از قسمتهای زیر تشکیل می شود:

1.که وا پاتول : که به جای کت و شلوار معمولی می پوشند ولی شکل و دوخت آنها غیر از مد کت و شلوار ی است که معمول می باشد. که وا یا کت لباس کردی تقریبا به صورت یک ژاکت نظامی می دوزند با این تفاوتکه که وا جیب‌های کناره ای ندارد و ضمنا چاک آن کاملا از طرفین راست و چپ باز می‌شود بعلاوه غیراز چاک کناره ای آستینهایش چاک دارا ست

دوخت شلوار کردی یا پاتول بدین ترتیب است که دهانه ای تنگ و بدنه ای گشاد دارد و به جای کمر انتهای آن را که گشادیش بیش از دوبرابر یک شلوار معمولی است با بندی که دخین نامیده می‌شود و از توی قسمت تا شده آن لیفه گذشته می بندند و از کمر به پایین که وا را داخل پاتول کرده و بند پاتول را روی ان می بندند

2. پشت تندp-shttend: از پارچه گلدار به طول شش متر درست می شوند بدین ترتیب که پارچه را از سمت عرضش تا کرده می دوزند و بعد آن را به صورت مختلف ساده و گره چین به کمر می بندند آنهای که صاحب اسلحهٔ کمریند آن را روی پشت تند می بندند و خنجر را بین پشت تند و که وا فرو می کنند

3.پچ echپارچه ای است سه متری و اغلب گلدار که تارهای از آن جدامی کنند و به شکل جالبی طوری که تارهای ان در طرفین صورت آویزان گردد به دور سر می پیچند .پچ را که در نواحی سقز مرز می گویند روی کلاه مخصوص به نام عارقچین می بندند عارقچین را از نخ و مخصوصا از نخ‌های قرقره ای با میل قلاب می بافند و این کار مخصوص زنان و دختران کرد است اغلب برای زیبایی بیشتر آن را از نخهای سیاه وسفید و به مقدا کم نخهای رنگین پر نقش می بافند.

البته شایان ذکر است که پیچ فقط مخصوص اکراد(کردها) نبوده در اکثر مناطق خاورمایانه مردها پیچ می بندند، برای نمونه در هندوستان، پاکستان، افغانستان، مناطق عربنشین و... ولی پیج هر قومی جداست و مخصوص آن قوم.

4.کراس: کراس همان پیراهن است با این تفاوت که اولا یقه ندارد و بعلاوه به انتهای آستینها نیز دنباله ای به نام سورانی می دوزند که آن را درحالت عادی روی آستین که وا می بندند و در مواقع اضطراریو مخصوصا در مواقع جنگ دو سر سورانی بهم گره زده و به گردن می آویزانند و نیز همین سورانیها باعث تسهیل بالا زدن آستینها در مواقع شستن دست و صورت می باشند.

پوشاک زنان

لباس زنان کرد عبارت است از:

جافی‌: شلواری همانند شلوار مردان است‌. این شلوار را زنان کرد، به ویژه زنان روستایی، هنگام کار می‌پوشند. در سایر مواقع، زنان شلوار گشاد از جنس حریر به پا می‌کنند.

کلنجه‌: نیم‌تنه‌ای است که روی پیراهن بلند می‌پوشند و رد اورامان آن را «سوخمه‌» می‌نامند و از پارچه‌زری یا مخمل دوخته می‌شود.

شال‌: از پارچه‌ای زیبا بر ریو لباس در ناحیه کمر بسته می‌شود.

کلاو: یا کلاه که از جنس مقوا و به شکل استوانه‌ای کوتاه است که آن را با پولک‌هایی رنگین به صورت بسیار زیبایی تزیین می‌کنند.

کلکه‌: روسری یا دستاری است که به جای کلاه مورد استفاده زنان قرار می‌گیرد کلکه دارای رشته بلندی از ابریشم سیاه و سفید با ملیله‌دوزی است‌

لباس زیبای زنان کرد نیز شامل:1.که وا:که عین کت مردانه کُردی است با این تفاوت که اولا پارچه آن را رنگین انتخاب می کنندو ثانیاًخیلی کوتاه تر می دوزند؛ بطوری که حداکثر تا کمآآنها پایین می آید و ان را کولیجه kulegaمی نامند و نیز جیبهای کت مردانه در ان دیده نمی شود.

2.کراس:یا پیراهن زنانه کُرد دارای دوختی ساده با بدنی بلند و دامنی گشاده و دراز است.بطوری که دامن پیراهن روی پای آنها قرار می گیرد و معمولاً آن را از پارچه‌های بسیار زیبا، نفیس و گران قیمت تهیه می کنند.

3.پشت تند:که عین همان پشتند مردانه است ولی زنها اغلب از نوع رنگارنگ آن استفاده می کنند.زنها وقتی پشتند را می بندند کمی از پیراهن خود را بالا می کشند بطوری که انتهای دامن از مچ پای آنها پایین تر نمی رود.

4.دستمال یا روسری:دستمال زنان کُرد پارچه ای است بسیار نازک و سه گوش که تارهایی در اطراف آن ایجاد می کنند و بدین وسیله بر زیبایی آن می افزایند، اغلب پولکهایی نیز با آن تارها می دوزند تا زیبایی آن را چند برابر کنند.هر چند در مراسم عروسی و فلکلور اکثراً روسری نمی بندند.

5.درپه:به جای شلوار پوشیده می‌شود و با دهانه ای تنگ روی مچ پای آنها قرار می گیرد ولی پوشش ساقهای آن بسیار گشاد می باشد.

6.کلاو:یا کلاه زنان کُرد بسیار قشنگ و زیباست، این کلاه را از مقوا و به شکل استوانه کوتاهی درست می کنند و روی آن را با پارچه مخملی رنگین«معمولاً گلی یا سبزسیر»می پوشانند و بعد روی آن را با پولکهای رنگین یا طلایی و گلابیونهای زرین، مزین می سازند.این کلاه را بوسیله یک رشته طلا که لیره یا نیم پهلوی هایی به آن می آویزندو از زیر چانه عبور می دهند، روی سر نگاه می دارند و دستمال را روی آن می بندند، رشته ای که کلاه را به آن صورت نگاه می دارد«قطاره»نام دارد و اغلب آنهایی که قدرت مالی بیشتری دارند از آن استفاده می کنند و در دو طرف، در محل اتصال ان با کلاه یک گل طلائی آویزان می نمایند. خانمهای متشخص کُرد اغلب به جای کلاو از«گلگله Gelgla»استفاده می کنند.

(گلگله رشته طویلی از ابریشم سیاه و سفید است که آویزه های ابریشمی دارد و از روی 
روسری به شکل جالبی بسته می شود.)


                                            تصاویر در ادامه مطلب ....


ادامه مطلب
شنبه یکم بهمن 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
17:21   داستان زندگی و شعر عقاب

همیشه تو زندگی سعی کردم مثل عقاب باشم ...؟! البته سعی کردم ...!؟ولی خیلی وقتها میبینم که عقاب بودن کار هر کسی نیست ، کاش واقعا یک عقاب بودم....!؟ .کاشکی آدمها همگی مثل عقاب بودند ... کاشکی ؟!میدونید چرا .... ؟!

عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود بلندتر است
عقاب مي تواند تا 70 سال زندگي كند.
ولي براي اينكه به اين سن برسد بايد تصميم دشواري بگيرد.
زماني كه عقاب به 40 سالگي مي رسد:
چنگال هاي بلند و انعطاف پذيرش ديگر نمي توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند.
نوك بلندو تيزش خميده و كند مي شود
شهبال هاي كهن سالش بر اثر كلفت شدن پرها به
سينه اش مي چسبند و پرواز براي عقاب دشوار مي گردد.
در اين هنگام عقاب تنها دو راه در پيش روي دارد.
يابايد بميرد و يا آن كه فراينددردناكي را كه 150 روز به درازا مي كشد پذيرا گردد.
براي گذرانيدن اين فرايند عقاب بايد به نوك كوهي كه در آنجا آشيانه دارد پرواز كند.
در آنجا عقاب نوكش را آن قدر به سنگ مي كوبد تا نوكش از جاي كنده شود.
پس از كنده شدن نوكش ٬ عقاب بايد صبر كند تا نوك تازه اي در جاي نوك كهنه رشد كند ٬ سپس بايد چنگال 4 پيش را از جاي بركند.
زماني كه به جاي چنگال هاي كنده شده ٬ چنگال هاي تازه اي در آيند ٬ آن وقت عقاب شروع به كندن همه پرهاي قديمي اش مي كند.
سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازي را كه تولدی دوباره نام دارد آغاز كرده ...
و 30 سال ديگر زندگي مي كند.

چرا اين دگرگوني ضروري است؟؟؟

بيشتر وقت ها براي بقا ٬ ما بايد فرايند دگرگوني را آغاز كنيم.

گاهي وقت ها بايد از خاطرات قديمي ٬ عادتهاي كهنه و سنتهاي گذشته رها شويم.

تنها زماني كه از سنگيني بارهاي گذشته آزاد شويم مي توانيم از فرصتهاي زمان حال بهره مند گرديم.

حال شما در چه فكري هستيد؟

می دانم این شعربسیار طولانی است وازگنجایش شکیبایی شما خارج است امالطف کنیدوتاآخر مطالعه فرمایید...سپاس

گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل بر گیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ی نا چار کند
دارویی جوید و در کار کند
صبحگاهی ز پی چاره ی کار
گشت برباد سبک سیر سوار
گله کاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت
وان شبان ، بیم زده ، دل نگران
شد پی بره ی نوزاد دوان
کبک ، در دامن خار ی آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت
آهو استاد و نگه کرد و رمید
دشت را خط غباری بکشید
لیک صیاد سر دیگر داشت
صید را فارغ و آزاد گذاشت
چاره ی مرگ ، نه کاریست حقیر
زنده را فارغ و آزاد گذاشت
صید هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز که صیاد نبود
آشیان داشت بر آن دامن دشت
زاغکی زشت و بد اندام و پلشت
سنگ ها از کف طفلان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده
سا ل ها زیسته افزون ز شمار
شکم آکنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا دید عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب
گفت که : ‹‹ ای دیده ز ما بس بیداد
با تو امروز مرا کار افتاد
مشکلی دارم اگر بگشایی
بکنم آن چه تو می فرمایی ››
گفت : ‹‹ ما بنده ی در گاه توییم
تا که هستیم هوا خواه تو ییم
بنده آماده بود ، فرمان چیست ؟
جان به راه تو سپارم ، جان چیست ؟
دل ، چو در خدمت تو شاد کنم
ننگم آید که ز جان یاد کنم ››
این همه گفت ولی با دل خویش
گفت و گویی دگر آورد به پیش
کاین ستمکار قوی پنجه ، کنون
از نیاز است چنین زار و زبون
لیک ناگه چو غضبناک شود
زو حساب من و جان پاک شود
دوستی را چو نباشد بنیاد

حزم را باید از دست نداد

بقیه در ادامه مطلب ....


ادامه مطلب
جمعه سی ام دی 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
11:8   درخت رحمت تاق بستان


نامی است که کرمانشاهیان به درخت 600 ساله‌ای ( تقریبی) می‌دهند که در کنار محوطۀ تاریخی تاق بستان در شهر کرمانشاه قرار دارد که به ثبت آثار طبیعی ملی رسیده است.ارتفاع این درخت ۳۷.۷ متر و عرض آن ۸.۴۶ متر است که علاوه بر ارزش طبیعی دارای ارزش فرهنگی و تاریخی برای مردم کرمانشاه است.

این درخت که نامش باشد رحمت برای مردمان دیارش باشد نعمت
ثبت شده به عنوان یک اثر ملی چونکه ششصد سالش باشد قدمت


جمعه سی ام دی 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
10:31   محله های قدیمی کرمانشاه

اهل کرماشانم
شهر مردان بزرگ
شهر مردان غیور
مردهاشان همه مرد
سینه ها جمله ستبر بازوان نیز قوی
دیده ها پر ز محبت و ز مهر
دستهاشان همه بگشاده، جبین ها همه باز
شهر مهمان پرورشهرم از عشق و صفا شهره به دوران باشد

آبشوراناربابیامیرکبیربازارزرگرهابازرگانیباغ دلگشابرزه‌دماغبزازخانهبهارپشتبدنه
پلاجلالیهپل چوبیتاریکه‌بازارتپه فتحعلی‌خانتفنگسازهاتیمچهتیمچه سیداسماعیلجلوخانجلیلیجمخانهجمخانه ارتشجوانشیرچال حسن‌خانچال درویش‌هاچال سلیمان‌خانچاه صاحب‌زمانچراغ برقچنانیچهارراه آخرتچهل‌متریسیروسخیامدبیراعظمدرطویلهدروازهده‌مجنونراسته‌بازاررشیدیزندانشهریسبزه‌میدانسرتپهسراب قنبرسرچشمهسرقبرآقاسعدیسقاخانهسکوی حشمت‌السلطنهسنگ معدنسه‌راه خانقاهسه‌راهمحمودیسیدفاطمهسینهگل زردشاه‌بختیشریعتیشهرداریسابقصابونیصندوق‌سازهاعلافخانهفردوسیفیض‌آبادقهوه‌خانه ضرغامقهوه‌خانه قنبرقهوه‌خانه ولایتیکاشیکاریکل‌حواسکوچه ثبتکوچه قلیچ‌خانکوچه لک‌هاکوهساریگذرصاحب‌جم

گمرکلشگرمسگرخانهمسیرنفتمصدقمصلیمصوریمنزهناصریوزیری


در داخل پرانتز ها تلفظ محلی رایج در کرمانشه رو براتون نوشتم.

آبشوران (عاشورا)
اربابی (ارواوی)
بازارزرگرها (بازار طلا فروشا)
باغ دلگشا (دلگشا)
چال حسن‌خان (چاله سه خان)
چنانی در مورد چنانی من 2 تعبیر شنیدم.
1. میگن چون در قدیم نانوایی بزرگی بوده و مردمی که توی نوبت بودن از هم میپرسیدن که چن نانی (یعنی چند تا نان میخوای؟)، این محله بعدا معروف شده به چنانی.
2. تعبیر دیگه میگه که چون اولین جاهایی که تاکسی داشته در زمان قدیم،این محله بوده و در واقع پاتوق تاکسی ها بوده و رانندگانی که منتظر مسافر بودن،هرگاه عده ایی رو میدیدن از اونا می پرسیدن که چنانی؟( یعنی چند نفرین).
سراب قنبر (سرآو قمر)
کاشی کاری (تی بی تی)
کل‌حواس (کله واس)
چقامیرزا (چیا میرزا)
شش بهمن ( 22 بهمن)

دوستان و همشهریان ،بی تردید اسامی بسیاری از محلهای قدیمی شهرمان در این فهرست نمیباشد ، از تمام همشهریان استدعا دارم اسامی که به نظرشون می رسه را متذکر شوند تا به این لیست اضافه نمایم .
ارزومند آرزوهایتان

جمعه سی ام دی 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
3:3   استاد شهرام ناظری

استاد شهرام ناظری چهره نامدار موسیقی ایران در سال 1329 در کرمانشاه و در خانواده ای هنرمند متولد شد. پدرش که صدای خوبی داشت معلم اول آواز او محسوب می شود و معلم دیگر وی مادرش بود که در تربیت درست و سوق دادن او به سوی موسیقی اصیل ایرانی سهم بسزایی داشت. ‏
استاد ناظری اولین آواز خود را در سن 8 سالگی در رادیو کرمانشاه به همراهی تار مرحوم درویشی اجرا کرد و در جمع عارفان به مثنوی خوانی می پرداخت. و در سن 21 سالگی اولین کنسرت او در زادگاهش برگزار گردید. همنشینی او با قلندران و ادبیان دیار کرمانشاه در آشنایی عمیق او با موسیقی، ادبیات و عرفان ایران سهم شایانی داشت. ‏
شهرام ناظری چندین سال بر روی سبک آواز خوانی قمرملوک وزیر، طاهر زاده، شیخ حسن داوودی، اقبال آذر، تاج اصفهانی، سلیمان خان امیر قاسمی و ادیب خوانساری کار کرده و به آنان عشق می ورزد و مدت 4 سال در هنرستان موسیقی ملی از محضر استاد محمود کریمی کسب فیض کرده و برای تکمیل ردیف آوازی از محضر استاد بزرگ موسیقی شادروان عبدالله خان دوامی و شادروان نورعلی خان برومند کسب فیض نمود. ‏
شهرام ناظری از آشنایی با استادانی چون حسین قوامی عبدالعی وزیری محمد رضا شجریان، منوچهر جهانبگلو، فرامرز پایور، اصغر بهاری، و زنده یاد احمد عبادی با احترام یاد می کند و معتقد است که این هنرمندان در تجلی آواز او سهم بسزایی داشته اند. ‏
او در نخستین کنکور موسیقی ایران در آزمون باربد در رشته آواز به مقام اول دست یافت و با تشویق استاد نورعلی برومند از سال 1353 و یاری دوستان هنرمندش از جمله محمدرضا لطفی، ه.ا سایه فعالت رسمی خود را در رادیو و تلویزیون با گروه شیدا و عارف آغاز نمود. ‏
در ارتباط با ادبیات ایران از محضر استاد بهزاد کرمانشاهی شاعر و ادیب بزرگ همشهریش و استاد شفیعی کدکنی بهره برد و سه تار نوازی را از مرحوم استاد احمد عبادی آموخت. وی با گروه عارف به سرپرست حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان در سال 57 تا 60 با تلاش پیگیر و بی وقفه نوارهای چاوش 2 ، چاویش 3، چاوش 4، چاوش 7 و چاوش 8 را ارائه داد. از وی آثار بسیار زیادی به صورت کاست و سی دی در بازار موجود است که برای تمام مردم داخل و خارج از کشور شناخته شده است. ‏
ناظری هم اکنون بعنوان چهره جهانی موسیقی در تمام نقاط دنیا به اجرای کنسرت پرداخته و مایه فخر و مباهات موسیقی ایران و مردم کرمانشاه می باشد. وی در سال 1386 موفق به دریافت مقام شوالیه موسیقی که از اهمیت بسیار زیادی در جهان برخوردار است در کشور فرانسه گردید.

جمعه سی ام دی 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
19:1   سکه های شاهان ساسانی
 

تصوير سكه

نام پادشاه

سال حكومت

Coin of Ardashir I.
224
-
241
Coin of the Sassanid king Shapur I. Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz (Germany). Photo Marco Prins.
241
-
272
Coin of Ardashir II (or Hormizd I).
272
-
273
Coin of the Sassanid king Bahram I.
273
-
276
Coin of the Sassanid king Bahram II.
                   بهرام دوم
276
-
293
Coin of the Sassanid king Bahram III.
293
Coin of the Sassanid king Narseh.
293
-
303
Coin of the Sassanid king Hormizd II.
303
-
309
                    شاپور دوم
309
-
379
379
-
383
Coin of the Sassanid king Shapur III.
383
-
388
Coin of the Sassanid king Bahram IV.
388
-
399
Coin of the Sassanid king Yazdgard I.
399
-
420
Coin of the Sassanid king Bahram V.
420
-
438
Coin of the Sassanid king Yazdgard II.
438
-
457

457
-
459
Coin of the Sassanid king Peroz.
457
-
484
Coin of the Sassanid king Valkash.
484
-
488
Coin of the Sassanid king Kavad I.
         قباد اول - دوره اول حكومت
488
-
496
Coin of the Sassanid king Zamasp.
496
-
498/499
Coin of the Sassanid king Kavad I.
         قباد اول - دوره دوم حكومت
498
-
530
Coin of the Sassanid king Khusrau I 'deathless soul'.
        خسرو اول - خسرو انوشيروان
531
-
579
Coin of the Sassanid king Hormizd IV.
                    هرمز چهارم
579
-
590
Coin of Khusrau II 'the victorious'.
                       خسرو دوم
590
-
بهار 628
Coin of the Sassanid king Bahram VI.
590
-
591
Coin of the Sassanid king Bistam.
591/592
-
597
Coin of the Sassanid king Kavad II.
بهار 628
-
اواخر 628
Coin of Ardashir IV.
اواخر 628
-
630

629
-
629
Coin of the Sassanid king Buran.
629
-
631
Coin of the Sassanid king Azarmedukht.
631
-
631

631
-
632

631
-
632

631
-
637
Coin of the Sassanid king Yazdgard III.
632
-
651

پنجشنبه بیست و نهم دی 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
23:48   رقص کردی
رقصهای‌ محلی‌ كوردی‌ را می‌توان‌ از ریشه‌ دارترین‌ و كهن‌ترین‌ رقصها دانست‌. هل‌ پرین‌ (حمله‌ كردن‌) یا رقص‌ كوردی‌ در گذشته‌ صرفاً با هدف‌ آماده‌ سازی‌ و تقویت‌ نیروی‌ جسمانی‌ و روحی‌ مردم‌ مناطق‌ كوردنشین‌ انجام‌ می‌شد چرا كه‌ مردمان‌ این‌ مناطق‌ در گذشته‌های‌ نه‌ چندان‌ دور همواره‌ شاهد جنگهای‌ قبیله‌ای‌ بودند و همین‌ امر حفظ‌ و آمادگی‌ همیشگی‌ را طلب‌ می‌كرد لذا مردمان‌ این‌ مناطق‌ در وقفه‌های‌ بین‌ جنگها و به‌ مناسبتهای‌ مختلف‌ دست‌ در دست‌ یكدیگر آمادگی‌ رزمی‌و شور و همبستگی‌ پولادین‌ خویش‌ را به‌ رخ‌ دشمنان‌ می‌كشیدند.

رقص‌ كوردی‌ را یك‌ رقص‌ رزمی‌می‌دانند كه‌ دارای‌ صلابت‌ و متانتی‌ خاص‌ بوده‌ و یاد آور یكپارچگی‌ این‌ مردمان‌ غیور در تمامی‌ ادوار می‌باشد.

امروزه‌ مجموع‌ این‌ رقصها را چوبی‌ می‌گویند كه‌ معمولاً به‌ صورت‌ دسته‌ جمعی‌ اجرا می‌شوند.

رقصهای‌ محلی‌ با موسیقی‌ كوردی‌ پیوندی‌ ابدی‌ داشته‌ و معمولاً زنان‌ و مردان‌ عشایر در مراسم‌ شادی‌ به‌ دور از ابتذال‌ دایره‌ وار دست‌ یكدیگر را گرفته‌ به‌ پایكوبی‌ می‌پردازند، در اصطلاح‌ محلی‌ این‌ حالت‌ را گنم‌ و جو(یعنی‌ گندم‌ و جو) می‌نامند( در منطقه‌ مهاباد به‌ آن‌ رَشبَلك‌ می‌گویند.)

در این‌ رقصها معمولاً یك‌ نفر كه‌ حركات‌ رقص‌ را بهتر از دیگران‌ می‌شناسد نقش‌ رهبری‌ گروه‌ رقصندگان‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و در ابتدای‌ صف‌ رقصندگان‌ می‌ایستد و با تكان‌ دادن‌ دستمالی‌ كه‌ در دست‌ راست‌ دارد ریتمها را به‌ گروه‌ منتقل‌ كرده‌ و در ایجاد ایجاد هماهنگی‌ لازم‌ آنان‌ را یاری‌ می‌دهد. این‌ فرد كه‌ سر چوپی‌ كش‌ نامیده‌ می‌شود با تكان‌ دادن‌ ماهرانه‌ دستمال‌ و ایجاد صدا بر هیجان‌ رقصندگان‌ می‌افزاید.

در این‌ هنگام‌ دیگر افراد بدون‌ دستمال‌ به‌ ردیف‌ در كنار سر چوپی‌ كش‌ به‌ گونه‌ای‌ قرار می‌گیرند كه‌ هر یكی‌ با دست‌ چپ‌ دست‌ راست‌ نفر بعد را می‌گیرد اصطلاحاً این‌ حالت‌ را گاوانی‌ نامیده‌ می‌شود.

در رقصهای‌ كوردی‌ تمامی‌ رقصندگان‌ به‌ سر گروه‌ چشم‌ دوخته‌ و با ایجاد هماهنگی‌ خاصی‌ وحدت‌ و یكپارچگی‌ یك‌ قوم‌ ریشه‌ دار را به‌ تصویر می‌كشند برخی‌ رقصهای‌ كوردی‌ دارای‌ ملودیهای‌ خاصی‌ بوده‌ و توسط‌ گروهی‌ از زنان‌ ومردان‌ اجرا می‌شوند و در برخی‌ از رقصها یكی‌ از رقصندگان‌ از دیگران‌ اجرا شده‌ و در وسط‌ جمع‌ به‌ تنهایی‌ به‌ هنرنمایی‌ می‌پردازند و در این‌ حالت‌ معمولاً رقصنده‌ دو دستمال‌ رنگی‌ در دستها نگه‌ داشته‌ و با آنها بازی‌ می‌كند كه‌ اصطلاحاً به‌ این‌ نوع‌ رقص‌ دو دستماله‌ می‌گویند و بیشتر در كرمانشاه‌ مرسوم‌ است‌.

نمایشها و رقصهای‌ كوردی‌ را می‌توان‌ به‌ چند قسمت‌ اصلی‌ ذیل‌ تقسیم‌ كرد:

۱- گه‌ ریان‌ ۲- پشت‌ پا ۳- هه‌ لگرتن‌ ۴- فه‌ تاح‌ پاشا۵- لب‌ لان‌۶- چه‌ پی‌ ۷- زه‌ زنگی‌ ۸- شه‌ لایی‌ ۹- سی‌ جار ۱۰- خان‌ امیری‌

گه‌ریان‌ :

گه‌ریان‌ در زبان‌ كوردی‌ به‌ معنی‌ گشت‌ و گذار و راه‌ رفتن‌ بوده‌ و حركات‌ مختص‌ این‌ رقص‌ نیز معنای‌ گشت‌ و گذار در ذهن‌ تداعی‌ می‌كنند.

گه‌ ریان‌ دارای‌ دو مقام‌ بوده‌ كه‌ یكی‌ متعلق‌ به‌ مناطق‌ روستایی‌ و دیگری‌ مناطق‌ شهری‌ می‌باشد این‌ رقص‌ نرم‌ و آهسته‌ و با لطافتی‌ خاص‌ شروع‌ شده‌ و به‌ تدریج‌ تندتر می‌شود. ملودی‌ مربوط‌ به‌ این‌ رقص‌ با تنوع‌ در ریتم‌ و نوساناتی‌ در اجرا تا پایان‌ ادامه‌ می‌یابد.

در این‌ رقص‌ در واقع‌ تاثیر گشت‌ و گذار در زندگی‌ كوردها به‌ نمایش‌ گذاشته‌ می‌شود و تنوع‌ ریتم‌ در این‌ رقص‌ گویای‌ تجربیاتی‌ است‌ كه‌ در گشت‌ و گذار به‌ دست‌ می‌آیند و می‌توان‌ گفت‌ این‌ رقص‌ زیبا تبلیغی‌ است‌ برای‌ خوب‌ نگریستن‌ در اشیاء و طبیعت‌

این‌ رقص‌ زندگی‌ با فراز و نشیب‌ و زیر و بم‌ هایش‌ به‌ تصویر كشده‌ شده‌ و بر ضرورت‌ بینایی‌ و كسب‌ تجربه‌ برای‌ رویارویی‌ با رودخانه‌ پر تلاطم‌ زندگی‌ تاكید می‌شود. این‌ رقص‌، رقصندگان‌ را برای‌ رقصهای‌ پر تحرك‌ تر بعدی‌ آماده‌ می‌كند.

تقریباً در كل‌ مناطق‌ كوردنشین‌ ملودی‌ این‌ رقص‌ به‌ شكلی‌ یكسان‌ نواخته‌ می‌شود و در این‌ رقص‌ نخستین‌ حركت‌ با پای‌ چپ‌ آغاز شد و حركت‌ پای‌ دیگر همواره‌ با سر ضربهای‌ دهل‌ كه‌ معمولاً باریتم‌ دو تایی‌ اجرا می‌شوند عوض‌ می‌شود.

 پشت‌ پا:

پشت‌ پا رقصی‌ است‌ كه‌ كمی‌ تندتر از گه‌ ریان‌ اجرا شده‌ و در بیشتر مناطق‌ كوردنشین‌ مخصوص‌ مردها می‌باشد رقص‌ پشت‌ پا همانطور كه‌ از نامش‌ پیداست‌ انسان‌ را به‌ هوشیاری‌ و به‌ كارگیری‌ تجارب‌ می‌خواند تا مبادا شخص‌ در زندگی‌ از كسی‌ پشت‌ پا بخورد.

  هه‌لگرتن‌ :

هه‌ لگرتن‌ در لغت‌ به‌ معنای‌ بلند كردن‌ چیزی‌ می‌باشد. این‌ رقص‌ بسیار پر جنب‌ و جوش‌ و شاد اجرا می‌شود كه‌ با شور و جنب‌ و جوش‌ بسیار به‌ سوی‌ هدف‌ روانه‌ است‌. ریتم‌ تند ملودی‌ مخصوص‌ این‌ رقص‌ هر گونه‌ كسالت‌ و خمودی‌ را نفی‌ كرده‌ و بر اهمیت‌ نشاط‌ و هدفمندی‌ در زندگی‌ تاكید دارد.

  فتاح‌ پاشایی‌ :

فتاح‌ از نظر لغوی‌ به‌ معنی‌ جنبش‌ و پایكوبی‌ است‌.

ملودی‌ این‌ رقص‌ در سر تاسر كوردستان‌ به‌ شكلی‌ یكنواخت‌ و با ریتمی‌ تند اجرا می‌شود و لذا این‌ رقص‌ بسیار پر جنب‌ و جوش‌ می‌باشد بیشتر مردم‌ كردستان‌ از این‌ رقص‌ استقبال‌ می‌كنند. این‌ رقص‌ نشانگر انسانی‌ است‌ كه‌ به‌ شكرانه‌ كسب‌ موفقیت‌ها و استفاده‌ از نعمتهای‌ خداوندی‌ خوشحالی‌ خود را به‌ نمایش‌ گذاشته‌ است‌.

 لب‌ لان‌ :

این‌ رقص‌ با ریتمی‌ نرم‌ و آهسته‌ پس‌ از فتاح‌ پاشا اجرا می‌شود و می‌توان‌ در آن‌ لزوم‌ تنوع‌ در زندگی‌ را مشاهده‌ كرد. پس‌ از اجرای‌ پر جنب‌ و جوش‌ رقصها گه‌ ریان‌، پشت‌ پا، هه‌ لگرتن‌ و فتاح‌ پاشا به‌ ضرورت‌، رقصندگان‌ لب‌ لان‌ می‌رقصند تا كمی‌ استراحت‌ كرده‌ و تجدید قوا كنند رقص‌ لب‌ لان‌ در واقع‌ انسان‌ را از غلبه‌ احساسات‌ زودگذر نهی‌ كرده‌، وی‌ را پس‌ از طی‌ مرحله‌ ضروری‌ شور و مستی‌ به‌ قلمرو تفكر دور اندیشی‌ و باز نگری‌ رهنمون‌ می‌سازد در این‌ رقص‌، شركت‌ كنندگان‌ آرامش‌ خاصی‌ را احساس‌ می‌كنند.

 چه‌پی‌ :

چه‌پی‌ همانطور كه‌ اسمش‌ پیداست‌ به‌ معنای‌ چپ‌ می‌باشد ملودی‌ این‌ آهنگ‌ با وزن‌ دو تایی‌ اجرا شده‌ و در بیشتر مناطق‌ كوردنشین‌ از جمله‌ كرمانشاه‌، كوردستان‌، سنجابی‌، بسیار از آن‌ استقبال‌ می‌شود.

فلسفه‌ این‌ رقص‌ قوت‌ بخشیدن‌ به‌ قسمت‌ چپ‌ بدن‌ می‌باشد چرا كه‌ معمولاً قسمت‌ چپ‌ بدن‌ در انجام‌ امور روزمره‌ نقش‌ كمتری‌ داشته‌ و به‌ مرور زمان‌ تنبل‌ می‌شود و برای‌ استفاده‌ متعادل‌ از تمامیت‌ جسمانی‌ همواره‌ باید بكارگیری‌ اعضاء سمت‌ چپ‌ بدن‌ آنها را تقویت‌ كرد.

 به‌ همین‌ منظور در رقص‌ چه‌ پی‌ قسمت‌ چپ‌ بدن‌ تحرك‌ بیشتری‌ یافته‌ و از خمودگی‌ خارج‌ میگردد. در منطقه‌ كرمانشاه‌ بیشتر زنها از این‌ رقص‌ استقبال‌ می‌كنند.

 زه‌‌نگی‌ یا زندی‌ :

در این‌ رقص‌ رقصندگان‌ یك‌ قدم‌ به‌ جلو گذاشته‌ و سپس‌ یك‌ قدم‌ به‌ عقب‌ می‌روند و این‌ حالت‌ تا پایان‌ ادامه‌ می‌یابد در این‌ رقص‌ ضرورت‌ احتیاط‌، دور اندیشی‌ و تجزیه‌ و تحلیل‌ عملكرد از جانب‌ انسان‌ به‌ تصویر كشیده‌ می‌شود. در واقع‌ در این‌ رقص‌ سنجیده‌ گام‌ برداشتن‌ تبلیغ‌ می‌گردد.

  شه‌ لایی‌ :

این‌ رقص‌ را كه‌ با ریتم‌ لنگ‌ اجرا می‌شود می‌توان‌ یك‌ تراژدی‌ شكست‌ دانست‌ در این‌ رقص‌ قدمها لنگان‌ لنگان‌ برداشته‌ می‌شوند تا شكست‌ در برابر چشمان‌ حضار ترسیم‌ گردد و در ترسیم‌ این‌ مصیبت‌ كسی‌ زبان‌ به‌ سخن‌ نگشاید.

  سه‌ جار :

این‌ نوع‌ رقص‌ با ریتم‌ آرام‌ و گاهاً تند است‌ كه‌ همان‌ طور كه‌ از اسمش‌ بر می‌آید به‌ معنی‌ سه‌ بار (سێ‌ در رسم‌ الخط‌ كوردی‌) است‌ كه‌ در آن‌ سه‌ حركت‌ پا و سه‌ حركت‌ به‌ جلو وجود دارد و به‌ گونه‌ای‌ یاد آور عدد مقدس‌ ۳ در فرهنگ‌ فلكلوریك‌ كردهاست‌.

خان‌ امیری‌ :

این‌ رقص‌ نیز با ریتمی‌ تند همراه‌ است‌ و در آن‌ دستی‌ از هم‌ باز و در بالا قرار می‌گیرد و حلقه‌ای‌ باز تر و فراختر می‌سازد و بیشتر تناسبی‌ است‌ بین‌ حركت‌ دستها و پاها این‌ رقص‌ كه‌ در آن‌ گونه‌ای‌ خود نمایی‌ و غرور خانی‌ نیز دیده‌ می‌شود تداعی‌ كننده‌ پیروزی‌ و پرواز پرندگان‌ را در خاطر می‌آورد.




چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
23:30   دربند صحنه

دربند صحنه در قسمت شمالی شهر صحنه قرار دارد که یکی از مناطق خوش آب و هوا این شهر به لحاظ توسعه گردشگری و پتانسیل خوب توریست می باشد . نظر به وجود آبشارهای زیبا ، خروشان و همچنین ایجاد مراکز اقامتی و رفاهی در این محوطه مسافران و گردشگران زیادی از شهرهای حومه و سایر استان ها به این مکان مراجعه می نمایند .

دربند صحنه دره ای بسیار زیبا با انواع درخت های وحشی و باغ میوه وجود دارد که در تاریخ باستان ایران احتمالاً زیستگاه و تفرجگاه بسیاری از شاهان دوره های مختلف بوده   است . در سرچشمه های اصلی این دره در زمان های نه چندان دور آبشار کوچک دیگری وجود داشته است که در حال حاضر به نام آبشار خُشکه معروف است . پایین تر از این آبشار خشک شده سرچشمه های آب دربند به نام چهارچشمه ( چوار کینی ) وجود دارد که قسمت شمالی دربند است و خود به تنهایی از مکان های زیبا و دیدنی دربند است نیمی از همین آب جهت استفاده مردم شهر که در قسمت شمالی شهر صحنه اسکان دارند مورد استفاده قرار    می گیرد ، آب های چهار چشمه بعد از طی 500 متر به بلندی پشت آبشار اصلی رسیده و در آنجا آبشاری بسیار زیبا و دیدنی را به وجود آورده و سپس در مسیر خود بسیاری از درختان خودرو از قبیل گردو و انجیر ف گلابی و سُماق و سنجد را آبیاری نموده و مناظری بسیار زیبا و دلنشین را به وجود آورده است که در حال حاضر با امکاناتی که در آن بوجود آورده اند در فصل گرما پذیرای مهمان از استان و کشور می باشد .

     


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
23:12   تاریخ مختصر ایل کلهر ازابتداتامشروطیت

پس از فروپاشی امپراتوری ساسانیان و ورود اعراب مسلمان به ایران مناطق غربی معبر ورود آنها به داخل سرزمین های ایران بود.هرچند ازاینزمان تاابتدای حکومت صفویان از کلهر ها سخنی بهمیان نیامده است،ولی ازکردها کهسلسه هایی در شمال غربی وغرب ایران وموصل والجزیره ودیاربکر تشکیل داده انددرتاریخ نامبرده شدهاست.ایل کلهر بدون شک در قالب کلی کرد دراین زمان مصدر کارهایی بوده واقدامات وسیعی در عرصه سیاستوجنگ ها انجام داده است که به دلیل نداشتن تارخ نگارش یافته بر ما معلوم نیست.

اما اشاره مستند ومکتوب به کلهرها به دوره ی صفویه باز می گردد.دوره ای که سراسر مملو از جنگ وخون ریزی با امپراطوری عثمانی بر سر مسائل مختلف بوده است.ایرج افشار در تحقیقات خود راجع به کرد های کلهر می نویسد:

((از ابتدای دوره شاه طهماسب اول(1576-1524 م)تاریخ نویسان ضمن سخن از حاکم کردهای کلهر می نویسد:کوچ نشینان کلهر بین کرمانشاهان و مرز ایران سا کن بودند گویا در ابتدای امر نفوذ دولت ایران در میان آنها کم بوده است.ضمن وقایع سال 1544م ماخذ چنین می گوید:کهگروهی برای تنبیه ایل کلهر که همیشه یاغی بودندفرستاده شدند(به نظر من این گروه شکست خوردند) وبه گفته منابع همیشه 500نفراساقی را آماده خدمت می کرده وظاهرا حاکم ایل دارای موقعیت مستقلی بوده استیکی ازسیاست صفویان برای ایلات مختلف انتخاب حاکم آنها ازمیان قزلباشان بوده که باعث نارضایتی می شده.ولی در زمان سلطنت شاه عباس کبیر ان سیاست تغییر کره وحاکم ایل از میان خود ایل انتخاب می شده.که این دوره یکی از دوره های طللیی ایل کلهر به شمار می آید.

بافروپاشی صفویان به دست افغان ها- که در این زمان ایران در هرج ومرج بود- همسایه غربی ایران که فرصت را منسب دید به ولایات غربی ایران هجوم آورده وآنهارا تصرف کردهرچند اشرف افغان توانست برتر کها غلبه کند ولی از ترس مخالفان داخلی با امپراطوری عثمانی صلح کرد.

باظهور ناد و قدرت گیری اواین فکر در ذهن شاه طهماسب دوم رسوخ کرد که به جنگ با عثمانی برود و او در این جنگ شکست خورد وبا آنها معاهده ایبست که طبق آن پنج منطقه از محال کرمانشاه به احمدپاشا والی بغداد واگذار شد.

ایل کلهر جزو این پنج محال بود که بابرگشت نادر از جنگ با افغانها معلهده پذرفته نشد واین پنج محال جزء کرمانشاه باقی ماند.

نادر پس از انتخاب به پادشاهی ایران در دشت مغان سیاست جابجای ایلات وعشایر را به اجرا درآورد چون از قدرت و نافرمانی ایل کلهر با خبر بود برای آرام کردن آنها گروه زادی از اعراب میش مست وتر کمانان را به قلعه معرف کرمانشاه فرستاد.که نجف قلی خان کلهر به آن اعتراض کرد ونادر دستور داد او را کور کنند.

بس از مرگ نجف قلی خان علی خان کلهر ایل بیگی کلهر ها رابدست آورد وبا سقوط نادر شاه ایلات زنگنه وکلهر بر سر اعراب میش مست و ترکمانان ساکن در قلعه ریخته وآنان را تار ومار و مجبور به فرار کردند.

با به قدرت رسیدن کریم خان ایل کلهر وارد عرصه جدیدی شد.

کریم خان پس از فارغ شدن از تسخیر تهران،قزوین و عراق به سمت کر مانشاه آمد ودر محل هارون آباد(اسلام آباد کنونی)بزرگان ایل کلهر از او استقبال کردند.کریم خان در این دیدار یک وصلت سیلسی باایل کلهر انجام داد وبردر زاده یا دختر علی خان کلهر را به عقد خویش درآوردواین مراسم کنار چشمه ای در ماهیدشت که هنوزبه(چیه نی شا پسن)معروف است آنجام گرفت.

پس اززندیه قاجار به سریر ملا ابران تکیه کردندکه در این زمان قدرت ایل کلهر به دست خاندان حاجی زاده ها افتاده بود. در زمان فتحعلی شاه که جنگ با عثمانی به نهایت خود رسیده بود و باشروع درگیری در غرب فتحعلی شاه پسر خود محمد علی میرزا دولت شاه را به حکومت کلیه ولایات غربی منصوب کرده بود.

در این زمان در گیری سختی رخ داد که کردهای کلهر رشادت را به سرحد اعل رساندند.خاندان حاجی زاده که ریاست کلهر را در دست داشتند در منطقه ای در15کیلومتری شهر گیلانغرب با وقای عثمانی چنان دلیرانه جنگیده وآنان راشکست دادند که آن منطقه هنوز به  یاد مردان غیور کرد به رهبری حاجی زاده ها به تنگه ی حاجیان معروف است.



ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
0:7   مهرهای ساسانی

در دوره ساسانی مهر استفاده گسترده ای در تجارت داشت. علاوه بر اینکه در امور سیاسی، هر کدام از سران مهر مخصوص خود را داشتند، بازرگانان نیز از مهر استفاده میکردند تا اموال خود را انتقال دهند. کپی برداری از مهرهای استامپی سنگی تقریبا غیر ممکن است.تعداد زیادی از مهرهای ساسانی در موزه های مختلف جمع آوری شده اند.


 

موزه ملی ایران

 

 

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

 

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

موزه آذربایجان

موزه ملی ایران

موزه مقدم تهران

موزه آذربایجان



 


ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390به قلم: مصطفی دوستی ™      
23:56   حضرت محمد ( ص) و پارسیان

از آن هنگام که حضرت محمّد (ص) رسالت یافت تا خفتگان وادی ظلمت را از خواب سنگین جهالت بیدار سازد و دیدگانشان را به نور حقیقت، روشن گرداند، تا آن زمان که آوازه ی آیین راستین و نام دلنشین او شرق و غرب عالم را فرا گرفت و پایه‌های تمدنی بزرگ و عالمگیر بنیان نهاده شد، افراد، گروه‌ها، قبایل و اقوام بسیاری تلاش نمودند و با از جان‌گذشتگی و ایثار بی دریغ خود، از نهال نوپایی که پیامبر (ص) نشانده بود، پاسداری کردند.

اسامی چنین مردمانی که چه در صدر اسلام، با جان و مال خود و چه در قرن‌ها پس از ظهور اسلام، با علم و دانش خود باعث رشد و بالندگی اسلام و تمدّن اسلامی شدند، در تاریخ کم نیست. همچنان که ایران و ایرانیان در این راه، سهمی بزرگ و کارنامه‌ای درخشان از خود به یادگار گذاشته‌اند.

هرگاه به برخی از رازها و ریزه‌کاری‌های قرآن و سخنان ارزنده و آموزنده ی پیغمبر اسلام (ص) درباره ی ارزش ایرانیان پی ببریم، آن گاه می‌توانیم به ایرانی و اسلامی بودن خود ببالیم و در برابر سخنان آسمانی قرآن و گفته‌های گران‌بهای پیامبر بزرگ اسلام(ص) سر فرود آوریم که در چهارده سده پیش، از مردم این سرزمین کهن‌سال آریایی، به نیکی یاد کرده و آنان را مردمانی خداشناس و دلیر و استوار بر پیمان و برخوردار از هوش و شایستگی خدادادی معرفی نموده است. 1

ایرانیان در قرآن

با این که قرآن، بیشتر مباحث کلی را بیان می‌کند و کمتر به مسائل فرعی پرداخته، بسیار جالب است که در آیات متعددی (با توجه به شأن نزول‌ها و روایات تفسیری موجود) و با تعبیرات گوناگون، درباره ارزش و شایستگی ایرانیان، سخن به میان آورده است که بیانگر توجه خاص قرآن، به اسلام ایرانیان است. روایات بسیاری از پیامبر اسلام(ص) نیز موجود است که مُهر تایید بر این گونه تفاسیر زده است و هر گونه شک و شبهه‌ای را نسبت به آن ها از بین برده است که در ادامه، به برخی از مهم‌ترین آن ها اشاره می‌کنیم:

- در آیه ی سوم از سوره جمعه می‌خوانیم: « و ]نیز پیامبر را برانگیخت[ بر گروه دیگری از ایشان که هنوز به آن ها - اعراب -  نپیوسته اند، و خداوند، توانا و آگاه است».

در حدیثی آمده است که پیامبر(ص) این آیه را تلاوت کرد. حاضران پرسیدند: منظور از این «گروه دیگر» کیست؟ پیامبر(ص) در پاسخ آن ها، دست بر شانه ی «سلمان» گذاشت (و به نقلی دست بر سر سلمان گذاشت) و فرمود: « اگر ایمان در ستاره ثریا قرار گیرد، مردانی از این گروه (ایرانیان) به آن دست می‌یابند».2

- در آیه  38 از سوره محمّد(ص) می‌خوانیم: «‌ای مسلمانان! اگر به نعمت اسلام ارج ننهید و از آن روی‌گردان شوید، خداوند، این مأموریت (پاسداری از اسلام) را به گروهی دیگر می‌سپارد؛ آنان که همانند شما نخواهند بود».

 

اکثر مفسّران شیعه و اهل سنّت، در ذیل این آیه نقل کرده‌اند که پس از نزول این آیه، جمعی از اصحاب از پیامبر(ص) پرسیدند: «این جمعیتی که خداوند در آیه به آن ها اشاره می کند، چه کسانی هستند؟». پیامبر(ص) به سلمان، که در نزدیکش بود، نگاه کرد و دست به زانو (یا شانه) او زد و فرمود: «منظور خداوند، این مرد و قوم اوست. سوگند به آن که جانم در اختیار اوست، اگر ایمان به ستاره ثریا بسته باشد، گروهی از مردان فارس، آن را به چنگ می آورند».3

- در آیه 54 از سوره مائده آمده است: «‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از آیین خود بازگردد ( به خدا زیانی نمی‌رساند) خداوند، در آینده، جمعیتی را می‌آورد که (دارای این ویژگی‌ها هستند): 1. خدا آن ها را دوست دارد؛ 2. و آن ها (نیز) خدا را دوست دارند؛ 3. در برابر مؤمنان، متواضع و در برابر کافران، سخت و نیرومندند؛ 4. در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش ملامتگران، هراسی ندارند».

روایت شده است که شخصی درباره این آیه و مصداق آن، از پیامبر(ص) پرسید. پیامبر(ص) دست بر شانه (یا گردن) سلمان گذاشت و فرمود: «منظور از این آیه، این شخص و قوم او هستند». آن گاه فرمود: « اگر دین در ستاره ثریا باشد و در آسمان‌ها قرار گیرد، مردانی از فارس، آن را به دست خواهند آورد».4

- در آیه 89 سوره انعام می‌خوانیم: « آن ها (اعراب) کسانی بودند که ما به آن ها کتاب و فرمان و نبوت عطا کردیم. پس اگر آنان کافر شوند، ما قومی را که هرگز کافر نخواهند شد، بر آنان می گماریم.»

مفسّران بزرگی در تفاسیر خود نقل کرده‌اند که منظور از این جمعیت (نگهبان دین)، ایرانیان هستند. 5

در روایت آمده است: جمعی از ایرانیان به قصد انجام دادن مراسم حجّ، به حجاز رفتند. در مدینه، به حضور امام باقر(ع) رسیدند و پرسش‌هایی از مسائل مهم دینی نمودند و امام باقر(ع) پاسخ آن ها را داد. یکی از سؤالات آن ها این بود: «شنیده‌ایم که سلمان، تمایل پیدا کرده بودکه با دختر عمر، خواهر حفصه، ازدواج کند و از او خواستگاری کرد. لطفاً چگونگی آن را برای ما بیان فرمایید».

امام باقر(ع) فرمود: عمر [که مایل به دادن دخترش به مردی غیر عرب نبود]، از خواستگاری ناراحت شد و جریان را به رسول خدا(ص) عرض کرد و گله نمود. رسول خدا(ص) به عمر فرمود: «وای بر تو! آیا خرسند نیستی که سلمان به تو مشتاق شود و تو به او نزدیک گردی؟ سلمانی که بهشت مشتاق دیدار اوست و خداوند درباره ی سلمان و شما جمعیت قریش، این آیه را نازل کرد (آن گاه آیه 89 از سوره انعام را خواند). عمر گفت: «‌ای رسول خدا! منظور از گروه نگهبان دین (در آیه مذکور) کیست؟». پیامبر(ص) فرمود: « سوگند به خدا، این گروه نگهبان، سلمان و قوم او هستند». سپس فرمود: «سوگند به خدا این آیه (آیه 38 از سوره محمد) نیز در شأن سلمان و قوم او نازل شده است». در پایان فرمود: «‌ای گروه قریش! شما مردم فارس (ایرانیان) را با شمشیر (در فتح ایران) می‌زنید، تا به سوی اسلام بیایند. سوگند به خدا، روزی خواهد آمد که آن ها شما را برای کشاندنتان به سوی اسلام، با شمشیر می زنند». حذیفه بن یمان که در آن جا بود، گفت: « گوارا باد برای سلمان و ایرانیانی که راه ایمان و تقوا را می پیمایند». رسول خدا(ص) فرمود: « اگر اسلام در لا به لای زمین گم شود، ایرانیان آن را می‌یابند، و اگر اسلام در آسمان قرار گیرد، جز مردم ایران، کسی به آن دست نمی‌یابد».

عمر با شنیدن این سخنان، غمگین شد و برخاست و رفت! 6

- در آیه 133 از سوره نساء نیز آمده است: «‌ای مردم! اگر خدا بخواهد شما را از میان می‌برد و افراد دیگری را (به جای شما) می‌آورد».

در روایت آمده است که هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر(ص) دست خود را بر پشت سلمان زد و فرمود: «آن افراد، از قوم این شخص (سلمان) هستند؛ یعنی مردم غیر عرب از فارس».7

 


ادامه مطلب
سه شنبه بیست و هفتم دی 1390به قلم: مصطفی دوستی ™